به نام خدا
«مشاهده چنين تحولي ]تحولي كه قدرت حياتي پيامبر در پيروانش بوجود آورد[ حيرتآور است. آن گاه که به عقب برگرديم و فقر عقلي و فکري مدينه منزوي را فقط در يکصد سال پيش بنگريم». (هميلتون گيب، اسلام بررسي تاريخي، ص 26)
اسلام سازنده بخش مهمي از خودآگاهي فرهنگي و ديني جامعه ماست و همچنين سازنده بخش عظيمي از روان قومي و جمعي مشترک جامعه ايراني است. بنابراين شناخت اسلام شناخت خود ماست. به علاوه، ما در جامعهاي زندگي ميکنيم که حاکميتي مذهبي بر آن حکومت ميراند و بخش مهمي از قوانيني که در همه حوزهها، بويژه حوزه زنان، حاکم و جاري است متاثر از اسلام و فرهنگ اسلامي و يا فرهنگ روحانيت اسلامي است بنا براين شناختن اين فرهنگ و مواجهه منطقي و روشمند با آن، جداي از اينکه اعتقادي به دين اسلام داشته باشيم يا خير، براي همگان، و بويژه براي زنان و فعالين جنبش زنان درايران، ضروري است. اما به نظر ميرسد فعالين فرهنگي و سياسي و بويژه فعالين جنبش زنان در ايران از فقر تئوريک زيادي در اين رابطه رنج ميبرند و بسيار ناآشنا با اين فرهنگ هستند. و بر اين اساس نميتوانند با فرهنگي که در بين تودههاي زنان در ايران وجود دارد ارتباط برقرار کنند و همينطور در مراودات اجتماعي و حرکات اجتماعي نميتوانند ديالوگ مشترکي با قدرت مستقر بوجود آورند. ما بحث زن در اسلام را مفصلتر از بقيه مذاهب بحث ميکنيم چون منابع بيشتري در اختيار داريم و بيشتر از ساير مذاهب با آن درگير هستيم. اما در باره پيامبر و زندگي و ويژگيهاي اسلام بحث نميکنيم چون برخلاف فرهنگ مسيحيت و يهوديت يا حتي فرهنگ زرتشتي که بسياري از ما با آنهاآشنايي مستقيم نداريم فرهنگ اسلامي در جامعه ما شناخته شده است و از در و ديوار، از کودکستان گرفته تا دانشگاه، براي ما مطرح ميشود و منابع زيادي در مورد آن وجود دارد. علاوه بر اين اگر بخواهيم وارد اجزاء اين بحث بشويم مثلاً نظريه سياسي اسلام که در مورد ساير اديان بحث شد را مطرح كنيم نياز به جلسات طولاني دارد. پس مستقيماً وارد بحث کتاب و بعد بحث زن در اسلام ميشويم.
كتاب (قرآن و سير تدوين آن)
قرآن، اگر نگوييم فرهنگسازترين، دست کم يکي از فرهنگسازترين كتابهاي جهان است. کتب مقدس (قرآن ،تورات و انجيل و...) قرنها تنها کتابي بودهاند که در خانه ميليونها انسان نگهداري و خوانده شدهاند. از اين رو تأثيرگذارترين کتب در ميان انسانها بودهاند. در اين ميان قرآن از ويژگي منحصر به فردي نسبت به ساير متون نيز برخورداراست، چون در جامعه اي به شدت عقب مانده و به دور از قدرت متمرکز متولد شده و باعث تولد يک تمدن جديد در ناحيه اي بسيار عقب مانده گرديده است.
براي قرآن دو معنا ذکر شده است (يکي از ريشه قَرَأَ) به معناي خوانده شده (و خواندني) و ديگري (از ريشه قُرء) به معناي جمعشده است. بنابراين قرآن دو معني دارد يکي مجموعه مطالبي که بين دو جلد به هم نزديک شده يا صحافي شده است و ديگري که شايد معروف تر هم باشد به معني خواندني است.
قرآن مجموعه سخنان پيامبر اسلام طي 23 سال است. وحي در آغاز به صورت رؤيا بوده است يک رؤياي صادقه و نه به صورت وحيي كه مربوط به بيداري است. گفته ميشود سوره حمد در رؤيا، و قبل از شروع وحي و آغاز بعثت، به پيامبر الهام شده و بعداً پس از شش ماه وقفه، در ماه رمضان هنگام بيداري به پيامبر وحي ميشود (ص41 و ص 55 حجتي). و پس از آن طي 23 سال اين کتاب به پيامبر نازل ميشود و به جز يک وقفه كوتاه در تمام مدت 23 سال جريان داشته است. مدت اين وقفه در اکثر منابع يک سال گفته شده (مانند «شأن نزول» واحدي نيشابوري ص204) اما در برخي از منابع مدت آن از سه روز تا سه سال متغير است. به دنبال انقطاع وحي مخالفين خرده ميگرفتهاند که ديگر به محمد وحي نميشود. اما پس از آن آياتي ميآيد که ما از تو قهر نكردهايم (سوره ضحي) و وحي دوباره شروع ميشود.
در مورد نحوه نزول هم دو بيان در قرآن وجود دارد يکي نزول يکباره در شب قدر و ديگري نزول تدريجي که با سوره علق شروع شده و طي 23 سال و به تدريج تمامي قرآن به محمد نازل شده است. مفسريني که خواستهاند اين دو بيان را جمع کنند ميگويند جوهر و معناي قرآن در شب قدر يک باره بر قلب پيامبر نازل شده است اما پس از آن مجدداً و به طور تدريجي در طول 23 سال به تفصيل به تفصيل نازل گرديده است. در تفاسير قديمي و سنتيتر از ابنعباس نقل شده است که يک نزول به لوح محفوظ بوده و بعد از لوح محفوظ به بيت معمور در آسمان چهارم نازل گرديده و از آنجا به تدريج بر قلب پيامبر نازل شده است (قرآن شناخت خرمشاهي ص52 و حجتي ص 43).
ملا محسن فيض هم ميگويد که نزول يكجا و ابتدايي بر قلب پيامبر بوده و بعد توسط جبرئيل از باطن قلب به ظاهر آن نازل شده است. اما اين مباحث خارج از بحث ماست. (در اين زمينه نصر حامد ابوزيد بحثهايي دارد. در ايران هم دکتر پيمان مباحثي را مطرح کرده است).
دو سوم سورههاي قرآن مکي، و يك سوم آن مدني است (راميار، ص 263). از 6236 آيه، 4150 آيه مکي و بقيه مدني است (ايازي، ص 118) اما از آنجا که آيههاي مکي کوتاهتر و آيههاي مدني بلندترند لذا حجم و تعداد کلمات آيههاي مدني بيشتر از مکي است و 4/28درصد کلمات قرآن مکي و 6/71 درصد آن مدني است (ترجمه خرمشاهي، ص460). همين طور 75 يا 76 سوره از سورههاي قرآن مکي و 28 سوره مدني هستند. دليل تفاوت يک سورهاي در سورههاي مكي اين است که عداي از صحابه سوره حمد را جزء قرآن به شمار نميآوردند و مجموعه سورههاي قرآن را 113 سوره ميدانستند. اما اگر حجم کلمات را در نظر بگيريم دوسوم قرآن مدني و يك سوم آن مکي است. بلندترين آيه قرآن هم آيه «دِين» است که در سوره بقره قرار دارد (آيه 282) اين آيه يک صفحه کامل قرآن را به خود اختصاص داده است و کوچکترين آيه هم مدهامّتان است. کوچکترين سوره کوثر با سه آيه و بزرگترين سوره هم بقره با 285 آيه است. قديميترين نسخه قرآن كه تاكنون يافت شده است متعلق به قرن دوم هجري است. اما قديميترين ترجمه فارسي قرآن در موزه آستان قدس قرار دارد مربوط به سالهاي 250 تا 350 هجري قمري است (قبلاً تصور ميشد ترجمه و تفسير طبري که متعلق به قرن چهارم (سال 345 هجري) است قديميترين ترجمه ميباشد). قديميترين تفسير شيعه روضالجِنان و روحالجَنان متعلق به ابوالفتوح رازي متوفي نيمه اول قرن ششم هجري قمري است. قديميترين تفسير عرفاني فارسي قرآن کشفالاسرار و عدهالابرار از رشيدالدين ابوالفضل ميبدي (متوفي 520 هجري قمري) است. اما ببينيم سير تدوين قرآن چگونه بوده است.
در زمان پيامبر هر آيه يا مجموعه آياتي كه يكجا و با هم نازل ميشد را روي چرم، استخوان، پوست، پارچه و چيزهايي شبيه اينها مينوشتند. عدهاي کاتب وحي بودند که آيات را به صورت مکتوب نگهداري ميکردند. (علاوه بر اين فرهنگ شفاهي هم قوي بود و عدهاي هم حافظ قرآن بودند که تعداد آنها37 نفر ذکر شده است). 50 نفر اين نوشتهها را نگه ميداشتند. البته اين نوشتههاي روي پوستها و... پراکنده بودند. جالب است توجه داشته باشيم در زمان پيامبر تنها 21 نفر در مكه سواد داشتند (17 مرد و 4 زن) و اين نشان ميدهد که فرهنگ شفاهي تا چه ميزان قوي بوده است. اما به هر حال اين نوشتهها را عدهاي نزد خود نگه ميداشتند که يکي از آنهاام ورقه است. پيامبر به ام ورقه دستور امامت ميدهد و از او ميخواهد در منطقه خودش امامت کند (آيتالله خويي، ص244). هرچند که بعدها مسلمانان و از جمله شيعيان امامت زن را رد ميکنند. به هر حال آنچه از تاريخ اسلام و احکام به اصطلاح متضاد و غيرقابل جمع آن درباره گردآوري قرآن برميآيد (من اين اصطلاح را از کتاب حجتي ص221 گرفتهام). آنچه قابل استنباط است اين است که در زمان زندگي پيامبر آيات نوشته ميشد و بعضاً در کنار يكديگر هم قرار ميگرفت. اما برخي از آيات دقيقاً جايشان مشخص نشده بود. همچنين برخي سورهها اسمهايي هم يافته بودند که علت اين نامگذاري کثرت استعمال بود و نه نام گذاري از سوي پيامبر. اما جاي آيات و ترکيب آنهادر سورهها در زمان پيامبر به طور کامل مشخص نشده بود و آنچه که در مورد «جمع» آيات در زمان پيامبر گفته ميشود بيشتر به معناي نگهداري آنهابود. به هر حال مرگ پيامبر ناگهاني است، رسول ناگهان ميميرد. در زمان مرگ پيامبر علي قسم ميخورد که از خانه بيرون نرود و عبا بر دوش نگذارد، جز براي نماز، تا قرآن را جمع کند و زيدبنثابت هم ميگويد رسول مرد در حالي که قرآن يکجا جمع نشده بود. البته اين روايت کساني است که معتقدند قرآن در زمان پيامبر جمع نشده بود. (اکثر پژوهشگران بر اين نظرند). اما قرآن در زمان پيامبر نوشته شده بود نوشته اي که به صورت پراکنده در دست عده زيادي وجود داشت و عده بيشتري هم قرآن را در حفظ داشتند.
بعد از پيامبر ابوبکر به حکومت ميرسد و در جنگهاي داخلي که همان ابتدا اتفاق افتاد تعداد زيادي، بيش از 70 نفر، از حافظين قرآن کشته ميشوند. پس از اين اتفاق بين مسلمين هراسي به وجود ميايد که ممکن است پس از مرگ حافظين، قرآن فراموش شود و جامعه مسلمين دچار اختلاف گردد. در اين زمان عمر به ابوبکر پيشنهاد ميدهد قرآن را جمعآوري کند. و باز از همين احاديث و روايات تاريخي متضاد مشخص ميشود که در زمان ابوبکر ترتيب آيات مشخص ميشود اما ترتيب سورهها به طور كامل مشخص نميگردد و آيات و سورهها مجلد نميشوند بلکه در صندوقي کنار يکديگر قرار ميگيرند، به همان روشي که يهوديها کتاب مقدس خود را نگهداري ميکردند. اقدام ديگري که در زمان ابوبکر انجام ميشود تفکيک متن آيات از توضيحات اضافهاي بود که در لابهلاي آنهانوشته شده بود. مثل شأن نزول آيات و برخي تفسيرها. مثلاً مينوشتند که منظور از منافقين اين افراد بودند و... شبيه عهد عتيق و بويژه اناجيل که بخشي از آن سخنان عيسي است و بخشي هم وقايع و مقداري هم توضيحات. در زمان ابوبکر اين شأن نزولها و تفسير و توضيحات را حذف ميکنند و فقط جملات پيامبر را نگه ميدارند البته اين حواشي که حذف شد خيلي زياد نبود. ملاک و معيار اين که مطلبي وارد قرآن بشود يا نه هم حداقل شهادت دو نفر بود. براي هر آيه ميبايست لااقل دو نفر شهادت دهند که ما اين جملات را از پيامبر شنيدهايم. در همين زمان عمر پيشنهاد آيهاي در مورد رجم را ميدهد و ميگويد من اين آيه را از پيامبر شنيدهام اما کسي شهادت نميدهد و وارد قرآن نميشود. به هر حال قرآن را در جعبه اي ميگذارند و ابوبکر موقع مرگ اين جعبه را به عمر ميدهد و عمر هم موقع مرگ به حفصه که دختر او و زن پيامبر بوده ميسپارد. اين جمع و گردآوري دقيقاً يکسال بعد از مرگ پيامبر انجام ميشود. دقت بر اين تاريخها براي اين است كه بتوانيم قرآن را از اين نظر با متون قبل مقايسه کنيم. تدوين متون مقدس پيشين فاصله زيادي با رسولانشان داشتند. گاه اين فاصله به هزار سال هم ميرسيد مثل عهد عتيق يا اوستا يعني فاصله رسول با تکوين کتاب مقدس خيلي زياد بود اما اينجا نگارش متن هم زمان با رسول و جمعآوري آن در درون يك جعبه يک سال پس از مرگ رسول است. اما هنوز ترتيب سورهها به دقت و به طور كامل مشخص نيست.
به تدريج اختلاف قرائتها پيش ميآيد و از طرف ديگرجهان اسلام گسترش يافته و نياز به متن مرجع افزايش مييابد. به نظر ميرسد اين دو نياز يعني اختلاف قرائتها و گسترش حوزه تمدني اسلام و نياز به ارائه يک متن معيار باعث ميشود که فکر تدوين متن تقويت شود و اين نياز بوجود ميآيد که لازم است متن نهايي گردد و قابل استنساخ شود. در اينجا عثمان يک جمع 5 نفره را به مسئوليت زيدبنثابت براي تدوين قرآن تعيين ميکند. اينها يک هيئت 12 نفره ديگر براي مشاوره داشتهاند. علي هم به اينها مشورت ميداده است. اين افراد از سال 24 تا 30 هجري قرآن را به طور نهايي و رسمي تدوين ميکنند و به اين ترتيب اين قرآن به کتاب معيار تبديل ميگردد و ترتيب تمام سورهها و آيات معلوم ميشود. عثمان دستور ميدهد هر نوشته ديگري جوشانده شود يا سوخته و نابود گردد. اين اقدام با فشارحکومتي هم همراه بوده است.
انتساب زيدبنثابت به عنوان مسئول اين جمع حساسيتها و حسادتهايي را هم بر ميانگيزد. يکي از کساني که حساسيت زيادي داشته عبداللهبنمسعود يکي از صحابي بزرگ پيامبر است. عبدالله بن مسعود حساس ميشود و ميگويد زماني که من 70 سوره قرآن را از زبان پيامبر ميشنيدم زيد در كوچه پيش بچهها داشت بازي ميکرد. در واقع به نظر ميرسد او توقع داشته خودش مسئوليت اين جمع را برعهده داشته باشد اما از آنجا که زيد فردي با حافظه قوي و انساني دقيق و خوشخط بوده همه او را ميپذيرند اما عبدالله بن مسعود مقاومت ميکند. او يکي از کساني بوده که خودش نسخه داشته و حاضر نميشود نسخه را تحويل دهد حتي به اين دليل ضرب و شتم ميشود و دنده اش ميشکند. او در مورد قرآن نظرهاي خاصي هم داشته و ميگفته سوره حمد و معوذتين (دو سوره آخر قرآن) جزء قرآن نيستند. اينها دعا هستند و نبايد وارد قرآن شوند. ولي به جز اين دو مورد نظر مهم و خاص ديگري از او در تاريخ نمانده است و بيشتر احساس ميشود مسئلة او يك مسئله شخصي بوده است. مشهور است که وي بعداً آشتي ميکند و متن مرجع را ميپذيرد.
حضرت علي هم در ابتدا رنجشهايي از اين هيات داشته است. آنچه بيشتر باعث رنجش شده بوده اين است که علي هم صحيفهاي داشته که هيئت آن را نميپذيرد. در صحيفه علي علاوه برآنکه آيات به ترتيب نزول جمع شده بودند ، در لابهلاي آيات نيز شرح و توضيحاتي وجود داشته که گفته ميشود عمدتاً شان نزول آيات يا تفسيري بر برخي از آنهابوده است. هيأت با اين استدلال که که اين توضيحات تاريخي و تفسيرها جزء سخنان رسول نيست و نبايد در قرآن آورده شود و همچنين ترتيب نزولي آيات و سورهها را نميپذيرد. و گفته ميشود اين امر باعث رنجش علي شد. آقاي خرمشاهي با ذکر اين موضوع ميگويد علي گفت شما ديگر هرگز اين نسخه را نخواهيد ديد البته بعداً شيعيان مدعي شدند علي اين نسخه را به فرزندانش داده و الان نزد امام زمان است. حتي عدهاي از شيعيان معتقدند اين قرآن تحريف شده و قرآن اصلي در اختيار امام زمان است و همزمان با ظهور، امام قرآن واقعي را ميآورد. اما علي به سرعت اين مسئله را حل ميکند و متن مرجع كه آن را صحيفه امام ميناميدند، ميپذيرد و حتي ميگويد اگر خود من هم سرپرست اين كار بودم همين کار را ميکردم (قرآنشناخت خرمشاهي، ص 66). اين امر تسامح و مدارا و نيز دورانديشي علي را هم نشان ميدهد که برعکس عبدالله ابن مسعود به سرعت اين نسخه را ميپذيرد. بر اين اساس علي منطق هيات را در اين مورد که شان نزولها و تفسيرها در قرآن نباشد ميپذيرد اما اينکه آيا علي پذيرفته که قرآن برحسب تاريخ نزول تدوين نشود يا خير در جايي منعكس نيست. البته پذيرش صحيفه اين هيات از سوي علي را به جز پذيرش اين منطق آنها، بر اساس مصلحتسنجي هم ميتوان تعبير کرد. علي ميخواست مسلمين هرچه زودتر به يک متن واحد دست يابند. اما نکته بسيار مهم اين است که علي در حکومت خو هم به قرآن رسمي دست نميزند و امامان ديگر شيعه هم هرگز مدعي تغيير در قرآن رسمي نبودهاند. اما نسخه علي تا مدتها موجود بوده و ابننديم و برخي از مورخان گفتهاند که آن را ديدهاند و معتقدند ترتيبش عکس قرآن موجود بوده است و از سمت سورههاي کوچکتر مکي به سمت سورههاي بزگتر مدني پيش ميرود. بعداً توضيح ميدهيم که مهندس بازرگان هم معتقد است روش علي در تدوين قرآن بهتر بوده است.
در مورد نام سورهها هم همان طور که گفته شد بيشتر جنبه شهرت داشته است و به دليل اين که زياد به آن نام خوانده شده بودند نامگذاري و معروف ميشوند. آيتالله طباطبايي هم معتقد است اين نامگذاريها جنبه شهرت داشته است.[1] مثلاً قرآن به داستان موسي خيلي توجه کرده و ازهمه پيامبران بيشتر به او پرداخته است اما سوره اي در قرآن به نام او نامگذاري نشده است. يا براي سوره حمد بيست اسم گفته شده است که نشان ميدهد اين نامگذاريها كاملاً خود بخودي صورت گرفته است. و يا در سوره هود نام خيلي از انبيا آمده و بيشتر از همه حكايت نوح آمده است ولي اسم هود بر آن گذاشته شده است. نام خيلي از سورههاي قرآن از روي کلمات و عبارات اولش گرفته شده است. البته اين رسمي است كه بين يهوديها نيز وجود داشته است. و يا بعضي وقتها در سوره اي موضوع جالبي از نظر مخاطبان وجود داشته است كه نام سوره را بر آن اساس ميگذاشتهاند. حتي بالاي بعضي از سورهها مثلاً مينوشتند «سوره يذکر فيه البقره" و... يعني در اين سوره اين موضوع مهم يا جالب آمده است. پس نامگذاريها کاملاً خود به خودي و طبيعي بوده است.
يک واقعه تاريخي هم در مورد تدوين قرآن كه در منابع متعدد آمده اين است كه در زمان عثمان وقتي آيه «والذين يکنزون الذهب و الفضه .....» يعني «کساني که زر و سيم و گنج مياندوزند و انفاق نميكنند بشارتشان به عذاب باد» که در عهد جديد هم شبيه آن را داريم، ميخواستند بنويسند؛ بر سر «واو» اول آيه اختلاف نظر وجود داشت اکثراً ميگفتند «واو» را پيامبر گفته است و جزء آيه است اما برخي نظري خلاف داشتند تا يکي از عربها به اسم ابيابنکعب شمشيرش را ميکشد و ميگويد اگر اين واو را ننويسيد من خون راه مياندازم (طباطبايي، ص 132). يعني اين حساسيت و تعصب ديني در مورد قرآن وجود داشته است.
يکي ديگر از موارد معروف که در تاريخ قرآنپژوهي درباره آن زياد بحث شده جاي سوره توبه در قرآن است. عثمان ميگويد پيامبر مرد اما معلوم نشد توبه يک سوره کامل يا ادامه سوره قبلي است. عثمان دستور ميدهد اين آيات را ادامه انفال بياورند اما به انفال نچسبانند در عين حال بسم الله هم براي آن نگذارند يعني نه يک سوره کاملاً جداست و نه کاملاً پيوسته به سوره انفال. آيات سوره توبه بين انفال و يونس ميآيد اما بسم الله نميگذارند و اين امر به دليل ترديدي بوده که در مورد آن داشتهاند. البته بحثهاي اين سوره با سوره انفال شباهتهايي دارد.
به هر حال هيات تدوين در سال 30 هجري کار خود را به پايان ميرساند ، نسخه معيار رسمي ميشود و بقيه نسخ که شايد به صورت تک صفحهها يا طومارهايي بوده از بين ميرود. از روي اين صحيفه شش، هفت نسخه استنساخ ميشود و به نقاط مهم تمدن اسلامي فرستاده ميشود (مکه، مدينه، مصر،کوفه ،شام ،يمن و بحرين) به اين ترتيب در سال سي هجري يعني حدود 20 سال پس از مرگ پيامبر کتاب معيار مشخص شده است و تقريباً همه مسلمانها آن را پذيرفتهاند و همه قرآنها تا امروز از روي همان کتاب معيار نوشته شده است. يك نکته جالب در مورد اين صحيفه غلطهاي املايي زيادي است که در آن وجود دارد و اين غلطها تا امروز هم باقي مانده است. همينطور رسم الخط اين قرآن يکسان نيست و هنوزهم اين وضعيت ادامه دارد. اين موضوع را آقاي ايازي در ص 98 کتابش آورده است. آقاي خرمشاهي هم (در ص681 ترجمهاش) ميگويد تا 100 غلط املايي و رسمالخطي وجود دارد مثلاً "بسط" و يا "مسيطر" را يک بار با "س" مينويسند و يکبار با "ص" و يا "کتاب" را گاهي به شکل "کتب" نوشتهاند. غفار و بينات و... را هم به همين ترتيب. و يا گاه در كنار كلمهاي مفرد، «واو» علامت جمع را آوردهاند. مثلاً در سوره بقره (آيه 237) "يعفوا" آمده كه الف آخر كلمه آن را به جمع تبديل کرده است. به هر حال در صحيفه عثماني نزديک صد مورد از اين گونه غلطها و ناهماهنگيها وجود دارد. ابنخلدون هم به اين موضوع برخورد کرده و به اغلاط موجود اشاره ميکند ودر مقابل کساني که سعي ميکردند اين اغلاط را توجيه کنند ميگويد اينها غلط است چرا فرار و توجيه ميکنيد (مقدمه ابنخلدون، ترجمه گنابادي، ص 843). اما نکته مهمي که در مورد اين اغلاط وجود دارد اينست که اين متن حتي با غلطهاي املايياش تا آن حد در بين مسلمين تقدس داشته است كه تاکنون کسي حتي به اين غلطها دست نزده است. البته همانطور که گفته شد بعضيها سعي کردهاند اين غلطها را توجيه کنند اما بعضيها هم ميدانستهاند که غلط چاپي (استنساخي) و املايي است و اين را ميپذيرفتند اما براي اينکه به متن دست نزنند گفتهاند بگذاريد همينطور بماند و ثبات و تقدسش حفظ شود يعني تعصب و تصلب زيادي براي حفظ اصالت متن داشتهاند. اوايل هم بسياري از فقها تغيير رسم الخط را حرام ميدانستند و اجازه اصلاح آن را نميدادند تا اين امر يعني قلم جديد در قرآن بردن و دستبردن در قرآن رسمي باب نشود و رواج نيابد. حتي در آغاز چون قرآن به خط کوفي نوشته شده بود نقطه و اعراب گذاري نشده بود و فقها تغيير خط کوفي و نقطه و اعرابگذاري قرآن را مکروه ميدانستند و ميگفتند نبايد در قرآن قلم بيروني برده شود و نقطه يا اعرابگذاري شود. اما به تدريج اختلاف قرائات باعث شد نقطه و اعرابگذاري پذيرفته شود (حجتي ص373) و حتي عدهاي از افراد محتاط تا قرن پنجم دوست داشتند قرآني را تلاوت کنند که اعراب و نقطهگذاري نداشته باشد. تا اين حد اين موضوع برايشان حساس بود (حجتي، ص 480).
اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم نهضت تدوين قرائات براي دستيابي به قرائت واحد شکل ميگيرد (خرمشاهي، ص670). در اين هنگام به دليل اختلاف در قرائات، قارئان قرآن حتي گاهي يکديگر را تکفير هم ميکردند (حجتي، ص 438).
به هر حال قرآنهاي جمع شده با اغلاطش تاکنون حفظ شده و هيچ تغييري حتي در راه اصلاح اغلاط هم در آن صورت نپذيرفته است و به جز چند مورد جزئي و حاشيهاي اختلاف عمده اي در مورد قرآن بين مسلمين وجود ندارد. اين اختلافات نيز در سطح محدود و پاييني بود مثل جاي آيات و سورهها و يا اينکه سوره فاتحه و دو سوره آخر جزئي از قرآن هستند يا ادعيه خارج از آن و يا اينکه ترتيب سورهها بر اساس شان نزول باشد يا خير و يا ابن عباس و ابوحمزه ثمالي حمد را جزء سورهها محسوب نميکردند و قرآن را 113 سوره ميدانستند (طباطبايي، ص 124). و يا يکي ديگر از صحابي پيامبر به نام ابي ابن کعب تعداد سورههاي قرآن را 116 سوره ميدانسته است و دو سوره به نامهاي "حفد" و "خلع" را هم جزء قرآن ميدانسته است. متن اين دو سوره را حجتي در کتابش آورده است که شبيه عين معوذتين است (حجتي، ص 93). هيأت تدوين معتقد بودند اينها دعا هستند. اما گفته ميشود در صحيفه برخي از صحابي هم اين دو سوره کوچک وجود داشته است و حتي گفته ميشود عمر اينها را در قنوت نماز ميخونده است. اما به هر حال هيأت اين دو سوره را نميپذيرد. علاوه بر اين برخي تک کلمات هم بوده که به نظر ميرسد بيشتر اضافات تفسيري است. امروزه هم گاه نويسندهاي كه نقل قولي از ديگري ميآورد يک کروشه باز ميکند و در مورد برخي واژگان يا مفاهيم نقل شده توضيح اضافهاي ميدهد. همچنين در تاريخ اسلام گاهي تک کلماتي در ميان برخي آيات اضافه گفته شده که به نظر ميرسد آنها هم اضافات تفسيري بودهاند مثلاً در مورد «تحرير رقبه» در برخي صحيفهها کلمه «مؤمنه» هم آمده است که کلمه مؤمنه در قرآن هيأت رسمي نيامده است (حجتي، ص 267). يا مثلاً در مورد ارث ميگويد «لهم اخ يا اخت» که در برخي صحيفهها «من ام» هم آمده است يعني برادر يا خواهر «از يک مادر». گفته ميشود در صحيفه حضرت فاطمه هم وجود داشته است (حجتي، ص267). يا گفته ميشود در صحيفه حضرت امام صادق سوره توبه قبل از مائده آمده يعني جاي آن با قرآن موجود فرق ميکند (حجتي، ص 399). و يا اينکه عدهاي ازخوارج ميگفتند سوره يوسف جزء قرآن نيست (با توجه به داستان عشقي سوره يوسف به نظر ميرسد آنها از روي تعصب ميگفتند که اين سوره جزء قرآن نيست. البته عامه مسلمانها اين حرف را قبول نداشتند) و... منظور اينکه به جز اين موارد و مواردي در اين حد و سطح اختلاف مهمي در مورد قرآن بين مسلمانها وجود نداشته است. در مواردي هم که ذکر شد موضوع عمده و شالودهشکني در ارتباط با اصالت تاريخي متن وجود ندارد و متن در زمان رسول نگارش شده يکسال پس از رسول جمعآوري گرديده و سال 30 هجري يعني 20 سال پس از رسول متن مرجع مورد وفاق همه مسلمين قرار گرفته است. اين تاريخچه اصالت و وثاقت متن در بين مسلمانها را بالاتر و قويتر از همه متون مقدس ديگر قرار ميدهد. اين امر شايد به رشد تدريجي فرهنگ بشري و از جمله رشد سنت كتابت و نگارش در كنار سنت شفاهي، برگردد.
نظريه كمفروغ تحريف قرآن
اين نظريه بين عداي از علما و محدثين شيعه بوده است، شيعه در برگيرنده دو نظريه افراطي است يکي اينکه همه چيز قرآن حتي ترتيب و اسم سورهها موقوفي و قطعي و توسط پيامبر (با راهنمايي جبرئيل) تعيين شده است. و آن سوي طيف، اين نظر قرار دارد كه قرآن به ضرر ائمه شيعه تحريف شده است و برخي مطالب، در تعريف و تمجيد از علي و ائمه و نقد بنياميه وجود داشته که از قرآن حذف شده است. اما اين صدا هرگز صداي برجسته و غالب در شيعه نبوده است. بويژه در شيعه متأخر اين نظريه کاملاً محو ميشود و حتي در حد طرح شدن نيز بيان نميگردد. اما در قديم بين شيعيان اين نظر طرفداراني داشته و مستند به برخي روايات هم مطرح ميگرديده است. اما بسياري از علماء معتقدند اين روايات جعلي هستند. اما عدهاي هم ميگويند اين احاديث ظاهراً صحيحاند اما بايد يا تأويل شوند و يا كنار زده شوند.
در مورد نظريه تحريف هم عدهاي بحث کردهاند. يکي از آنها آيتالله خويي است. ايشان در کتاب البيان در مورد تحريف قرآن بحث کرده و ميگويد روايات متواتر و فراواني در اين رابطه وجود دارد و بعد ميگويد تعدادي از روايات تحريف معتبر و مورد اعتماد هستند (ص 212). يعني ايشان اسناد آن روايات را بر اساس علم رجال معتبر ميداند. سپس توضيحات گوناگوني در مورد نظريه تحريف ميدهد و ميگويد گاهي اوقات منظور تحريف در قرائت است و گاهي اوقات تحريف در مفهوم است يعني در تفسيرتحريف صورت گرفته است مثلاً در مورد دانستن تاويل آيات گفته ميشود که تعبير برخي آيات را فقط خدا ميداند در حالي که ائمه هم تأويل آنها را ميدانند. تا اينجا مسئله مهمي در مورد سنديت قرآن مطرح نميشود. اما ايشان وارد فرازهاي ديگري ميشود که ادعاي بزرگتري در اين دست از روايات آمده است. ايشان ميگويد رواياتي هم داريم که صريحاً ميگويد نام علي در قرآن بوده و حذف شده است (ص 217). ايشان ميگويد ما يا بايد اينها را تأويل کنيم يا بايد دور بريزيم بعد در ادامه استدلالهايي عليه نظريه تحريف مطرح ميکند و مهمتريناش اين است که چرا علي زماني که به حکومت رسيد آيات محذوف را اضافه نکرد. اين استدلال بسيار ساده و در عين حال بسيار مهم است. علاوه بر علي، ائمه بعد از ايشان هم قرآن موجود را پذيرفتند. پس به خوبي روشن است كه نظريه تحريف متعلق به غلات شيعه است. يعني وقتي مقام علي را خيلي بالا ميبرند اين مسئله پيش ميآيد که چرا نام علي با اين عظمت در قرآن نيآمده است. آنگاه اين موضوع را نميتوانند هضم کنند و نتيجه ميگيرند كه نام علي بوده و بعداً حذف شده است. اين موضوع را بيشتر بايد يک تحليل روانشناختي کرد. آيتالله خويي همچنين ميگويد روايات زيادي وجود دارد که ميگويد نام ديگر ائمه هم در قرآن بوده و سپس حذف شده است. و بعد دوباره تعبير ايشان اين است که چاره اي نيست يا بايد اين روايات را تأويل کنيم و يا دور بريزيم (ص 216). بعد نوع ديگري از تحريف را ميگويد و توضيح ميدهد که اين روايات مدعياند که جملاتي در قرآن بوده كه کم شده است. ايشان ميگويد برخي از اين احاديث ضعيفاند و بقيه را هم يا بايد تأويل کنيم و يا دور بريزيم (ص220). نکته ديگري که در مورد نظر آيتالله خويي قابل توجه است اينکه ايشان معتقد است جاي آيات و سورهها و تمام نام سورهها توسط خود پيامبر تعيين شده است(ص 222). آقاي خرمشاهي نيز كه يك قرآنپژوه پركار است هم در مورد نظريه تحريف در ضمائم ترجمهاش ميگويد ادعاي تحريف در برخي منابع مهم شيعه مثل اصول کافي در يک باب از کتاب حجت آمده است (ص 673) بعد ميگويد نظير اين اخبار در تفسير عياشي و بصائرالدرجات، غيبت نعماني و تفسير او هم آمده است. بعد ميگويد علامه مجلسي همه اينها را در بحارالانوار جلد 92 گردآوري کرده و اضافه ميکند حتي افرادي مثل حر عاملي، فيض کاشاني و مجلسي در اين زمينه دو پهلو حرف زدهاند (ص 673) و ادامه ميدهد در دوران جديد نعمتالله جزايري، از اخباريون، دوباره اين موضوع را مطرح کرده و همينطور محدث نوري که احاديثي در اين زمينه گردآوري کرده است. وي 1122 حديث جمعآوري کرده که 61 مورد آن ادعاي عام دارد و 1061 مورد آن خاص است يعني مدعي است يک جاي خاص تحريف شده است. خود ايشان اضافه ميکند 307 فقره از اينها که گردآوري شده فقط اختلاف قرائت است. اما بقيهاش ادعاي بيشتري دارد. محدث نوري و جزايري اخبار متفاوتي در کاهش و افزايش قرآن آوردهاند و مدعياند يک سوم قرآن کم شده است. آقاي خرمشاهي سپس آورده است طبرسي هم مدعي تحريف است. آقا بزرگ تهراني هم اين ادعا را به صورت تلويحي و جانبدارانه مطرح کرده است. وي ميگويد کتاب فصل الخطاب محدث نوري موجي از اعتراضات را هم در بين شيعيان و هم در بين اهل سنت برانگيخت. بعد از اين اعتراضات او عقب نشيني کرد و گفت که احکام قرآن تحريف نشدهاند و همه احکام درست است و در بقيه قرآن هم افزايشي نداشتهايم اما کاهش داشتهايم و آن هم در جاهايي است که به علي و ائمه مربوط ميشود. (به نظر من اين ادعا کاملاً فرقهاي است و از تعصب ديني ناشي ميشود). علامه مجلسي هم زماني که در مورد آيه تطهير در مورد ائمه بحث ميکند (و با توجه به بيارتباطي ظاهري تفسير شيعي از اين آيه با آيات قبل و بعد از آن) ميگويد اين آيه را بعداً اينجا گذاشتند و از ابتدا اينجا نبوده است (چون آيه تطهير که شيعيان معتقدند در مورد علي و فاطمه و حسنين نازل شده است وسط آيهاي است که در مورد زنان پيامبر بحث ميکند) مجلسي در ادامه ميگويد ترتيب فعلي قرآن توسط شخص معصومي مشخص نشده است که خطا و اشتباهي در آن راه نيافته باشد (حجتي ص 70). البته اين نظريه کمشمار و کمفروغ را که بين برخي از محدثين و علماي شيعه مطرح بوده است، اکثريت قريب به اتفاق علماي شيعه با استدلالهاي عقلي و نقلي رد کردهاند. مثلاً براساس آيه "انا نزلناالذکر و نحن له لحافظون "ما کتاب را فرستادهايم و خودمان حفظش ميکنيم و يا با اين دليل عقلي خيلي ساده و در عين حال محکم که اگر اين تحريف در زمان عثمان بوده خليفه بعدي که خود علي بوده چرا آن را اصلاح نکرده است. اما متاسفانه اين نظر به عنوان يک رگه حاشيهاي در بين شيعه مطرح بوده است و يکي از مسائلي که همين الان هم بر عليه شيعهها تبليغ ميشود و در عربستان و برخي ديگر از کشورهاي اسلامي جزواتي عليه شيعه در منتشر ميكنند در رابطه با همين نظريه تحريف است. آنها ميگويند شيعيان معتقدند قرآن تحريف شده است.
به هر حال اين سير مختصري در مورد تكوين و تدوين قرآن و مسائل پيرامون آن بود و بيانگر اين مطلب كه در بين کتب مقدس، ميشود گفت نزديکترين فاصله را با زمان رسولش دارد يعني همزمان نوشته شده با فاصله نزديكي جمعآوري شده و به فاصله کمي تبديل به متن مرجع گرديده است و در دوران روشن و شفاف تاريخ بشري قرار دارد. و از اين رو تقريبا ادبيات نقد تاريخي که در مورد وثاقت تاريخي ساير کتب مقدس مثل عهد عتيق و جديد و اوستا وجود دارد در مورد قرآن وجود ندارد. نقد كتاب مقدس، به معناي نقد تاريخي و ادبي آن براي ترديد و نقد وثاقت تاريخياش در مورد عهد عتيق و جديد تبديل به يک رشته پژوهشي مستقل گرديده است. يعني يك گرايش علمي و تخصصي براي مطالعه در مورد نقد کتاب مقدس وجود دارد اما اين در مورد قرآن به اين معنا که بخواهد سنديت تاريخي متن را زير سؤال ببرد، تقريباً وجود ندارد. من همه اين مثالها را عمداً گفتم تا ببينيم سطح مسئله در چه حدي است. مثلاً "واو" آورده شود يا خير، سوره حمد هست يا نيست، يا ترتيب سورهها چه طور است تنها پرسشي که باقي ميماند و من پاسخي براي آن ندارم احاديثي است که از ائمه شيعه نقل شده و برخي علماي معتبر شيعه ميگويند احاديث صحيحي است، و البته احاديث مغايرش هم وجود دارد و آنها هم صحيح هستند، حال چه طور اينها قابل جمع است علماي حوزوي بايد پاسخ دهند
نقد مهندس بازرگان بر نحوه تدوين قرآن رسمي
همواره دو انتقاد جدي در مورد قرآن، از جمله از سوي برخي مستشرقين مطرح شده است. يکي بي نظمي قرآن است يکي هم تکرار فراوان مطالب در آن. منظور از بينظمي هم در رابطه با نظم تدويني است. بي نظمي تدويني را مهندس بازرگان هم مورد توجه قرار داده است ولي روي مسئله تکرار مهندس بازرگان بحث چنداني ندارد. چون قرآن فرهنگ شفاهي است و در فرهنگ شفاهي تکرار و يادآوري نقش آموزشي دارد. در فرهنگ کتبي و زماني که کتابي نوشته ميشود مطلب فقط يکجا نوشته ميشود و بعد به فصل ديگري ميپردازد. ولي در فرهنگ شفاهي تکرار امر عادي است. به علاوه آنكه كتب مقدس كتب علمي و فلسفي و... نيستند، بلكه كتابهايي تعليمي و تربيتي هستند. در امر تعليم و تربيت تكرار، يادآوري و مرور نقش مهمي دارد. ما در اوستا، عهد عتيق و جديد هم تکرار را زياد ميبينيم. در اديان و نيز در حوزه عرفان و اشراق (و حتي در مراقبهها و مديتيشنهاي جديد) نيز تكرار تبديل به ورد ميشود يعني عبارات و جملاتي را بايد تکرار كرد. در اساطير هم اين امر را ميبينيم. من احساس ميکنم اين مسئله در انسان يك امر شهودي است. در سجعهاي کاهنانه قبل از پيامبر نيز اين تکرار ديده ميشود. در شطحيات کاهنانه هم تکرار زيادي وجود دارد و هم سوگند به مظاهر طبيعي بسيار آمده است. به همين شکل اگر ادبيات قبل از پيامبر را ببينيم شباهت ظاهري زيادي دارد. هرچند از نظر کيفي كاملاً متفاوت است. ايزوتسو در كتاب «خدا و انسان در قرآن» (ص 147) از قول هميلتون گيپ اين تحليل را ميآورد كه وقتي کلام محمد را با کلام اميه ابنابيالصلت كه از حنفاست مقايسه ميکنيم ميبينيم كه اكلام او بسيار سرد و بيروح است ولي کلام محمد خيلي گرم و جاندار است و علامتش هم همين که او حتي قبيله خودش را هم نميتواند تحت تأثير قرار دهد، اما محمد کل جامعه و حتي جهان معاصرش را تحت تأثير قرار ميدهد.
از مسئله تکرار که بگذريم در مورد بينظمي در تدوين قرآن مهندس بازرگان نظراتي دارد. خود وي مدعي است که بايد قرآن را شأن نزولي فهم کنيم و اي کاش قرآن با نظم نزولي تدوين ميشد كه در آن صورت «آموزندهتر» ميبود.[2] و اگر نظم زماني قرآن از بين نميرفت شايد ارتباط زندهتري با متن برقرار ميشد. بازرگان خودش در رويكردش مبتني بر برخورد پا به پاي وحي مدعي است «چهره جديدي» از قرآن با اين روش ارائه کرده است. او در كتاب سير تحول قرآن مثالهايي هم از اين بينظميهاي تدويني ميآورد (من اين مطلب را در قبلاً در مقالهاي در روزنامه شرق مربوط به يادنامه مهندس بازرگان نوشتهام كه در دي ماه 1384 به چاپ رسيد و به صورت جزوه نيز منتشر كردهام.). در اينجا به چند مورد از اشارات و تعابير مرحوم بازرگان درباره نحوه تدوين قرآن، به نقل از آن جزوه اكتفا ميكنم:[3]
برخي از اشارات و تعابير بازرگان در اين باره چنين است:
1 _ آياتي را كه حالت استثناء و ناجوري دارد از حساب متوسطگيري خارج ميكنيم.[4]
_ آيههاي 129 و 130 را بعداً و تصادفاً داخل ساير آيات اين سوره ]توبه[ قرار دادهاند.[5]
_ شايد آيه 7 ]سوره قلم[ الحاقي بعدي باشد. [6]
_ آيات غيرمتجانس كه بعداً الحاق شده _آيات غيرمتجانس كه تصادفاً وارد سوره شدهاند _ استطالههاي ظاهراً الحاقي.[7]
_ آيهاي كه به طور غيرعادي بلند و ناموزون شده و در وسط آن يكباره جمله ... آمده... در اصل چنين بوده است _ تمام 56 كلمه ... تفصيل و توضيح بعدي است _ تماماً الحاق[8] بعدي است. [9]
_ عبارات ناتمام و ناموزون _ در اصل خلاصهتر بوده است.[10]
_ داراي قافيه نامتجانس.[11]
_ آيه 50 كلمهاي پرتافتاده آخر سوره _ جواب سؤالي است كه به احتمال قوي بعداً عنوان شده و جمعآوريكنندگان قرآن براي آن جاي ديگري نيافتهاند. مي تواند خارج از رديف اصلي گرفته شود. [12]
_ با تلخيص اين آيات، و يا خارج متن گرفتن آيات ... و اضافه نمودن آيه... به منحني جديدي ميرسيم. [13]
_ آيههاي ... را بعداًٌ و تصادفاً داخل اين سوره قرار دادهاند. [14]
_ اگر آيه ناجور ... را كنار بگذاريم. [15]
_ آيات ... به لحاظ مضمون و قافيه و طول ناجور هستند. به نظر ما ميتوانند خارج متن[16] باشند. [17]
_ آيه 5 كلمهاي ناجور ... كه اتصال ضروري و لازمي به دنبال آيه قبل ندارد _ بنا به توافق وزن آخر در اينجا گذاشته شدهاست. [18]
اما بازرگان هرگز اصالت آيات را رد نميکند اما در مورد نحوه تدوين قرآن بحث ميکند (مثل تدوين فيلم، شايد فيلم مونتاژ خوبي نداشته باشد). به هر حال روي تدوين قرآن نقدهايي وجود دارد و بازرگان با صداقت و شجاعت نقدش را صريح گفته است. اما اين موضوع سنديت و سلامت متن را زير سؤال نميبرد. اما نظرت ديگري هم در تاريخ اسلام و در بين قرآنپژوهان وجود دارد که کاملاً عکس اين است و معتقد است يک نظم پنهان معنايي در اين بافتهايي که کنار هم آمده وجود دارد اما اين ترديد و نقد درمورد نوع تدوين قرآن در متون اوليه صدر اسلام هم وجود داشته است و دليل آن هم علمي است که آقاي ايازي به اسم «علم مناسبات» نام ميبرد. وي ميگويد در علوم قرآني يک علم مناسبات هم وجود دارد و عدهاي در مورد نسبت اين قطعات و پاراگرافهايي که کنار هم قرار گرفته و يا چرا اين سورهها به اين ترتيب جمعآوري شدهاند، توضيح دادهاند. اين امر نشان ميدهد در همان دوران هم پرسش از تناسب آيات در ذهن مخاطب وجود داشته و عدهاي به دنبال اين بودهاند که تناسب آيات را نشان دهند. آقاي ايازي (در ص129) ميگويد که ريشه اين گرايش احساس نوعي ناپيوستگي ميان مطالب آيات است. پراکندگي که دليل و فلسفه آن معلوم نبود. بعد ميگويد نخستين فردي که متوجه اين موضوع شد ابوبکر نيشابوري (متوفي 324 هجري قمري) بود يعني در قرنهاي اوليه نيز اين پرسش در ذهن مخاطب وجود دارد. او به علماي بغداد طعنه ميزند که چرا به اين مسئله مهم توجه نميکنيد (ص 129). و بعد ايازي نام برخي از افراد سرشناس علم تناسب را مياورد از جمله عبدالقادر جرجاني، ابنالعربي مالکي و... و ميگويد از همه روشنگرتر فخر رازي است. البته ايشان با ديد مثبت به مسئله مينگرد و معتقد است که اينها توانستند نظم دروني آيات را توضيح دهند. بعد ميگويد اين علم گسترش يافت تا قرن نهم يکي از مفسرين بنام برهانالدين بقاعي (متوفي 885 هجري قمري) تفسيري با جهتگيري تناسب بين آيات و سورهها نگارش کرد و تفسير خودش را «نظمالدرر في تناسب آيات و السور» نام گذاشت (ص139). وي سپس ميگويد سيوطي قرآنپژوه نامي هم کتاب «تناسقالدرر في تناسب آيات و السور» را در اين زمينه تدوين کرد.
آقاي خرمشاهي اصطلاحي به نام «نظم پاشان قرآن» دارد (ص 140) و ميگويد قرآن شبيه ديوان حافظ است (ترجمه خرمشاهي، ص 655). البته من حرف ايشان را قبول ندارم. اصطلاح "نظمپاشان" پارادوکسيکال است اين مسئله و سئوالات ديگر در مورد نحوه تدوين قرآن همواره وجود داشته است. يکي از يهوديها هم همزمان با رسول ميگفته چرا قرآن به تدريج وحي شده اما موسي، در چند نوبت، وحي را يك جا دريافت کرده است (همان، ص 655). اصولاً يک تفاوت محمد و موسي در همين جاست. انتقاد ديگر يهوديان صدر اسلام به پراكندگي قرآن است. عده ديگري از قرآنشناسان مثل آقاي حجتي هم در اين زمينه نکاتي را در كتابشان مطرح کردهاند. ايشان از قول علامه مجلسي مثال ميزند: "يا ايها المؤمنون اذا جاء کم المؤمنات فامتحنوهن" را در آخر سوره ممتحنه قرار دادهاند در حالي که ابتداي سوره در مورد فتح مکه است و فتح مکه خيلي با اين آيه فاصله دارد (حجتي، ص389). و يا در مورد ديگر درباره همين سوره ممتحنه ميگويد آيه "يا آيها المومنون لا تتخذوا عدوي و عدوکم الاولياء..." كه در مورد جاسوسي يکي از مسلمانان براي کفار مکه بوده و در همين سوره آمده است، در حالي كه ابتداي سوره بحث از فتح مکه مطرح شده است.
همچنين در قرآن گاه با آياتي مواجه ميشويم که آيه ناسخ قبل از منسوخ آمده است (مانند سوره بقره، آيات 234 و 240). و اين موضوع ذهن را کاملاً گيج ميکند و يا داستان موسي که در قرآن بسيار هم آمده است ترکيبش خيلي دشوار است. يعني بخشي از داستان را در يك سوره ميخوانيد و بعد بقيه همان ماجرا در جاي ديگر و سوره ديگري آمده است. اما به هر حال همان طور كه در بحث از عهد جديد هم گفتيم اينها مسائلي حاشيهاي است که خيلي مشکلساز نيست. ما با همين متن و تفسيرهايش خو کردهايم و مواجهيم. همين کتاب با همين وضع موجود 15 قرن فرهنگسازي کرده است و مسلمانان همواره با همين متن ارتباط برقرار كردهاند.
معرفي برخي منابع براي مطالعه بيشتر
1- تاريخ قرآن كريم، دكتر سيدمحمدباقر حجتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ 18، 1382
2- قرآنپژوهي (هفتاد بحث و تحقيق قرآني)، بهاءالدين خرمشاهي، نشر مشرق، 1372
3- قرآنشناخت، بهاءالدين خرمشاهي، طرح نو، 1374
4- ضمائم همراه ترجمه قرآن، بهاءالدين خرمشاهي
5- شناخت قرآن (ترجمه البيان آيتالله خويي)، محمدصادق نجمي،هاشم هريسي، ؟، 1368
6- قرآن در اسلام (از ديدگاه شيعه)، آيتالله محمدحسين طباطبايي، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1379
7- قرآن اثري جاويدان، محمدعلي ايازي، انتشارات كتاب مبين، قم، 1381
8- تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار، چ 2، اميركبير، 1362
9- اعلام قرآن، محمد خزائلي، چ 3، اميركبير، 1355
10- شأن نزول آيات، واحدي نيشابوري، جلالالدين سيوطي، دكتر محمدجعفراسلامي، 2جلد، بنياد علوم اسلامي،1362
11- مباحثي در علوم قرآن، دكتر صبحي صالح، محمدعلي لساني فشاركي، بنياد علوم اسلامي، مؤسسه رسا، 1361
12- قرآنشناسي بر اساس منابع اهل سنت، حاج ملاعبدالله احمديان، نشر احسان، چ3، 1384
13- گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان، ايگناس گلدزيهر، سيدناصر طباطبايي، ققنوس، 1383
14- معلقات سبع، ترجمه عبدالمحمد آيتي، سروش، چ5، 1382
15- شعر عربي در عهد جاهلي، كارل بروكلمن، چنگيز پهلوان، نشر گيو، 1379
16- تاريخ عرب قبل از اسلام، دكتر عبدالعزيز سالم، باقر صدرينيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380
17- تاريخ ادبي عرب، شوقي ضيف، عليرضا ذكاوتي قراگزلو، اميركبير، چ3، 1381
18- بررسي تاريخي قصص قرآني، 4 ج، محمد بيومي مهران / مسعود انصاري، محمد راستگو، انتشارات علمي و فرهنگي، 1383
19- خدا و انسان در قرآن، دكتر توشيهيكو ايزوتسو، احمد آرام، شركت انتشار، چ 4، 1374
20- اسلام بررسي تاريخي، هميلتون گيب، منوچهر اميري، انتشارات علمي و فرهنگي، چ2، 1380
21- قاموس قرآن، سيدعلياكبر قريشي، دارالكتبالاسلاميه، 7جلد، 1352 تا 1355
22- ترجمه مفردات راغب، سيدغلامرضا خسروي حسيني، انتشارات مرتضوي، چ 2، 1375، 3جلد
23- فرهنگ جديد عربي – فارسي (ترجمه المنجد)، محمد بندرريگي، انتشارات اسلامي، چ5، 1366
24- فرهنگ لاروس عربي – فارسي، سيدحميدطبيبيان، اميركبير، 1372
25- زن در آئيينه جلال و جمال، جوادي آملي، رجاء، 1369
26- شخصيت و حقوق زن در اسلام، مهدي مهريزي، علمي و فرهنگي، 1382
27- مجموعه آثار 21، زن، علي شريعتي، سبز، چ2، 1362
28- نظام حقوق زن در اسلام، مرتضي مطهري، صدرا، 1369
29- مسئله حجاب، مرتضي مطهري، صدرا، 1369
30- زن و انتخابات، از سلسله انتشارات «از اسلام چه ميدانيم؟»، زينالعابدين قرباني، محمد شبستري، علي حجتي كرماني، عباسعلي عميد، حسين حقاني، 1342
31- خانواده در اسلام، مسئله حجاب، ابوالحسن بنيصدر، نشر روزنامه انقلاب اسلامي، ؟
32- زن و زناشويي، ابوالحسن بنيصدر، چاپ روزنامه انقلاب اسلامي، پاريس
33- جزميت فلسفه حزبي، ابوذر ورداسبي، قلم، 1357
34- داوري در داوري زنان، احمد علوي، سوئد، باران، 1384
35- حقوق زن در قرآن و عهدين، طاهره نورحسن، فرهنگگستر، 1379
36- حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد، محمد حكيمي، انتشارات نغمه نوانديش، 1382
37- زنان پردهنشين و نخبگان جوشنپوش، فاطمه مرنيسي، مليحه مغازهاي، نشر ني، چ 2، 1380
38- نيمه ديگر، نابرابري حقوق زنان در بوته نقد (برداشتي نوين از حقوق زن در اسلام)، سداوي، رئوف عزت/ مهدي سرحدي، نشر ناقد، 1382
39- مقدمهاي بر ديدگاه تحول موضوع زن در قرآن، احمد تابنده، قلم، 1360
40- چرا خواب زن چپ است؟، ناهيد توسلي، قطره، 1383
41- تحليلي نو بر حقوق زن از ديدگاه قرآن، مهندس ژيلا موحد شريعتپناهي، نشر پيك، 1377
42- زنان پيغمبر، دكتر بنتالشاطي، ترجمه محمدعلي خليلي، دنياي كتاب، 1383
43- زن در انديشه اسلامي، جمال محمد فقي رسول، ترجمه دكتر محمود ابراهيمي، نشر احسان، 1383
44- مسائل زنان بين سنتهاي كهن و جديد، محمد غزالي، مجيد احمدي، نشر احسان، چ2، 1381
45- حجاب، ابوالاعلاء مودودي، ترجمه نعمتالله شهراني، نشر احسان، چ2، 1377
46- بانوان در دعوت و تبليغ، دكتر توفيق يوسفالواعي، نرگس پروازي ايزدي، نشر احسان، 1381
47- فقه خانواده در جهان معاصر بر اساس منابع اهل سنت، دكتر وهبه زحيلي، ترجمه عبدالعزيز سليمي، نشر احسان، چ2، 1385
48- ديدگاههاي فقهي معاصر، 3 جلد، دكتر يوسف قرضاوي، ترجمه دكتر احمد نعمتي، نشر احسان، چ3، 1384
49- زن در اسلام و نقش زن در فعاليتهاي اسلامي، شيخ فيصل مولوي، ترجمه مسعود انصاري، نشر احسان، 1374
48- حقوق زن در قوانين جمهوري اسلامي، شيرين عبادي، كتابخانه گنج دانش، 1381
49- حقوق سياسي زنان در ايران، مهرانگيز كار، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1376
50- ساختار حقوقي نظام خانواده در ايران، مهرانگيز كار، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1376
زن در اسلام
مروري بر متدلوژي برخورد با متون مقدس در مباحث زن
ما در ابتداي اين سلسله كلاسها متد برخوردمان با متون مقدس را به طور عام و به طور خاص (مثلاً در باره مبحث زن) مطرح كرديم.[19] در آنجا گفتيم كه متون مقدس در تاريخ تكوين يافته و ظهور كردهاند. آنها از تاريخ تأثيرپذيرفته و بر تاريخ اثر گذاشتهاند.
همچنين گفتيم اين متون براي انسان مخاطب و همعصر خود تكصدايي بودهاند، صدايي اصلاحگر در حوزه فرهنگ و مناسبات اجتماعي زمانه؛ اما با تغيير زمان (و دگرگوني در فرهنگ و مناسبات زندگي)، اينك اين متون، براي انسان معاصر ما دوصدايي آمد: صدايي اين زمانانه و شايد همهزمانانه و صدايي آنزمانانه و نااينزمانانه.
ما دو معيار براي سنجش و تفكيك اين دو صدا مطرح كرديم: ملاك درونمتني (مبتني بر وضوح دو صداي متفاوت و متعارض در متن) و ملاك برونمتني مبتني بر اجماع نسبي فكر و شعور و تجارب جمعي آدميان.
اما افزوديم مذاهب بسيار فربهتر و وسيعتر و دربرگيرندهتر از امور آنزمانانهاند و چون انسان ديروز، امروز و فردا در دو حوزه اصلي الف – وجود انساني و موقعيتهاي مختلف و متضاد در زندگي فردي و ب- زندگي جمعي و جهتها و چندراهيهاي پيشاروي آن، با يكديگر مشتركاند؛ بنابراين ميتوانند در يك ارتباط گسستي – پيوستي با ميراث گذشته، و از جمله متون مقدس، براي زندگي فردي و اجتماعي كنونيشان «الهام» بگيرند.
و گفتيم اين الهامگيري منحصر در متون مقدس نيست. متون مذاهب يكي از منابع الهامگيري آدمياند. اما اين الهامگيري (از متون مقدس) همه حوزههاي زندگي (اعم از فردي و جمعي) را در برميگيرد و نميتوان آن را به حوزه خصوصي فردي است. همچنين الهامگيري ما از اين متون همه ساحتهاي وجود آدمي، و نه تنها خرد و معرفت او را درمينوردد. اين متون به «خرد» ما جهت، به «احساس» ما انگيزه، و به «اراده» ما استحكام و پشتوانه ميبخشند.
در نهايت ما بين دين به عنوان يك «وضعيت وجودي» (ايمان) و دين به عنوان معنا و يك متن، فاصلهگذاري كرديم.
نسبت دين به عنوان يك وضعيت (ايمان) و متن مقدس هم اين نسبت برقرار بود كه وضعيت ايمان مذهبي در يك متن منحصر و محصور و زنداني نميشود و الهامگيري از متن در حالت هموضعيتي (در حالت فردي و نيز جمعي) صورت ميگيرد. ضمن آنكه تأكيد كرديم متون مقدس، متنهاي مؤيد و موفقاند (در ايجاد تحول و تربيت فردي و جمعي جوامع در طول تاريخ) و بايد به عنوان «علائم راه» در نظر گرفته شوند.
اما هسته سخت دين (چه به عنوان يك وضعيت وجودي و چه به عنوان ارتباط و تعلق با مفاد يك متن مقدس)؛ معنا، مسئوليت و اميدي است كه به مؤمن خويش ميبخشد.
نكته پاياني كه بايد درباره متدلوژي بحثمان درباره زن در متون مقدس مرور كنيم اين است كه ما در اينجا هم همچون بحث زن در ديگر اديان تأكيد اصليمان روي قرآن است. البته در مواردي هم به متون درجه دو و به احاديث هم به علت اهميت و تأثير و نفوذشان توجه ميکنيم.
همچنين در برخورد با قرآن سعي نميکنيم جانبدارانه، گزينشي و يا غيرروشمند برخورد کنيم و يا با امروزي کردن برخي مفاهيم آن را تحريف کنيم. اما همان گونه كه در طي بحث خواهيم ديد در احاديث حالت دو صدايي بيشتر است. ما در آنجا هم صداي فرهنگ مردسالار را بلندتر ميشنويم و هم صداي انسانگرايي را و...
من در اين بحث در دو نقش ظاهر ميشوم
من در اين بحث در دو نقش ظاهر ميشوم. يکي در نقش پژوهشگرانه و خنثي و ديگري در نقش مؤمنانه. در نقش پژوهشگرانه بايد تاريخي و تحليلي برخورد کرد. هرچند که محال است انسان بتواند تمايلات و تعلقاتش را به طور كامل از تحليلش جدا کند اما ميتوان سعي كرد درصد اين تأثير را كم كرد. ما در ابتداي مباحثمان در اين سلسله جلسات در مورد برخوردهاي پژوهشگرانه با قرآن مثالهايي زديم و گفتيم که اين بحثها ميتواند يك منطق و منطقه مشترک فكري بين روشنفکري مذهبي و روشنفکري عرفي ايجاد كند. در يك برخورد تاريخي (ولو غيرمؤمنانه)، اما پژوهشگرانه و به دور از پيشداوريهاي منفي و مثبت درباره مذهب، ميتوان به نتايجي رسيد كه شايد تفاوت چنداني با برخورد پژوهشگرانه مؤمنانه نداشته باشد. ما در مباحث اوليه كلاس چند نمونه از برخوردهاي پژوهشي – تحليلي غيرمؤمنانه را آورديم كه مرور آن ميتواند يادآور نمونهاي از متدلوژي مورد قبول ما در برخورد با متون مقدس باشد.
چند نمونه از برخوردهاي پژوهشي – تحليلي غيرمؤمنانه
در اينجا چند نمونه را به عنوان نمونههاي برخورد غيرمؤمنانه اما تاريخي با مسئله زنان در متن را به عنوان الگوي اين بحث و نيز رويكردمان به نسبت روشنفكري مذهبي و عرفي در حوزه مورد توجهمان مطرح ميكنيم.
البته ميدانيم يك مقاومت و مانع رواني براي در پيش گرفتن اين رويكرد وجود دارد. چرا كه در جامعه ما، حاكميتي ديني و يا مردماني سنتي وجود دارند كه معتقدند همه برخوردهاي متون نه تنها براي زمان خودشان خوب بوده، بلكه بايد تا ابد نيز همان برخوردها تكرار شود و حاكم باشد. بنابراين از ابتدا يك مقاومت رواني در اذهان وجود دارد كه ميگويد اگر من بپذيرم اينها در زمان خودش خوب بوده است بقيهاش را هم آقايان نتيجه ميگيرند و ميگويند حالا هم بايد همانها را اجرا كنيم پس بهتر است من از ابتدا بگويم اينها درست نيست و خودم را خلاص كنم! اما اين ترمز رواني منطقي نيست و ما بايد بدون تعصب ديني يا ضدديني بتوانيم با متون برخورد كنيم. اما چند نمونه از برخوردهاي پژوهشي – تحليلي غيرمؤمنانه:
1- هميلتون گيپ در يك برخورد صرفاً تاريخي و پژوهشي در كتاب اسلام يك بررسي تاريخي (ترجمه منوچهر اميري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ص 50) ميگويد: «اصلاحات اجتماعي قرآن باعث ارتقاي موقع و مقام زن شده است؛ قولي است كه جملگي بر آناند... بديهي است كه محمد بيش از آنچه در قرآن آمده است نميتوانست وارد اين شيوه قانونگذاري شود». ما ميبينيم گيپ اقدامات پيامبر را سقف كاري كه او ميتوانست انجام بدهد، ميداند. او همچنين از فرهنگسازي و تمدنسازي اسلام به عنوان «تحولي حيرتآور» (همان، ص 26) ياد ميكند.*
