تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل نهمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 1/6/85)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

به نام خدا  دوست همه انسانها

زن در آئين زرتشتی (جلسه سوم)

گل بي‌خار كجاست؟

گل بي‌خار كجاست؟ جهان، گيتي و كيهان آميزه‌اي است از خير و شر. زندگي، انسان و تاريخ هم آميزه‌اي از زيبايي‌ها و زشتي‌ها، پاكي‌ها و ناپاكي‌ها و عدالت‌ها و بي‌عدالتي‌هاست. اين قانون محتوم، بر سرنوشت اديان و ميراث پيامبران و مصلحان نيز حاكم است. آيين زرتشتي نيز از اين قانون محتوم مستثني نيست. ما در ميراث آيين زرتشتي نيز پاكي‌ها و ناپاكي‌ها، زشتي‌ها و زيبايي‌ها، عدالت‌ها و بي‌عدالتي‌ها و در يك كلام رفرم و ضدرفرم را به طور هم‌زمان مي‌بينيم. ثنويتي كه در متن اين دين شرح داده شده، بر سرنوشت آن نيز حاكم شده است.

با اين مقدمه، به ادامه‌ي بحث مي‌پردازيم. ما در هر جلسه به برخي ويژگي‌هاي فرهنگ زرتشتي اشاره مي‌كرديم و بعد به نقش زن در آن آيين مي‌پرداختيم. امروز هم يكي از ويژگي‌هاي نهفته در اين فرهنگ يا آيين، (به ويژه بخش ونديداد اوستا) را مطرح مي‌كنيم و بعد بحث زن در آيين زرتشتي را ادامه مي‌دهيم.

_ مجازات‌هاي خشن عرفي و مجازات‌هاي مذهبي. در اوستا، به ويژه بخش ونديداد، مجازات‌هاي خشونت‌بار، از جمله اعدام‌هاي خشن _ البته طبق ذهن و زبان انسان امروز _ وجود دارد. در اوستا مجازات‌هاي خشن، از جمله اعدام‌هاي مذهبي وجود دارد؛ ولي برخلاف بعضي متون مثل عهد عتيق، كشتار جمعي مذهبي وجود ندارد.

در حدي كه من برشمرده‌ام، 17 مورد مجازات مرگ در اوستا ديده مي‌شود. چهار مورد آن «بي‌دستور» است يعني نياز به محكمه و محاكمه ندارد و فرد مجرم به تعبير فقه اسلامي «مهدورالدم» است. شش مورد از هفده مورد هم مجازات اعدام مذهبي است.

اصطلاحي در اوستا به نام «پشوتنو» وجود دارد كه اشاره به مجازاتي است كه فرد بايد در ازاي گناه بزرگي كه مرتكب شده، تن خود را بدهد؛ هم چنين اصطلاح ديگري به نام تنافوهر وجود دارد، كه آن را مرگ ارزان ترجمه كرده‌اند، يعني كسي كه بايد جانش را فداي گناهش كند. البته در تفاسير بعدي و استمرار تاريخي اين مجازات‌ها، نوعي دوگانگي و دوصدايي هم مي‌بينيم. گاهي اوقات،  اين مجازات دقيقاً معني مرگ و مهدورالدم بودن مي‌دهد و گاهي معطوف به يك مجازات سنگين مالي يا جسمي است. مجازات جسمي هم خودش دوگانه است؛ يك نوع شبيه شلاق و نوع ديگر چيزي شبيه چوب‌دستي است. هر مجازاتي تركيبي از اين دو تاست. مثلاً مجرم بايد 500 ضربه‌ي چوب‌دستي و 500 ضربه‌ي شلاق بخورد. تعداد ضربات هم معمولاً بالاست و به چند صدتا، حتي نهصدتا، و در يك مورد اغراق‌شده به ده‌هزار ضربه شلاق و چوب‌دستي هم مي‌رسد. اين‌ها نشانه‌ي خشونت حاكم بر سيستم حقوقي و جزايي زمانه‌اي است كه اين متون شكل گرفته‌اند.  به هرحال، ظاهراً اين مجازات‌هاي سنگين مالي و جسمي جايگزين مجازات اعدام شده‌اند. ضمن اين كه در يك جا هم اشاره شده كه موبد مي‌تواند يك‌سوم مجازات را ببخشد و بقيه‌اش را بايد خود اهورامزدا مورد بخشش قرار دهد.

از چهار مورد مجازاتي كه بي‌دستور _ يعني بدون نياز به محكمه _ منجر به حكم قتل مي‌شوند، يكي مجازات مردارسوزي است. چون در فرهنگ زرتشتي[1] مردگان بايد بالاي كوه يا برج‌هايي روي سنگ قرار بگيرند تا توسط پرندگان خورده شوند و نبايد روي خاك باشند، تا خاك و آب و آتش كه مقدسند، با جسد مرده آلوده نشوند. ولي اگر كسي مطابق رسمي كه در هند بود، مرده‌سوزي كند بايد بي‌دستور كشته شود.

جرم‌ديگر، راهزني است. تقريباً در همه‌ي فرهنگ‌ها و متون گذشته، حكم راهزن اعدام بوده است.

جرم ديگر، تبهكار هنگام تباه‌كاري است كه فكر مي‌كنم قتل عمد باشد. مورد چهارم هم لواط است كه حكمش مرگ بي‌دستور است.

اما شش مجازات اعدام مذهبي، عبارتند از: جادوگري؛ بي‌باوري به دين و ريشخند آن و آموزش آگاهانه كيش بيگانه (صفحه 1339 ترجمه دوستخواه)، كشتي نبستن پس از پانزده سالگي، اگر چند بار تكرار شود و به قولي اگر فرد چهار قدم بدون آن راه برود (كُشتي نوعي كمربند آييني زرتشتي است)؛ از برنداشتن يك سري نيايش‌ها كه به نظر مي‌رسد نيايش‌هاي اصلي مثل ادعيه نماز و ... را شامل مي‌شود.

مورد ديگر تطهير بدون تخصص است. انواع مختلفي از غسل‌ها و تطهير‌ها در دين زرتشتي به ويژه در ونديداد ذكر شده است. اين تطهيرها و غسل‌هاي تخصصي و پيچيده را فقط موبد متخصص تطهير مي‌تواند انجام دهد و اگر يك آدم عادي اين كار را بكند، به شدت مجازات مي‌شود. نحوه مجازاتي كه براي اين جرم آمده  بسيار سخت و خشن است: «پوست كندن و سر بريدن».

جرم ديگري كه مجازات اعدام دارد در مورد كسي است كه پيش‌كش و نذري ندهد يعني نذرش را ادا نكند. در دفعه پنجم، اموال و مال و ستور اين فرد مصادره و خودش هم اعدام مي‌شود. مورد ديگر غذاي بد دادن به سگ است كه منجر به مرگ يا آسيب جدي شود؛ هم چنين كشتن سگ باردار از طريق زدن و ترساندن هم حكم اعدام دارد. اين‌ها فضاي عمومي زمانه را نشان مي‌دهد كه چقدر زندگي عشايري با خشونت همراه بوده است. اگر اين موارد را با احكام فقهي و حقوقي اديان بعدي مقايسه كنيم، مي‌بينيم كه بعداً فضاي سيستم‌هاي قضايي خيلي تلطيف شده است. كشتن سگ آبي هم از گناهان بسيار بزرگ است.

گناه ديگر آميزش در دوره‌ي عادت ماهيانه زنان با آنها است و هم چنين زنان روسپي بايد اعدام شوند.

جرم ديگر حمل يك نفره‌ي جنازه‌ي مرده است؛ براي اين كار حداقل بايد دو نفر _ كه افراد خاصي هم بوده‌اند _ حضور داشته باشند. كسي كه جنازه را به تنهايي حمل كند، بايد در جايي تا آخر عمر محبوس باشد و طبق ونديداد در فرتوتي بايد «پوستش كنده و سرش بريده» شود.

بنابراين مي‌بينيم كه در اوستا نيز مثل همه‌ي متون مقدس هم مجازات‌هاي مذهبي و هم مجازات‌هاي خشن حقوقي وجود دارد. ولي برخلاف عهد عتيق، حكم كشتار جمعي وجود ندارد.

از اين موضوع مي‌گذريم و به ادامه‌ي بحثمان در مورد زن در آيين زرتشتي مي‌رسيم. ما تاكنون مجموعه‌اي از ويژگي‌ها را گفتيم و امروز سعي مي‌كنيم كه بحث را تمام كنيم.

_ نفرت‌انگيزي نازايي زنان. اوستا مي‌گويد: «اشي نيك بزرگوار ]اشي دختر اهورامزداست[، در نخستين گله‌گزاري خويش از زني كه فرزند نزايد گله مي‌كند». مترجم اضافه كرده منظور زني است كه قبل از زايمان بچه مي‌اندازد. متن در ادامه مي‌گويد: «در خانه‌ي او پاي منه و در بستر او مياساي. با شما چه كنم؟ به آسمان فراروم؟ به زمين فروروم؟» (اشي‌يشت، بند 57، ص 478).

همچنان كه در جلسه‌ي قبل نيز توضيح داديم، اين جملات هم تأكيد بر زايش و زايمان و اهميت تبار در فرهنگ زرتشتي و ايراني را مي‌رساند.

_ تصوير زنان در متن. مشابه برخوردي كه با آيين هندو داشتيم، در اين متن هم بررسي مي‌كنيم تا ببينيم جدا از بحث‌هاي محتوايي كه داشتيم، در جاهايي كه از زنان نام برده شده، چه صفات و توصيفات و كلماتي در جملات پيراموني آورده شده است. مشروح نكات در جزوه متن بدون تفسير آمده است، در اين جا فقط به بخش‌هايي اشاره مي‌كنيم تا ببينيم تصويري كه از زن در اين مجموعه مطرح مي‌شود، كه البته تصوير اجتماعي و تاريخي زمانه و انعكاسش در متن است، چگونه است؟ مثلاً در جايي در مورد آناهيتا آمده است: «آناهيتا همواره به پيكر دوشيزه‌اي جوان، زيبا، برومند، برزمند، كمر در ميان بسته، راست‌بالا، آزاده، نژاده ]يعني زاينده[ و بزرگوار كه جامه زرين گران‌بهاي پرچيني در بر دارد، پديدار مي‌شود... او گوشواره‌هاي زرين چهارگوشه‌اي از گوش‌ها آويخته و گردن‌بندي بر گردن نازنين خويش بسته. او كمر بر ميان بسته است تا پستان‌هايش زيباتر بنمايد و دل‌نشين‌تر شود.» (آبان‌يشت، بند 126 و 127، صفحه 320).

همچنين در ونديداد آمده است: «زميني كه ديرزماني كشت نشده بماند و بذري بر آن نيفشانند ناشادكام است و برزيگري را آرزو كند؛ همچون دوشيزه‌اي[2]  خوش‌اندام كه ديرزماني بي‌فرزند مانده باشد و شوهري خوب آرزو كند». (ونديداد، فرگرد 3، بند 24، ص 681).

آنچه از اين نكات برمي‌آيد اين است كه نگاهي زايش‌محور و جسم‌محور به زن وجود دارد. در توصيف بهشت هم همين نگاه جسم‌محور و جنسي ديده مي‌شود.

مثلاً در هادخت نسك (پيوست يشت‌ها)، بند 9، ص 511 مي‌گويد: «پس از سپري شدن شب سوم پس از مرگ، روان اشون‌مرد احساس بادي خوش‌بوي دارد. در وزش اين باد «دين» وي ]دين هم نام يك الهه است و هم سمبل كليت كنش و رفتار و وجدان يك فرد است[ به پيكر دوشيزه‌اي بر او نمايان مي‌شود. ]اين هماني است كه بعداً در فرهنگ اسلامي به «حوري» تبديل مي‌شود.[. دوشيزه‌اي زيبا، درخشان، سپيدبازو، نيرومند، خوش‌چهره، برزمند، با پستان‌هاي برآمده، نيكوتن، آزاده و نژاده كه پانزده ساله مي‌نمايد و پيكرش هم‌سنگ زيباترين آفريدگان، زيباست».

در بند10 نيز ادامه مي‌دهد: «آن گاه روان اشون‌مرد روي بدو كند و از او بپرسد: كيستي اي دوشيزه جوان؟ اي خوش‌اندام‌ترين دوشيزه‌اي كه من ديده‌ام!»

در بند 11 مي‌گويد: «من دين توام».

در بند 13 نيز ادامه مي‌دهد: «هنگامي كه تو مي‌ديدي كه ديگري مردار مي‌سوزاند و بتان را مي‌پرستد و ستم مي‌ورزد و درختان را مي‌برد، مي‌نشستي و گاهان مي‌سرودي. و آب‌هاي پاك و آذر اهورامزدا را مي‌ستودي و اشون‌مرد  را كه از نزديك يا دور مي‌رسيد، خوشنود مي‌كردي». در ادامه مي‌گويد: «دوست‌داشتني بودم، تو مرا دوست‌داشتني‌تر كردي، زيبا بودم، تو مرا زيباتر كردي، بلندپايگاه بودم، تو مرا بلندپايگاه‌تر كردي.» دقيقا مي‌گويد كه من تجسم اعمال و رفتار توام. بنابراين در اينجا مي‌بينيد كه تجسم اعمال يك چهره‌ي زنانه و آن هم با تصويري جسم‌محور و جنسي دارد.

البته در فرهنگ اسلامي به اين صراحت به تناسب عمل و عكس‌العمل اشاره نشده ولي همين محتوا و مضمون را دارد. در آنجا حوري جايزه‌اي است كه به مؤمنان داده مي‌شود؛ ولي اين جا دقيقاً مي‌گويد كه من زيبا بودم و كارهاي تو مرا زيباتر كرد! يعني بين رفتار فرد و زيبايي آن حوري به صراحت نسبتي معقول و منطقي برقرار مي‌كند.

اين نگاه زايش محور، جنسي و جسم‌محور را مي‌توان به كرات در اين متن ديد.

_ تأكيد بر آموزش پسران. اين نكته را در ريگ‌ودا و اوپانيشاد هم ديديم و اين جا هم اشاراتي به آن شده است. مثلاً مي‌گويد: «اي زرتشت، اين منثره ]ي ورجاوند[ را به هيچ كس جز به پدر يا برادر تني يا به آتربان ]آذربان يا موبدآذر[ وابسته به گروه‌هاي سه‌گانه مياموز.» (بهرام‌يشت، بند 46، ص 440) اين همان نگاه كاستي يا طبقاتي سه‌گانه است كه گفتيم بعدها در اوستا به گروه‌هاي چهارگانه تبديل مي‌شود.

و يا درجاي ديگر آمده است: «اثارتوس اشات چيت هچا ]يك ذكر مقدس[ ... كه پارسامرد دانا گويد» (يسنه، هات 7، بند 28، ص 132). اين جمله بارها در اوستا تكرار مي‌شود. البته اين بدان معني نيست كه زن‌ها آموزش نمي‌ديدند، ولي نوعي تأكيد بر آموزش‌هاي مردانه كاملاً در اوستا محسوس است. زنان هم _ آن چنان كه موبد آذرگشسب در كتابش در صفحه 169 ذكر كرده _ آموزش‌هاي اخلاقي و خانوادگي مي‌گيرند ولي تأكيد و توجه مذكر محورانه‌اي كه بر پسر و تبار مذكر بود، در امر آموزش هم وجود دارد.

_ زن موضوع مزد و هديه و فديه. اين نكته‌اي است كه در اوستا نيز مانند ريگ‌ودا و اوپانيشاد، وجود دارد. در اين جا هم با زن به عنوان يك شيء و نه شخص برخورد مي‌شود. زن كالايي است كه مي‌تواند موضوع غرامت، هديه، مزد و ... قرار گيرد. مثلاً «اگر كسي سگ آبي را بكشد ]كه مجازاتش بسيار سنگين و شامل ده هزار ضربه تازيانه و ده‌هزار ضربه‌ي چوب‌دستي است[ ... او بايد ده‌هزار مار بكشد، ده‌هزار سنگ‌پشت بكشد، ده‌هزار مور دانه كش بكشد، ده‌هزار كرم‌خاكي بكشد و... او بايد پرهيزگارانه دختر دوشيزه‌‌ي مرد ناديده‌اي چون تاوان به روان سگ آبي، به اشون‌مردي بدهد.» (ونديداد، فرگرد 14، بند 1 تا 18، ص 817 تا ص 823) يعني يكي از مجازات‌ها فديه دادن يك دختر باكره است. حتي امروز هم گاهي در برخي مناطق مي‌بينيم كه براي «خون‌بس» در پايان جنگ دو قبيله، يك قبيله به نشانه صلح و سازش يك دختر به قبيله‌ي ديگر مي‌دهد. اين جملات نشان مي‌دهند كه اين رسم ريشه‌ي تاريخي بسيار گسترده‌اي دارد.

اما از اين‌ها مهم‌تار و به چشم‌آمدني‌تر، بحثي است در ونديداد كه انواع شش‌گانه پيمان‌ها را مي‌شمرد، گفتار پيمان، دست‌پيمان، گوسفند‌پيمان، گاوپيمان، مردم‌پيمان ]كه بيشتر زن‌پيمان است يعني فردي با فرد ديگري قراردادي ببندد كه دستمزدش يك زن است) و كشتزارپيمان (ونديداد، فرگرد 4، بند 2، ص 687). آقاي دوستخواه در پاورقي اين صفحه آورده است: «زن نيز مانند گله‌ي گاو يا كشتزار موضوع پيمان واقع مي‌شود وپيمان در مورد او در شمار پنجمين گونه‌ي پيمان‌هاست. ارزش اين پيمان‌ بيش از پيمان بر سر گله‌ي گاو و كم‌تر از پيمان بر سر كشتزار است.»

باز هم در ونديداد(فرگرد 4،  بند 44، صفحه 98) تأكيد شده است كسي كه زن‌پيمان قرارداد بسته بايد حتماً آن را بپردازد. (وگرنه مجازات‌هاي پيمان‌شكني شاملش مي‌شود.)

_ زن در خانواده. اين بحث در چند محور قابل بررسي است:

· برتري همسرگزيني. برخلاف مسيحيت كه به همسرگزيني ديد چندان مثبتي ندارد و فرد اگر همسربرنگزيند بهتر است، در اين جا همسرگزيني امر مثبتي است و حتماً‌ بايد صورت گيرد. قبلاً هم گفتيم كه برخلاف فرهنگ هندي كه واقع‌گريز و زندگي‌گريز است، فرهنگ ايراني و زرتشتي فرهنگي دنياگرا و واقع‌گراست. در ونديداد (فرگرد 4، بند 47، ص 699) آمده است: «اي زرتشت، مردي كه همسري دارد برتر از مردي است كه همسري ندارد و پسراني پديد نمي‌آورد.»

· اجازه دختر براي ازدواج. يك نكته‌ي مهم كه در گاهان _ كه متعلق به خود زرتشت است _ آمده، آن است كه زرتشت براي ازدواج دخترش از خود او اجازه مي‌گيرد و در واقع يكي از شروط ازدواج، رضايت دختر است. انسان تلقي كردن دختر و ارزش‌گذاري به وي و صاحب اختيار داشتن او براي امر ازدواج، يك برخورد و رويكرد اصلاحي بسيار مهم و مترقي در فرهنگ پهلوي پدرسالارانه است كه پدر خود را صاحب و مالك زن و فرزندان، به ويژه دختران خود مي‌داند. در گاهان (يسنه هات 53، بند 3، ص 85، ترجمه‌ي دوستخواه) آمده است: «اي جوان‌ترين دختر زرتشت! فردا آن كس را كه به منش نيك و اشه سخت باور است، به انبازي ]زندگي[ به تو مي‌بخشد. پس با خرد خويش هم‌پرسگي كن و با ]ياري[ سپندارمذ، نيك‌آگاهي ]خود را[ بورز.». يعني با عقل خودت بينديش و جواب بده كه ازدواج مي‌كني يا نه. بعد هم زرتشت به اين زوج نصيحت‌هايي مي‌كند كه در متن مندرج است.

· تفوق و رياست مرد بر خانواده. رياست و تفوق مرد بر خانواده يك امر تاريخي است و در همه‌ي متون و اديان وجود دارد. قبلاً هم گفتيم كه در فرهنگ زرتشتي، اسم مرد «كدخداي» يا خداي خانه است. و اسم زن «كدبانو» يعني نگهبان خانه. بسياري از متون زرتشتي نيز وقتي مي‌خواهد از شوهر يا مرد نام ببرد، از تعبير «خانه‌خدا» استفاده مي‌كند. در اوستا هم اصطلاحاتي چون «فرمان‌برداري زن» و «زنان فرمان‌بردار شوي» مرتب تكرار مي‌شود. «زنان خوب‌آموخته (يعني باادب و تربيت‌شده) و فرمانبردار شوي» هم فراوان به چشم مي‌خورند.

در اوستا آمده است كه وقتي اعمال فرد در شب سوم بر روان مرده ظاهر مي‌شود، اگر مرده بدكار بوده باشد، يك زن عجوزه بر او ظاهر شده و او را به سمت جهنم مي‌برد. اين اتفاقات روي «چينودپل» رخ مي‌دهد. يكي از مجازات‌هاي جهنم، دادن يك خورش زهرآگين است: «پس او را خورشي زهرآگين آوردند، چه بدانديشِ بدگفتارِ بددين را خورشي جز اين نشايد. زن دروند ]نادرست، دروغ‌كار و بدكار[ بسيار بدانديش بدگفتار بدكردار ناپاك بدآموخته‌ي نافرمان‌بردار از شوي را چنين خورشي دهند.» (ونديداد، فرگرد سوم، ص 514 و 515، ترجمه دوستخواه).

راجع به فرمان‌برداري زن، در كلمات قصار يكي از متن‌هاي پهلوي آمده است: «زن هر روز بايد سه بار از شوي و آقاي خود بپرسد كه چه بايد بينديشد و چه بايد بگويد و چه بايد بكند.» (بارتلمه، ص 34). يعني سه بار در روز بايد از شوهرش بپرسد كه گفتار نيك و پندار نيك و رفتار نيك براي من چيست. شايد اين جمله قصار اغراق‌آميز باشد، ولي جهت‌گيري و محتواي برخورد با زنان و خانواده را مي‌رساند. در داستان آفرينش هم، پس از آن كه جهي، دختر اهريمن، او را به حمله به آفرينش اهورايي تحريك كرد، اهريمن پيشاني جهي يعني دختر/ همسرش را مي‌بوسد و از او مي‌پرسد كه چه آرزويي دارد؟ جهي مي‌گويد: «مردكامگي را به من بده تا به سالاري او در خانه بنشينم.» در اينجا نيز به سالاري مرد و خانه‌نشيني و اطاعت‌ورزي زن اشاره دارد.

در ارداويراف‌نامه هم _ هر چند متن درجه‌ي دو است _ زناني را در بهشت توصيف مي‌كند كه جامه‌ي زربفت پوشيده‌اند و مي‌گويد: «اين‌ها زناني هستند كه شوهر خود را چون سالار دارند» (ص 58). در جهنم ارداويراف‌نامه در مجموع ذكر مجازات‌ مردها بيشتر از زنان است، ولي وقتي وارد مسائل خانوادگي مي‌شويم به شكل بسيار محسوسي زنان بيشتر مورد مجازات‌اند تا مردها؛ يعني تخلفات خانوادگي عمدتاً زنانه است. مثل: بدزباني، عدم رضايت، عدم تمكين، جواب پس دادن، غذا ندادن به كودك، پنهان از شوهر گوشت خوردن و به ديگران دادن، در دشتان (پريود) خوراك ساختن و پيش مردان رفتن و... در مورد مردان فقط زنا و فريب دادن زن ديگران آمده است (البته نكات مثبت زيادي هم در جهنم ارداويراف‌نامه وجود دارد مثلاً قاضي كه بي‌طرف نباشد، حاكمي كه ستمكار باشد و...)

· بي‌توجهي به بيوه‌زنان. نكته‌ي ديگري كه به نظر مي‌رسد ناديدني است و ديده نمي‌شود، به قول بارتلمه، وضع اسف‌انگيز زنان بيوه است. به شكل عجيبي در اوستا هيچ جا توصيه‌اي در مورد بيوه‌زنان نيامده است؛ در حالي كه در متون سامي، عهدعتيق، عهد جديد وقرآن، به شدت براي يتيمان و بيوه‌زنان توصيه شده است، در قرآن بيشتر يتيمان و در تورات بيشتر بيوه‌زنان. ديده نشدن بيوه‌زنان در اوستا نكته‌اي قابل مطالعه است.

· خويش‌كاري خانوادگي زن و مرد. در اوستا از شوهر «پيمان‌شناسي» و «خوش‌رفتاري» مي‌خواهد. چندين بار اين توصيف تكرار مي‌شود كه او «شوهري است پيمان‌شناس». (مثل يسنه، هات 9، بند 23). و نهايتاً تعبير كلي «خوش‌رفتار» مي‌آيد (مثلاً در رام‌يشت، بند 41). و كم‌تر تأكيدي بر مهر و محبت آمده است. در ريگ‌ودا و اوپانيشاد آمده بود با وجود آن كه دروغ جرم است، اما اگر مرد براي خوشحال كردن زنش دروغ بگويد عيبي ندارد. اما در اين جا، جز در سفارشي كه زرتشت به دختر و دامادش مي‌كند، و در آن به طور كلي «شور و مهر» و «با يكديگر جوشيدن» را آورده، تأكيد بر مهر و محبت خيلي كم است و بيشتر بحث وفاداري مطرح است.

· نازل بودن ميزان مهر و پيمان زن و شوهر. نكته‌اي در «مهريشت» آمده است كه بسيار قابل تأمل است. در آن جا بحثي به نام «پايگاه مهر ميان دو نفر» آمده است. ما در فارسي رايج كنوني، مهر را به محبت ترجمه مي‌كنيم، ولي در متون اوستايي مهر بيشتر به معني عهد و پيمان است. حلقه‌ي مهر هم كه الان به حلقه‌ي نامزدي تبديل شده، علامت پيمان است. در گذشته كه قبايل با هم پيمان مي‌بستند، از دو سو حلقه‌اي را مي‌گرفتند كه علامت هم‌پيماني بود. در «مهريشت» (كرده 29، بند 116 و 117، ص 381)  نكته‌اي آمده كه بسيار مهم و از نظر جامعه‌شناسي بسيار قابل تحليل است. «پايگاه مهر ]عهد و پيمان[ ميان دو همسر، بيست، ميان دو همكار سي، ميان دو خويشاوند چهل، ميان دو همسايه پنجاه و...».

البته در اين جا جنبه‌ي حقوقي بر جنبه‌ي عاطفي مي‌چربد؛ من در ابتدا مهر را «محبت» مي‌فهميدم و برايم اين نمره‌ها بسيار عجيب بود. ولي بعد ديدم كه مهر در فرهنگ اوستايي به معني عهد و پيمان است. با وجود اين، به نظر من اين برداشت چيز مهمي را تغيير نمي‌دهد. چون هر عهد و ميثاقي بين دو انسان، يك علقه و ارتباط و به نوعي رابطه‌ي محبت‌آميز و عاطفي هم به وجود مي‌آورد و ترسيم مي‌كند. به هر حال، اين جمله تابلوي روشني است از اين كه ازدواج يك قرارداد اجتماعي و حقوقي براي تكثير نسل بوده؛ وگرنه به هيچ وجه نمي‌شد چنين نمراتي به اين نسبت‌ها دارد.

در ادامه هم بقيه‌ي نمرات آمده است: «ميان دو آتوربان شصت، ميان شاگرد و آموزگار هفتاد، ميان داماد و پدرزن هشتاد، ]دقت شود كه اين نسبت بيشتر از نسبت بين زن و شوهر است و اين باز بر قرارداد اقتصادي _ اجتماعي بودن ازدواج، آن هم بين مرد با پدرزن، نه خود زن، تأكيد مي‌كند.[ ميان دو برادر نود، ميان پدر و مادر با پسر ]منظور فرزند است[ صد، ميان مردم يك كشور هزار و ميان پيروان دين مزدا ده‌هزار است». يعني كم‌ترين حد مهر بين دو همسر و بيشترينش بين دو همدين است. با اين تلقي، ازدواج تنها يك قرارداد اجتماعي نسبتاً ضعيف با محوريت تكثير نسل است.

· روز زن، اما آن سوي ماجرا؛ در ايران‌باستان روز زن هم داشته‌ايم. در اين فرهنگ، هر ماه يك اسم و هر روز ماه هم يك اسم داشته است. هر گاه اسم آن روز با اسم ماه به هم منطبق مي‌شد، مثلاً روز مهر از ماه مهر، آن روز، روز جشن بوده است. (هنوز هم تا حدي بين زرتشتيان رواج دارد.) روز پنجم اسفند كه فكر مي‌كنم روز سپندارمذ از ماه سپندارمذ است، «روز مزدگيران» دانسته مي‌شود كه زن‌ها از شوهرهايشان مزد مي‌گرفته‌اند. البته ممكن است اصطلاح «روز زن» اصطلاح متأخري باشد، ولي در ايران باستان چنين مفهومي و چنين سنتي كه نشانگر احترام به زن و خانواده و قدرداني از زحمات اوست، ديده مي‌شود.

· پلي‌كامي (چند همسري). چندهمسري در اوستا تجويز نشده و فقط تحمل شده است. برجسته و عمده بودن تك‌همسري در فرهنگ اوستايي نكته‌ي مثبتي است. و صرفا نوعي چندهمسري مشروط و محدود وجود دارد (مثلاً در صورت نازا بودن زن) كه آن را به فرهنگ مسيحي كاتوليك نزديك مي‌كند. به هر حال تم اصلي اوستا تك‌همسري است، ولي همان طور كه در گذشته گفتيم، گويي ثنويتي در اجراي متن مقدس در جامعه جاري مي‌شود و هر جامعه، هر جايي از متن را كه نپسندد، آن را دور مي‌زند و بر صداي مثبت‌اش غلبه مي‌كند. بنابراين واقعيت تاريخي اين است كه ما در جوامع زرتشتي به ويژه در دوره‌ي ساسانيان، تعدد زوجات بسيار وسيعي (در حد حرمسرا) داشته‌ايم كه چندان فرقي با امپراطوري اعراب ندارد. بنابراين عليرغم آن كه در يسنا (هات 11، بند1)، گاوي كه صاحبش به او نرسيده است و دارد او را توصيف و نفرين مي‌كند، مي‌گويد كه او خوراك را به «زن و فرزندانش» مي‌دهد (در اينجا سخن از زن است نه زنان. در حالي كه در متون ديگر مثلاً قرآن، معمولاً تعبير زنان و فرزندان مي‌آيد)، اما ارداويراف‌ كه خود فرد موبد و مقدسي است و صحنه‌هاي عيني آن جهان را مي‌بيند و انسان‌ها را انذار مي‌دهد، هفت زن داشته است.

همچنين در متوني كه راجع به مسائل زنان و خانواده در دوره‌ي ساسانيان نوشته شده يا خود زرتشتيان آن را نوشته‌اند، انواع ازدواج‌ها وجود دارد. يكي «چكرزن» (يا همان چاكرزن) است؛ كه نوعي زن درجه‌ي دو در مقابل «پادشا‌زن» است. (البته الان زرتشتيان با تفاسيري روشنفكري اين گونه توضيح مي‌دهند كه اگر زن اول بچه‌دار نشود، مرد مي‌تواند با اجازه زن اول، زن بعدي را بگيرد كه به او «چكرزن» مي‌گويند).

بارتلومه (ص 26) مي‌گويد كه چكرزن‌ها بيشتر نقش خدمه‌ي پادشاه‌زن را داشتند. او از چكرزنان به صورت جمع ياد مي‌كند كه احتمالاً نشان مي‌دهد كه چكرزن مي‌تواند بيشتر از يكي هم باشد. با همه‌ي اين‌ها، وجه غالب اوستا تك‌همسري است و بيش از يك همسر تنها تحمل شده است، هر چند در بسط تاريخي اين دين، چه پادشاهان، چه موبدان و چه مردم عادي از اين گرايش تخطي كرده‌اند.

همين موضوع را در طلاق و ارث هم مي‌بينيم. سير قانون ارث در اين تاريخ چندصدهزارساله چندان روشن نيست. و در متون و سخنان خود زرتشتيان هم سخنان متعارضي ديده مي‌شود؛ ولي با توجه به گفتگوي شفاهي كه هم با روشنفكرترها و هم سنتي‌هاي زرتشتيان داشته‌ام، استنباط كلي من اين است كه در وجه غالب متون، طلاق بسيار سخت بوده است (شبيه آيين كاتوليك؛ البته آن‌ها اصلاً طلاق رسمي ندارند و اين جا در مواردي اندك دارند). و فقط در مورد خيانت زن امكان طلاق وجود داشته است. من صريحاً از دكتر خورشيديان رئيس انجمن موبدان پرسيدم كه آيا آن چه امروز، به عنوان «عدم تفاهم اخلاقي» ياد مي‌شود، مي‌تواند باعث طلاق شود؟ ايشان گفتند كه نه، بايد با هم سازش كنند و كنار بيايند. البته باز هم همچنان كه گفتيم، واقعيت‌هاي زندگي اين سخت‌گيري‌ها را تحمل نمي‌كند. بارتلومه در مورد وضع زنان دوره‌ي ساسانيان مي‌گويد: «ازدواج بسيار بي‌تشريفات بود و طلاق از آن هم بي‌تشريفات‌تر و راحت‌تر.» (ص37)

در مورد ارث هم همين گنگي و ابهام وجود دارد. من استنباط كلي كه در حد پژوهش‌ام كسب كرده‌ام اين است كه اگر دختر ازدواج كرده و جهيزيه ببرد، ديگر ارثي ندارد ولي اگر ازدواج نكرده و جهيزيه نبرده باشد، نصف پسرها ارث مي‌برد. البته الان روشنفكران زرتشتي مي‌گويند كه اگر دختر جهيزيه نبرده باشد با پسر مساوي ارث مي‌برد و اگر جهيزيه برده باشد نصف پسرها؛ ولي در متون تاريخي عمدتاً به اين شكل آمده است كه در صورت ازدواج و جهيزيه بردن دختر او ديگر ارثي ندارد. البته روي اين هم نمي‌توان نظر قطعي داشت.

· زدن و برخورد فيزيكي با  زن. بارتلمه مي‌گويد «نافرماني نسبت به مرد اجازه زدن زن را به وي مي‌داد» (ص 34). اما اين تحليلي است كه بارتلمه آورده اما در متن اصلي چنين چيزي وجود ندارد. ايزدان هم در فرهنگ زرتشتي برخلاف فرهنگ يوناني يا هندي زن و شوهر نيستند كه ما از رابطه آنها بفهميم كه رابطه و نسبت خانوادگي زن و مرد چگونه بوده است. همانطور كه قبلاً گفتيم مثلاً در فرهنگ يوناني زئوس با زنش (هرا) برخورد فيزيكي هم مي‌كند.

برخورد فيزيكي با زن در فرهنگ اسطوره‌اي زرتشتي وجود ندارد و در كتاب اوستا هم به آن اشاره‌اي نشده است. اما در ارداويراف‌نامه تصويري از قيامت ارائه مي‌دهد كه در يك صحنه آن همسر يك زن را دارند به بهشت و خودش را به جهنم مي‌برند. او دستش را در كشتي و كمربند مرد مي‌اندازد و اعتراض مي‌كند كه چرا تو را به بهشت و مرا به جهنم مي‌برند. مرد دلايلي مي‌آورد از جمله اين كه تو نيكان و درويشان را تحقير كردي. ايزدان را نكوهش كردي و...؛ و گناهان او را مي‌شمارد. اما زن در جواب به او مي‌گويد: «در ميان زندگان همه تن تو بر من سالار و پادشاه (= مسلط) بود. و تن و جان و روان من از آنِ تو بود و خوراك و نگاهداري و پوشش من از تو بود. پس تو چرا مرا براي اين كار آسيب نرساندي و مجازات نكردي؟» (ص 84). يعني زن مي‌گويد اگر من جزء بدكاران بودم تو بايد مرا مي‌زدي و من هم الان به بهشت مي‌رفتم. (البته مجازات آن زن نيز در تصوير مزبور تخفيف يافته است). اين تصوير نشانگر امكان اين امر،‌ يعني برخورد فيزيكي با زن  است كه اين زدن زن در آن فرهنگ و جامعه وجود داشته و طبيعي بوده است. پس در اين مورد هم شاهد مسئله‌اي هستيم كه در متن وجود ندارد اما در عمل تحمل شده است.

· ازدواج با نزديكان ]محارم[ يا «خويدودس». ازدواج با نزديكان (مادر، خواهر، دختر و...) در هزاره‌ها يا سده‌هاي اخير به شدت مورد تكذيب مؤمنان زرتشتي بوده است. امروزه نيز در يك برخورد مؤمنانه اين امر به شدت تكذيب و يا بعضاً  انكار توجيهي مي‌شود. (در گفتگويي كه با برخي دوستان زرتشتي داشتم آنها توجيهات متكلفانه‌اي در اين باره مطرح مي‌كردند مانند اين كه برخي با دختر نوكرانشان كه از كودكي بزرگ كرده‌اند، ازدواج مي‌كرده‌اند ولي ديگران فكر مي‌كرده‌اند آنها با دختر خودشان ازدواج كرده‌اند، و يا آنها براي نجات دخترانشان به عربهايي كه به ايران حمله كرده بودند مي‌گفتند او دختر من است و در عين حال همسر من هم هست، تا عرب‌ها دست از سر آنها بردارند و...). برخي نيز سعي در تقليل و توجيه دارند. مثلاً مي‌گويند اين امر تنها به طور محدودي بين پادشاهان رايج بوده است و يا مي‌گويند اين امر در زمان كمبوجيه (پسر كوروش) و تحت تأثير سفر او به مصر كه اين امر در بين فراعنه، براي حفظ پاكي خون و نژاد پادشاهان رواج داشت، به وجود آمده است. دليل آنها هم اين است كه كمبوجيه براي ازدواج با دو خواهرش از موبدان در اين مورد نظرخواهي كرده است و اگر قبلاً رواج داشت نمي‌بايست نظرخواهي كند (و البته موبدان نيز گفته‌اند در دين چنين چيزي جايز نيست اما در دين گفته شده است كه پادشاهان مي‌توانند هر كاري بكنند!) و البته عده‌اي نيز وقوع اين امر را به لحاظ تاريخي تأييد كرده و سعي در توجيه آن دارند و مثلاً  آن را نشانه تسامح ايرانيان و آزادي جنسي در ايران باستان كه به تازگي  اروپايي‌ها به آن رسيده‌اند، مي‌دانند (دكتر صاحب‌الزماني در مقدمه ترجمه كتاب كريستين سن). اما كساني كه برخورد پژوهشگرانه‌اي دارند و صرفاً مؤمنانه برخورد نمي‌كنند اين مسئله را تكذيب نمي‌كنند و به عنوان امري تاريخي با آن برخورد كرده و احياناً تفسير و تبيين مي‌كنند.

ريشه اين امر در ابتدا به برخي اساطير برمي‌گردد كه مثلاً سپندارمذ دختر/همسر اهوراست و يا جه دختر/همسر اهريمن. همچنين اين امر در تمدن‌ها و ملل باستاني و كهن ديگر نيز وجود داشته است (هم در اساطيرشان و هم در تاريخ واقعي‌شان). كرونوس خداي زمان يوناني، با خواهرش ازدواج مي‌كند و زئوس متولد مي‌شود (مانند ازدواج هابيل و قابيل با خواهرهايشان، در فرهنگ سامي و اسلامي). موله مي‌گويد اين امر در تمدن‌هاي گوناگون رواج داشته ولي تنها در خانواده‌هاي شاهي معمول بوده است. اما در هيچ جا به جز ايران باستان اين عمل خصوصيت ثواب سفارش‌شده‌اي را به پيروان نداده است. ضمناً در ايران بيرون از خاندان شاهي نيز انجام مي‌گرفته است. (ص 113). موله مدعي است آخرين گاه از دختر زرتشت نام مي‌برد كه خود را هم در اختيار پدر وهم همسرش گذاشته است. او مي‌افزايد ازدواج با محارم بايد براي حفظ پاكي سلسله خاندان‌هاي موبدي به كار رفته باشد (ص 114).

موله همچنين عنوان كرده است كه كيومرث از اوهرمزد و دخترش سپندارمذ، ايزدبانوي زمين به وجود آمده بود. اين نخستين نمونه از ازدواج با محارم بود (ص 124). و نيز مني كه از كيومرث جاري شد، مادرش ]ايزدبانو زمين[ را بارور كرد. او از ازدواج زوج نخستين، مشي و مشيانه، هم ياد مي‌كند (ص 125).

موريس بويس در تاريخ كيش زرتشت (ج2، ص 115) به برخي از اين نوع ازدواج‌ها اشاره مي‌كند مانند ازدواج كمبوجيه با دو خواهرش و مي‌افزايد «رسمي كه به تحقيق كمبوجيه آغازگر آن نبوده است». و يا «براي همه خواه شاه يا گدا، عوام يا روحاني، اين گونه ازدواج را نه تنها مستحب بلكه واجب و بسيار ثواب‌دار مي‌دانستند ]مانند اينكه در فرهنگ كنوني ما گفته مي‌شود عقد دختر عمو و پسرعمو در آسمان‌ها بسته مي‌شود[. با اين كه اين رسم در شهادت به زرتشتي‌گري يا يسناي فراواني ستوده شده است، بعيد نيست كه از اضافات و تحريفات بعدي باشد.» (ص 126).

اين نويسنده همچنين در رابطه با اين رسم توضيح مي‌دهد:‌ «نه تنها در ميان فراعنه  هم رواج داشته، بلكه در روزگار باستان، يونانيان و عبرانيان نيز به آن مي‌پرداخته‌اند». (ص 116). او بر اساس به قول خودش «حدس و گمان»، اين نظر سست را اظهار مي‌دارد كه «شايد براي افزايش تعداد زرتشتي‌ها به خاطر قلت آنها پس از سقوط گشتاسب بوده است». وي همچنين بر نكته مهمي تصريح مي‌كند كه «در اوستا براي اين رسم واژه يا اصطلاح خاصي به كار رفته است ]خويد و دس[، حال آن كه مثلاً براي آتشكده واژه يا اسمي در اوستا نيامده است» (ص 117).

خانم مزداپور (كه خود زرتشتي است) در كتاب داغ گل سرخ در هنگامي كه انواع ازدواج‌ها در شاهنامه را توضيح مي‌دهد در يك مورد به «ازدواج با محارم» اشاره مي‌كند. ايشان آدرس ابيات زيادي از شاهنامه را در اين مورد متذكر مي‌شود و فهرستي نيز از اين افراد ارائه مي‌دهد مانند همسري هماي با برادر و يا پدر، احتمال ]و امكان[ ازدواج سياوش با يكي از خواهران خويش ]كه البته عملي نمي‌شود[ (ص 173) و يا كمبوجيه با خواهرش آتوسا، اردشير ساساني با دينك خواهرش، شاپور يكم ساساني با دخترش آذراناهيد؛ نرسي ساساني با دخترش شاپوردختك (ص 207). وي متذكر مي‌شود اين قاعده در آسياي ميانه جاري بود و به منابع متعددي آدرس مي‌دهد (مانند دياكونف، تاريخ ماد ص 520؛ كريمر، ازدواج مقدس، ص 79؛ گريوز، اساطير يونان، ص 62).

اما يكي از مشهورترين موارد از اين نوع ازدواج‌‌ها، ازدواج ارداويراف ‌موبد زرتشتي با هفت خواهر خود مي‌باشد كه به صراحت در متن نوشتار خود او آمده است. (ص 46). مترجم اين كتاب (فيليپ ژينيو) در پاورقي همين صفحه آورده است: «ازدواج با نزديكان از جانب ويراف نشانه ديگري از خصلت بي‌نقص اوست. در مورد فضيلت اين عمل آن را يكي از پرثواب‌ترين اعمال مي‌دانستند. نك. به: روايات پهلوي، به كوش دهابار، فصل 8، ص 9 تا 21.» (شبيه برخي شيعيان كه صيغه كردن را علامت شيعه بودن و گاه آن را از اعمال پرثواب مي‌دانند).

خود ارداويراف نيز در فصل 12 به مورد مهمي اشاره مي‌كند: «روان فردي را كه خويدوده ]ازدواج با نزديكان[ كرده بود را ديدم كه نوري به بلندي كوه از او مي تافت» (ص 57). و يا در جاي ديگر، «روان زني كه ماري نيرومند از تن او بالا مي‌رفت و از دهان او بيرون مي‌آمد را ديدم. اين زن دروندي است كه خويدوده را تباه كرد» (فصل 86، ص 91).

دكتر صاحب‌الزماني مترجم كتاب زنان در حقوق ساساني (بارتلمه) در مقدمه‌اي طولاني اين امر را علامت مدارا و سهل‌گيري ايرانيان دانسته است. وي شعري نيز آورده است كه:

حلال‌اند خوبان سيمين بدن                 چه مادر، چه خواهر،‌چه دختر، چه زن

وي در همينجا آورده است كه «ايرانيان باستان بنا به تعاليم اوستا در «ورشتمان سرنسك» زناشويي ميان برادر و خواهر را موجب جلب روشنايي ايزدي در خاندان و طرد ديوان مي‌دانسته‌اند» (مقدمه، صفحه «ذ»). او سپس به ذكر مثال‌هايي از اين نوع ازدواج مي‌پردازد مانند «كمبوجيه با دو خواهرش، داريوش با خواهر خود، اردشير دوم با دو دخترش، داريوش سوم با دختر خود، قباد با دختر خواهر و يكي از خواهران خود و نيز دخترش، بهرام چوبين با دو خواهر خود» (صفحه «ژ»). او مي‌افزايد: «اين رسم در ميان سلاطين هخامنشي و اشكاني و اشراف ساساني متداول بوده و ناظران خارجي نيز به كرات اين امر را گزاش داده‌اند» (صفحه «ز»).

همچنين در همين مقدمه آمده است كه «شيخ مفيد و شيخ طوسي روايت كرده‌اند كه شخصي نزد امام صادق زبان به دشنام مجوسان مي‌گشايد كه آنان با محارم خود ازدواج كرده‌اند. امام وي را از دشنام‌گويي منع مي‌كند و به وي مي‌گويد: آيا نمي‌داني كه اين امر در نزد مجوس «نكاح» است. هر قومي ميان نكاح و زنا تفاوت مي‌نهد و نكاح هر گونه كه باشد تا زماني كه مردم ملزم به حفظ عقد و پيمان خود هستند، جايز است. جلد دوم لمعه، كتاب ميراث، مسئله تاسعه (صفحه «ژ»).

بارتلمه نيز در متن كتاب گفته است: «ازدواج نزديكان در عصر ساساني يك عمل بسيار خداپسندانه به شمار مي‌رفت. دانشمندان زرتشتي در امروز سخت مايلند آن را تكذيب كنند. اما ارداويراف با هفت خواهرش ازدواج كرده بود» (ص 33).

وي همچنين مي‌گويد «فرزندان اين ازدواج‌ها پيك خدايان ناميده مي‌شدند» (ص 22). و در رابطه با يكي از قواعد حقوقي مربوط به اين امر توضيح مي‌دهد كه در مورد فرزندان اين ازدواج اگر مادر توانايي مالي نداشت پدر بايد تا زمان بلوغ تأمين كند (ص 22).

كريستين سن نيز در كتاب نخستين انسان، نخستين شهريار، حكايت هم‌خوابي خواهر جمشيد در حالت مستي با او، با پوشيدن لباس ديوزن جمشيد (كه قبلاً ذكر كرديم) را تعريف مي‌كند و در ادامه اسطوره مي‌افزايد: «چون همخوابي خواهر و برادر كار نيك است، ديوان بر اثر خواص معجزه‌آساي «خويدودس» مردند (ص 236).

به هر حال درباره اين نوع ازدواج‌ها، در تمدن‌هاي مختلف، تحليل‌ها، تبيين‌ها و تفسيرهاي مختلفي شده است. مثلاً خانم «ئولين ريد» در كتاب انسان در عصر توحش[3] (ترجمه محمود عنايت، انتشارات هاشمي، چاپ 66) تحليل خاصي ارائه مي‌دهد و از «خانواده دوگانه» ياد مي‌كند كه در يكي صرفا روابط مالي و اقتصادي (نه جنسي) وجود دارد و با خانواده‌اي كه روابط جنسي وجود دارد، متفاوت است (ص 661). همچنين او به رواج اين نوع ازدواج‌ها در مصر، اينكاهاي پرو، يونان و ... نيز اشاره مي‌كند.

البته ما در فرهنگ و اساطير يونان با حكايت اوديپوس مواجهيم كه بعدها فرويد نام عقده اوديپ را از آن استخراج كرد. در اين اسطوره برداشت و احساسي شديداً منفي از ازدواج مادر و پسر وجود دارد و نشان مي‌دهد كه فرهنگ آن عصر نيز اين امر را برنمي‌تابيده است.

برخي نيز معتقدند كه اين نوع ازدواج بازمانده روابط غيرهنجارمند جنسي در دوران زندگي جمعي نيمه‌وحشي آدميان است. در آن دوران روابط جنسي ضابطه‌مندي وجود نداشته است و با پيدايش تدرجي تمدن اين ضوابط، و به قول برخي تابوها، به وجود مي‌آيد. بسياري از پژوهشگران منع ازدواج با محارم را يكي از قديمي‌ترين اين سنت‌ها و ضوابط، و به اصطلاح تابوها، مي دانند. برخي نيز عوارض ناشي از تولد كودكان ناقص‌الخلقه و معلول و... از اين نوع ازدواج‌ها را زمينه‌اي براي پيدايش اين منع دانسته‌اند. (البته اين امر موكول به مرحله‌اي است كه بشر به اين آگاهي دست يافته بود كه تولد كودك ناشي از آميزش زن و مرد است و نه موهبتي كه موجودي بيروني و مثلا تابوي جمعي قبيله به زنان مي‌بخشد). برخي نيز حفظ آرامش رواني و همبستگي جمعي قبيله را منشأ ازدواج برون‌قبيله‌اي (و نيز منع ازدواج با محارم)  مي‌دانند. و البته مي‌توان منع‌هاي ديني ناشي از كشف و شهود را نيز به عنوان يك عامل مهم بر فهرست دلايل يادشده افزود.

به هر حال قرائت‌كنندگان فمينيستي تاريخ، گاه تكيه‌گاه خود را به دوران زندگي نيمه‌وحشي بشر مي‌گذارند كه بايد آگاه باشند، ما در اين دوران با پديده‌هاي ديگري نيز مواجهيم، از جمله ازدواج با خويشاوندان، قرباني كردن انسان‌ها در برابر نيروهاي مرموز قدسي و...

_‌ برخي محدوديت‌ها و محروميت‌هاي زنان از اغذيه‌هاي آييني (نذورات). در بحث‌هاي مختلفي از اوستا بعضي از زنان از مصرف برخي نذورات (اغذيه و اشربه مذهبي)، محروم هستند. در اين احكام گاه زنان به طور كلي و گاه برخي زنان (مثلاً زنان روسپي) مورد محروميت و محدوديت قرار گرفته‌اند. در اين نوع احكام زنان در كنار معلولان، راهزنان، جذاميان، مردان عقيم، كودكان نابالغ و... قرار گرفته‌اند (متن برخي از اين احكام در جزوه متن بدون تفسير آمده است).

در قرآن هم آمده است كه اعراب مي‌گويند يك بخش از نذورات ما (مثلا دام، خرما و...) براي الله است و بخشي هم براي بت‌ها. و در جاي ديگر مي‌گويد آنها چارپايان و زراعتي را به بت‌ها اختصاص مي‌دهند و مي‌گويند آنچه در شكم چارپايان است خاص مردان است و بر زنان حرام مي‌باشد (آيه 138 از سوره 6). و سپس قرآن با اين پديده برخورد مي‌كند.

در اين جا هم در اوستا حكم مشابهي را در رابطه با برخي زنان مي‌بينيم كه نشانگر آن است كه اين نوع احكام در دوران قديم امري رايج در جوامع مختلف بوده است.

به هر حال، اوستا در پايان نيز برخورد بسيار سختگيرانه با نقض اين محرمات مي‌كند و مثلا مي‌گويد: «اگر به آنان برسد به ناگاه سيلابي سرزمين‌هاي ايراني را فراگيرد. سپاه دشمن به سرزمين‌هاي ايراني درآيد، سرزمين‌هاي ايراني درهم شكند.» (آبان يشت، بند 53، ص 442، ترجمه دوستخواه) و در جاي ديگر تكرار شده: «مرد مي‌تواند از زور ]نذري[ ... بهره بگيرد» (مهريشت، بند 120، ص 382).

البته برخورد اوستا با زنان در همه جا منفي نيست و نكات مثبت زيادي هم دارد. اما ما نكات مثبت را در جلسات قبل گفته‌ايم و ظاهراً منفي‌ها براي اين جلسه مانده است!

_ تفاوت دستمزد براي معالجه، تطهير و... در مورد زنان. مثلا ونديداد مي‌گويد: «پاك‌دهنده (=غسل‌دهنده) بايد موبد را در برابر آفرين و آمرزش‌خواهي وي ]در آيين زرتشت به پاكي بسيار اهميت مي‌دهند و انواع و اقسام شست‌وشوها وجود دارد از «سه‌شور» تا «سي‌شور». در فرهنگ كنوني‌مان هم كه بايد دست‌ها را سه بار بشوييم از اوستا آمده است. يكي از احكامي كه در اوستا آمده است به اصطلاح غسل و تطهير آيين خاصي است كه متخصص و موبد خاص و ويژه خود را داشته است. در اينجا مي‌گويد اين فرد نبايد به خاطر انجام اين كار براي يك موبد ديگر، از او پول بگيرد.[... خانه‌خدا ]يعني مرد[ را به ارزش يك ماده گاو سه ساله‌اي ...، بانوي خانواده را به ارزش ماده گاو شخم‌زن، كنيز خانواده را ]كه نشانگر آن است كه برده‌ها نيز وجود داشته‌اند[ به ارزش ماده گاو باركشي و... پاك كند.» (ونديداد، فرگرد 9، بند 8-37، ص777). و يا در جاي ديگري آمده است: «پزشك بايد موبد را در برابر آفرين و آمرزش‌خواهي وي، خانه‌خدا ]يعني مرد[ را به ارزش ورزاو كم‌بهايي و... درمان كند.» (ونديداد، فرگرد7، بند 41 و 42، ص 736)

در زمانه ما اين گونه نرخ‌ها براي زن و مرد فرقي نمي‌كند (ظاهرا تنها نرخ آرايشگاه‌هاي زنانه و مردانه متفاوت است!) اما در اين جا نرخ زنانه و مردانه چه در حوزه شرعي و تطهير ديني و چه در حوزه پزشكي فرق مي‌كند كه اين هم باز بازتاب فرهنگ به شدت تبعيض‌گراي زمانه است.

_ تقدم توجه حقوقي سگ بر زن (در برخي موارد). وقتي كه من در زندان اوستا را مي‌خواندم، يكي از مواردي كه برايم عجيب بود و نمي‌توانستم با نگاه امروزي‌ام هضم كنم، همين نكته بود. و اين امر بيانگر اهميت حياتي سگ در زندگي شباني و عشيره‌اي است. اما از سوي ديگر نمايانگر بخشي از نگاه شيئ محور به زن نيز هست. در بسياري از مجازات‌ها توجه به سگ‌ها، مقدم بر توجه به زنان است. در آن نظام حقوقي حيوانات نيز مجازات مي‌شدند. مثلا دمشان بريده مي‌شد، گوششان بريده و كنده مي‌شد و يا قسمتي از گوشت (مثلا پايشان) بريده مي‌شد و...، و در برخي موارد نيز مجازات مرگ درباره برخي حيوانات اجرا مي‌شد. اما اين مجازات درباره سگ وجود ندارد، در حالي كه درباره زنان وجود دارد. ظاهراً ارزش حقوقي و اجتماعي سگ در آن نحوه زندگي بيشتر از زن بوده است. اين امر را در پايگاه مهر و پيمان هم ديديم كه كمترين حدش بين دو همسر بود كه از دو همسايه و يا بين داماد و پدر زن كمتر بود.

در ونديداد آمده است: «گناه پشوتنو ]كه مجازات آن مرگ‌ارزاني و بعداً مجازات‌هايي مانند 200 تازيانه بود[ چندتاست؟ پنج گناه است: 1- آموختن دين بيگانه و نادرست به صورت آگاهانه به يكي از اشونان، 2- دادن استخوان بسيار سخت و ناجويدني يا خوراك بسيار داغ به سگ گله و خانه ]كه احتمالا باعث مرگ يا صدمه ديدگي جدي شود[ 3- زدن ماده سگ آبستن و يا دويدن يا فرياد و دست كوفتن و ترساندن آن و افتادن آن به گودال و پرتگاه و رودخانه و آسيب ديدن يا مردن، 4- دشتان‌مرزي با زن دشتان ]يعني آميزش با زن پريود[، 5- آميختن مرد با زن آبستن كه منجر به مرگ كودك شود». (ونديداد، فرگرد 15، بند 1 تا 8، ص 826 و 827)

در اينجا در سلسله مراتب قانون‌نويسي، زن بعد از سگ آمده است. اين مسئله در موارد ديگري هم وجود دارد و يك نوع همرديفي انسان (زن) با سگ را بيان مي‌كند. البته در كليت امر (نه در اجزاي حقوقي) نبايد با ديد امروزي اين همرديفي را منفي تلقي كرد. در بسياري از متون مقدس انسان‌ها در كنار حيوانات و چارپايان قرار مي‌گيرند. قبلا در آئين هندو نيز با جملاتي در اين رابطه برخورد كرديم. در قرآن هم اين مسئله وجود دارد و مثلا از فرستادن خوراك «براي شما و چارپايانتان» ياد مي‌شود.

اين مسئله در فرهنگ سرخ‌پوستي هم وجود دارد و يك نوع ارتباط نزديك زيست انساني با طبيعت و از جمله حيوانات و ذكر همرديف انسان و حيوان را نشان مي‌دهد كه امر خيلي ساده‌اي بوده است. اما حالا چون ما در زندگي شهري و صنعتي، وضعيت روستانشيني و زندگي دهقاني و شباني نداريم از حيوانات هم بسيار فاصله گرفته‌ايم. اين فاصله در ذهن و زبان ما هم تأثير گذاشته است. اما تقريبا در همه متون مقدس اين همرديفي در لفظ و زبان وجود دارد (اما در همه متون، هم‌رديفي در حوزه حقوقي وجود ندارد). در مواردي نيز اوستا توصيه‌هاي مثبتي دارد و مثلا تأكيد مي‌كند: «اين خويش‌كاري هر اشون‌مردي است كه هر مادينه بارداري را خواه دوپا، خواه چهارپا، خواه زن، خواه ماده سگ، نگاهدار باشد». (ونديداد، فرگرد 15، بند 19، ص 829)

_ تلقي تابويي از زايمان، سقط فرزندو پريود زنان و سخت‌گيري شديد مذهبي و آئيني.  ويل‌دورانت مي‌گويد كه اين مراسم‌هاي سخت در سراسر تاريخ باستان وجود دارد (تاريخ كيش زرتشت، جلد 1، ص 416). اين تلقي‌ها و احكام بر اساس دانش عصر است. مثلا گفتيم انسان‌ها در گذشته‌هاي دور اين مسئله كه فرزند از آميزش به وجود مي‌آيد را نمي‌دانستند و تصور مي‌كردند زايش فرزند يك امر مرموز است و يك موجود ماورايي فرزند را در شكم مادر مي‌گذارد. بنابراين پريود زنان هم يك امر عجيب و مرموز تلقي مي‌شد (يك بخش از اساطير مبتني بر مرموز بودن زنان است كه شايد ريشه‌اش به همين مسئله برگردد). به هر حال در طول زمان به تدريج اطلاعات و دانش بشر در اين حوزه زيادتر و انباشته مي‌شود. اما اين تلقي ها و احكام بر اساس دانش عصر بوده است. در فرهنگ زرتشتي هم مانند ديگر اديان انعكاس دانش عصر كاملا مشخص است. مثلا خارپشت در شمار سگ‌ها  تلقي مي‌شود. و يا زمين سه لايه و... و يا آسمان هشت طبقه تصور مي‌شود. به قول دكتر خورشيديان، دبير انجمن موبدان ايران، «پيامبران در سطح مردمشان حرف زده‌اند». اما در اين حوزه يك تلقي و برخورد تابويي و مرموز در مورد زنان وجود دارد كه در ونديداد به شدت به چشم مي‌خورد. مثلا ونديداد مي‌گويد: «پس آنگاه اهريمن ... بيامد]در امر آفرينش، اهورا يك بخش از جهان را مي‌آفريند و اهريمن بخش ديگري از آن را[ و به پتيارگي دشتان نا به هنجار زنان و بيدادگري فرمانروايان بيگانه را بيافريد»  (فرگرد 1، بند 18، ص 663). اهورا چيزهاي مثبت مي‌آفريند و اهريمن چيزهاي منفي. يكي از چيزهاي بدي كه اهريمن مي‌آفريند پريود زنان است كه در اينجا همرديف بي‌دادگري فرمانروايان بيگانه آمده است. يعني يك امر كاملا طبيعي در كنار يك امر اجتماعي به شدت منفي آمده و از آن به عنوان آفرينش اهريمني ياد شده است. اهورا خالق سرزمين‌ها و سرسبزي‌ها و... است و اهريمن خالق زمستان، وزغ، سنگ‌پشت و... در رابطه با حيوانات هم نوعي ثنويت وجود دارد. بعد با اين نگاه كه پريود زنانه يك امر اهريمني است وارد احكام مي‌شود. بنابراين وقتي زن پريود مي‌شد مي‌بايست به جاي پستي از خانه رفته و دور از ديگران زندگي مي‌كرد. در اين رابطه احكام ريز و مشخصي هم وجود دارد كه مثلا غذايش را چه طور بايد به او رساند و ... چرا كه نبايد زياد نزديكش شد و يا نبايد قدم و نفس او به آب و آتش و ... كه پاك و مقدس است بخورد، چون آنها را آلوده مي‌كند. البته اين احكام كاربردهاي كاملا بهداشتي هم داشته است و زرتشتيان روشنفكر امروزي اين امور را صرفاً از اين منظر توضيح مي‌دهند. حتي يكي از روشنفكران (البته مقيد به سنت) زرتشتي مي‌گفت يكي از مشكلات جامعه جديد اين است كه اين جداسازي‌ها را ندارد و اين باعث بدبختي است. او مي‌گفت كه ما وقتي در يزد بوديم مادر من در آن‌روزها در يك اتاق ديگر زندگي مي‌كرد. البته او تنها از نكات مثبت ياد مي‌كرد و مي‌گفت آن روزها او آشپزي نمي‌كرد و ما خودمان آشپزي مي‌كرديم و آشپزي ما هم خوب نبود و مي‌فهميديم كه اگر مادر غذا نپزد چه مي‌شود! به هر حال اين جداسازي‌ها را در آن دوران يك امر مثبت تلقي مي‌كردند. البته بسياري از رفتارهاي اساطيري (و نيمه اساطيري) يك ريشه زيستي و واقعي هم دارند. اما بخش مهم ديگري از آنها هم حاوي خيال‌پردازي‌هايي است كه تبديل به يك امر جزمي مي‌شود و ما در ونديداد به شدت شاهد آن وجه تابويي و خرافي و جزمي‌اش هستيم و نمي‌توان آن‌ها را به امري صرفاً بهداشتي تقليل داد. البته اگر اين آموزه‌ها و احكام را در بستر زماني خودش در نظر بگيريم، فهم آن، و البته نه باورمندي و پذيرش‌اش، ساده‌تر خواهد بود.

در ونديداد آمده است: «هرگاه در خانه مزداپرستان زن آبستني پس از بارداري يك يا دو يا سه ... ماهه كودكي مرده بزايد مزداپرستان آن زن را به كجا ببرند؟ ]بعد اهورا مزدا پاسخ مي‌دهد كه پاسخ بسيار محكمي است و نشان مي‌دهد كه مسئله بسيار جدي است. زرتشت مي‌پرسد و اهورا مزدا مستقيم پاسخ مي‌دهد در حالي كه در گاهان كه متن اصلي و اساسي اوستايي است، پرسش و پاسخ‌هايي به اين صراحت و محكمي ديده نمي‌شود[ اهورا مزدا پاسخ داد: به جايي در آن خانه زرتشتي كه زمين بي‌آب و گياه‌ترين جا باشد. ]اين نكته در يك زندگي روستايي و عشايري قابل تصور است و در زندگي شهري چندان نمي‌توان آن را تصور كرد[. گله‌هاي گاوان و گوسفندان كمتر از آن جا بگذرند. آتش _ پسر اهورامزدا _ كمتر در آن برافروخته شود. ... و مردم اشون كمتر از آن بگذرند ]چون نفس اين زن آنها را آلوده مي‌كند[.

_ اي دادار جهان چند گام دور از آتش؟ دور از آب؟ دور از مردم؟ اهورا مزدا پاسخ داد: سي گام، مزداپرستان بايد گرداگرد او چيزهايي برآورند و درون آن او را خوراك و جامه دهند.

_ اي دادار جهان استومند، اي اشون! نخستين خوراكي كه بدان زن بايد داده شود چيست؟ اهورا مزدا پاسخ داد: بايد سه يا شش يا نه جام گميز ]يعني ادرار گاو كه در پاورقي ص 715 توضيح داده شده[ آميخته با خاكستر بياشامد تا گور درون زهدان وي شسته شود. ]ادرار گاو در ونديداد بسيار كاربرد دارد و جزء پاك‌كننده‌هاست. روشنفكران زرتشتي كه مي‌خواهند اين نوع مسائل را توضيح بدهند و توجيه كنند مي‌گويند ادرار آمونياك دارد و در جايي كه آب كم است و مواد شوينده نيست، ادرار انسان، گاو و بز نر و... نقش بهداشتي دارند[. پس آنگاه مي‌تواند شير گرم ماديان ي