تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل بیست و هفتمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 26/2/86) – 2

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

                                                به نام خدا، دوست همه انسان‌ها

 

برخي تفاو‌ت‌ها (و تبعيضات) حقوقي (ادامه) - بخش دوم

 

زنان به عنوان الگو

من در بحث زن در اسلام و قرآن همواره رفت و برگشتي بين دو نقش پژوهشگرانه و مؤمنانه داشته‌ام و در همين سير نكات مختلفي را مطرح كردم. در اين جا نيز واقعا بدون هيچ تعصبي مي‌بينيم كه در قرآن زنان در تاريخ «ديده» شده‌اند و اسامي آنها آمده است. خانم هاله سحابي تحقيقي كرده بود كه با حس زنانه و بيان ساده و صميمي‌اش مي‌گويد برخورد قرآن با زنان در تاريخ و برخورد تاريخي كه با آنها دارد مثبت‌تر و مهربانانه‌تر است تا  زناني كه در احكام مد نظرند. اين استنباط يك زن است كه كار تحقيقي در مورد زن در قرآن كرده است.

البته من نقدم به مباحث زيبا و جالب ايشان اين است كه در پژوهش خود نگاه تاريخي نكرده‌اند و اگر نگاه تاريخي به احكام نداشته باشيم اصلا بسياري از مقولات مانند ارث را نمي‌توانيم به خوبي و به درستي بفهميم كه چه بوده است. و امروزه ممكن است فكر كنيم اين موضوع خلاف كرامت زن و يا ظلم و توهين به زنان بوده است. اما وقتي سير تاريخي آن را ببينيم بهتر مي‌توانيم با آن رابطه برقرار كنيم. به هر حال در قرآن اشاراتي به برخي الگوهاي زن شده است. اين الگوها هم مثبت‌اند و هم منفي و اين هم در نگاه ما مؤثر است. قبل از انقلاب ماركسيست‌ها طبقه كارگر را به گونه‌اي ترسيم مي‌كردند كه گويي همه كارگران قديس و مقدس‌اند يعني دفاع از حقوق كارگر ملازم شده بود با اين كه بايد از تك‌تك كارگران دفاع كرد و يك عظمتي در افراد كارگر مي‌ديدند كه به تدريج تغيير كرد. و اين تغيير اصلا به معناي دست برداشتن از آرمان‌هاي عدالت‌جويانه نيست بلكه به معناي واقع‌گراشدن است. حكايت زنان هم همينطور است. دفاع از حقوق زنان ملازم دفاع از تك‌تك زنان نيست. در مورد انسان هم همين است. در متون مقدس يكي از مهم‌ترين مباحث الهام‌بخش‌شان،  انسان‌شناسي آنان است. انسان‌شناسي قرآن بسيار واقع‌گرايانه است و جالب است كه اين انسان‌شناسي وقتي انتزاعي و كلي مي‌شود انسان را مثبت مي‌بيند و داراي آزادي، آگاهي، اراده، آفرينندگي و...، اما وقتي انضمامي مي‌بيند و روي زمين مي‌آيد، انسان‌هاي واقعا موجود را اكثرا منفي مي‌بيند. به نظر من اگر انسان‌ها خودشان را درون‌كاوي كنند و سراغ قرآن بروند خيلي ملموس با قرآن ارتباط برقرار مي‌كنند. چون قرآن خيلي دقيق و عيني به نكات مثبت و منفي و دغدغه‌ها و كشمكش‌ها و وسوسه‌هاي دروني انسان‌ها مي‌پردازد. انسان‌شناسي قرآن خيلي واقع‌گرايانه، ريزبينانه و درون‌كاوانه است. در مورد زنان هم قرآن با زنان به عنوان يك واقعيت خارجي خيلي طبيعي و واقعي برخورد مي‌كند يعني هم زنان مثبت و هم زنان منفي را مطرح مي‌كند. اگر اين‌ها را كنار هم بگذاريم نشان‌دهنده واقع‌گرايي قرآن در مورد زنان است. يكي از مواردي كه شايد بيشترين آيات را به خود اختصاص داده است داستان يوسف و زليخاست كه در واقع به نوعي سعي كرده است درون‌كاوي كند. قرآن با افراد اين داستان خيلي منفي برخورد نكرده است. به ويژه در آن سكانسي كه زليخا بقيه زنان را دعوت مي‌كند و زنها با ديدن يوسف دستشان را مي‌برند كه به نوعي دارد با زليخا همدلي  نشان مي‌دهد بدون اين كه بخواهد كارش را تأييد كند و فقهي و كيهاني ]روزنامه كيهان[ با زليخا برخورد نكرده است و يا در جايي كه با اشاره به دعوت زليخا از يوسف براي هم‌خوابي مي‌گويد اگر ياري خدا نبود يوسف نيز به اين كار اهتمام مي‌كرد.

نمونه ديگري از تاريخ زنان بحث ملكه سباست كه در فرهنگ جامعه ما اجزاي اين حكايت معروف است. سليمان مي‌بيند هدهد نيست و وقتي مي‌آيد سليمان از او مي‌پرسد كه كجا بوده است و مي‌گويد اگر نگويي دليل غيبتت چيست به شدت مجازات خواهي شد. هدهد مي‌گويد من چيز عجيبي ديدم. سرزميني بود كه رئيسشان يك زن بود و او همه چيز داشت و مردم هم به حرفش گوش مي‌كردند. سليمان نامه‌اي به هدهد براي ملكه سبا مي‌دهد و او را دعوت به تسليم مي‌كند. در اينجا بعضي گفته‌اند منظور از اين دعوت اين است كه او را به اسلام دعوت مي‌ كند و بسياري از مفسران از جمله علامه طباطبايي مي‌گويند منظور دعوت به تسليم در مقابل سليمان بوده است. آنگاه ملكه سبا سران سپاه را جمع مي‌كند و با آنها مشورت مي‌كند كه چه كنيم. آنها مي‌گويند ما تسليم شمائيم. هر چه شما بگوييد اما ما خيلي دلاوريم و خيلي قدرت داريم. آنها گرايش به جنگ داشته‌اند. ملكه سبا مي‌گويد نه ما بايد او را امتحان كنيم چون پادشاهان كه به جايي درمي‌آيند آنجا را ويران مي‌كنند. اين آيه خيلي مشهور است و زمان شاه هم آن را عليه شاه مي‌خوانديم. اما اين جمله، جمله ملكه سباست كه خودش هم پادشاه است. او مي‌گويد پادشاهان نفهم و تجاوزگر و وحشي‌ اند و اگر به جايي بروند آنجا را نابود مي‌كنند و جنگ هم ويرانگر است. (اي كاش ما الان يك ملكه سبا در ايران داشتيم!) او مي‌گويد اگر جنگ شود ويراني و نابودي مي‌آيد ما بايد تمهيدي بينديشيم كه جنگ نشود. در تفاسير و كتب شأن نزولي نيز اين حكايت با جزئيات بسياري آمده است. ملكه سبا مي‌گويد ما اصلا بايد بفهميم اين سليمان كيست، يك پادشاه است يا يك پيامبر. او مي‌گويد ما براي سليمان هديه مي‌فرستيم اگر هديه ما را پذيرفت پادشاه و دنبال مال و منال است اما اگر نپذيرفت پيغمبر است. و يا اگر ترشرويي كرد و از موضع بالا حرف زد پادشاه است اما اگر با مهرباني و عطوفت با فرستادگان ما روبرو شد پيامبر است كه مي‌خواهد دل ما را به دست آورد نه اينكه مرعوب‌مان كند.

حالا جالب است اين ملكه سبا، با اين ويژگي‌ها آيا شايستگي حكومت ندارد و با يك حديث مي‌شود اين داستان را انكار كرد. در قرآن نيز ضمن اشاره به اشكالات ديني و عقيدتي او و قومش، يعني خورشيدپرستي و مهرپرستي آنها، اما، با حكومت‌داري ملكه سبا بسيار بيطرفانه و مثبت برخورد كرده و تصويري از يك پادشاه فهيم و مدبر از او ارائه كرده است. به هر حال اين داستان چه در قرآن و چه در تفاسير بسيار طولاني است. و جزئيات زيادي دارد. ملكه سبا تخت بسيار بزرگي داشته است كه بخشي از قصه به اين تخت برمي‌گردد و در كتب شأن نزولي و تفسيري به اين موضوع توجه كرده‌اند كه آيا بلقيس و سليمان با هم ازدواج مي‌كنند يا خير و... كه موضوع بحث ما نيست. بحث ما توجه به اين امر است كه مسئله حكومت و شيوه حكومت‌داري ملكه سبا در قرآن با يك نگاه كاملا مثبت مطرح شده است، به عنوان يك زن عاقل، مدبر، صلح‌طلب و آشنا به زيرخم‌هاي تكنيكي و تاكتيكي حكومت‌داري. و به عنوان يك پادشاه كامل كه در قرآن هم تصريح شده كه او داراي همه چيز در رابطه با پادشاهي بوده است.

روض‌الجنان ذيل اين حكايت مي‌گويد: اهل مشورت او سيصد و سيزده مرد بودند و هر مردي امير بوده براي هزار مرد. بعد به پاسخ مشاوران بلقيس به او اشاره مي‌كند كه مي‌گويند: ما خداوندان بضاعتيم و مردان كار نداريم و فرمان توراست. ما را فرماني نيست. ملكه سبا مي‌گويد اگر هديه قبول كند پادشاه است. سپس به ادامه قصه مي‌پردازد كه سليمان فرمود ؟؟؟ آجرها زراندود بكردند و در راه‌ها بينداختند. فرستادگان ملكه سبا همراه با هديه‌هاشان چون رسيدند گفتند ما چيزي آورده‌ايم كه ايشان در راه بيفكنده‌اند و به جمله ملكه سبا اشاره مي‌كند كه مي‌گويد چون در نزديك او شوي اگر به خشم و تكبر در تو نگرد پادشاه است و پيامبر نيست. ما او را غلبه كنيم و اگر به رقت و رحمت نگرد و به تواضع سخن گويد پادشاه نيست، پيامبر است. و مي‌افزايد او با روي گشاده و خندان برخورد كردو ادامه مي‌دهد كه بلقيس گفت اين مرد پادشاه نيست و پيامبر است و مرا طاقت او نباشد و ما قوت او نداريم. بفرمود تا عرش او را در آخر خانه نهادند و لشگري بر آن گماشت و با ذكر جزئياتي ادامه مي‌دهد عرش بلقيس را پيش از او نزد سليمان آوردند، بعضي گفتند اين كار براي آن بود كه دانست اگر او اسلام آورد، مالش بر او حرام شود ]![، برخي گفته‌اند تا ببيند وصفي كه هدهد كرده بود و برخي گفته‌اند براي آنكه عقل و تمييز بلقيس را امتحان كند و درست آن است كه غرض آن بود تا معجزه باشد خارق عادت.

مجمع‌البيان نيز مي‌گويد: شهر سبا در سرزمين يمن است و به جمله هدهد اشاره مي‌كند كه زني ديدم كه بر آنها حكم مي‌راند و احدي بر او اعتراضي نداشت . بعد ادامه مي‌دهد برخي گفته‌اند منظور از عرش مملكت است و در ادامه: رسم پيامبران است كه نامه‌ي خود را كوتاه و رسا بنويسند و مردم را دعوت به اطاعت كنند و سپس مي‌افزايد بلقيس با زيردستان خود مهرباني مي‌كند و از آراء و نظرات ايشان در كارهاي مهم بهره‌مند مي‌شود. آنها گفتند فرمان جنگ و صلح به دست توست و در مورد «كذلك يفعلون» مي‌گويد آنچه بلقيس بيان كرد مورد تصديق و تأييد خداوند قرار گرفته است. اما برخي گفته‌اند اين قسمت هم تتمه گفتار بلقيس است و ادامه مي‌دهد ابن‌عباس مي‌گويد سليمان مرد مهيبي بود و كسي پيش او حرف نمي‌زد.

علامه طباطبايي عكس اين نظر را دارد و مي‌گويد هدهد ضعيف هم امكان و فضايي داشت كه مي‌توانست جلوي سليمان حرف بزند. تفسير گازر مي‌گويد نام پدر بلقيس يسرح بود و پادشاهي بود بزرگ و او را ؟؟؟ نبود. زني بخواست. نام او ريحانه و از جمله جنيان بود و بلقيس از وي به وجود آمد. ]مي‌خواهند يك زن هم كه به پادشاهي رسيده نژادش را از آدميزاد قطع كنند و بگويند جنس او فرق مي‌كرد! اما در خود قرآن اين حرفها نيست[ پدر او را پسر نبود ]باز مي‌خواهد بگويد چون پادشاه پسري نداشت، دخترش به پادشاهي رسيد[ و قوم بعضي او را اطاعت داشتند و بعضي نداشتند و مردي را اختيار كردند و او را مهتر گرداندند. و او مردي ظالم و بدسيرت بود و دست بر رعيت و زنان ايشان دراز كرد بلقيس از اين غيرت آمد خواست او را هلاك كند. كس فرستاد و گفت مرا رغبت افتاده است كه زن تو باشم. بعد مي‌گويد با  او ازدواج مي‌كند، طعام بخوردند پس خم داد وي را، آنگاه كه مست شد سر وي را بريد و بر در سراي وي بر دار كرد.» در اينجا باز هم آن مكر زنانه كه در اساطير ديديم، كاركرد دارد، البته كاركردي مثبت. يك نكته جالب كه در نقل اين حكايت در قرآن است اين است كهت ملكه سبا وقتي مشاوران و سران سپاهش را جمع مي‌كند مي‌گويد من بدون مشورت شما كاري نمي‌كنم. خوب، پادشاهي كه اين ويژگي را دارد كه فردي و خودسرانه تصميم نمي‌گيرد فرد خيلي مثبتي است، و او يك زن است. تفسير گازر در ادامه مي‌گويد: سخن ايشان بشنيد و گفت رأي شما حرب كردن است و رأي من صلح كردن و دفع شر كردن است و شما مي‌دانيد كه پادشاهان چون در شهري واهي روند تباه كنند اكنون رأي من اين است كه هديه فرستيم، اما او هديه‌ها را پس فرستاد و گفت غرض من نه مال است و طعام دنيا. غرض من آن است كه به دين و طاعت من اندر آييد.

الميزان مي‌گويد هدهد گفت چيزي ديده‌ام كه تو نديده‌اي و مي‌افزايد آن روز پايتخت يمن بود. زني ديدم كه بر آنها سلطنت مي‌كند و در باره «وثبت من كل شيئي» مي‌گويد هر چيزي است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنهاست مانند حزم و احتياط و تصميم راسخ و سطوت و شوكت و آب و خاك بسيار و خزينه سرشار و لشكري نيرومند و رعيتي فرمانبردار.[1][4] ليكن از همه اينها تنها نام عرش عظيم دارد. و ادامه مي‌دهد بر من تفوق مجوييد و مطيعانه پيش من آييد. «واتوني مسلمن»، مطيع وي شوند نه اسلام به معناي ايمان، هر چند كه آمدن ملكه سبا و مردمش با حالت انقياد خود مستلزم ايمان آوردن به خدا نيز هست و ليكن مستلزم بودن غير از اين است كه كلمه به همان معنا باشد، و در ادامه: حكايت مشورتي است كه ملكه سبا با قوم خود كرد. كمك فكري دهيد و من تاكنون در هيچ امري استبداد به خرج نداده‌ام، بلكه هر كاري كرده‌ام با مشورت و در حضور شما كرده‌ام. آنها گفتند ناراحت مباش و غم مخور ما مرداني نيرومند هستيم كه از هيچ دشمني نمي‌ترسيم. او بعد از مشورت نظرش اين شد كه درباره سليمان بيشتر تحقيق كند. اما از ظاهر كلام درباريان برمي‌آيد كه آنان ميل به جنگ داشتند. ملكه هم همين را فهميده بود لذا نخست شروع كرد از جنگ مذمت كردن و در آخر رأي خود را دارد. جنگ عاقبتي ندارد. نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد. بايد نيروي خود را با نيروي دشمن بسنجيم. اگر تاب نيروي او را نداشتيم تا آنجا كه راهي به صلح و سلم داريم اقدام به جنگ نكنيم مگر اين كه راه منحصر به جنگ باشد و ادامه مي‌دهد برخي گفته‌اند كذلك يفعلون جزء كلام ملكه نيست و سخن خداوند است، اما اين صحيح نيست. چون مقام، اقتضاي چنين تصديقي را ندارد. و مي‌افزايد درباره «فردي كه علمي از كتاب داشته» برخي گفته‌اند خضر، برخي جبرئيل و بعضي گفته‌اند خود سليمان بوده است. اما براي هيچ يك از اينها دليلي وجود ندارد. در مورد آن علم هم برخي گفته‌اند اسم اعظم بوده، برخي گفته‌اند «حي قيوم» بوده، اما محال است اسم اعظمي كه در هر چيز تصرف دارد از قبيل الفاظ و مفاهيمي باشد كه الفاظ بر آنها دلالت دارد. بر همه جمع باشد از سنخ علوم فكري و اكتسابي و تعليم‌بردار نبوده است. الميزان در ادامه مي‌گويد آنقدر عدالت سليمان بر آنها آزادي و امنيت و جسارت داده بود كه حدود بدون ترس وبي‌پرده و با صراحت به او مي‌گويد من به چيزي آگاهي يافتم كه تو از آن آگاه نيستي. برخورد او با سليمان همچون درباريان چاپلوس با سلاطين جبار نبود كه براي بيان يك واقعيت نخست مدتي تملق گويند.

تفسير نمونه مي‌گويد من زني ديدم كه همه چيز است... حتي شايد مجلل‌تر از تشيكلات سليمان چرا كه هدهد تخت سليمان را ديده بود با اين حال از تخت ملكه سبا به عنوان عرش عظيم ياد مي‌كند. بعد ادامه مي‌دهد بعيد به نظر مي‌رسد نامه سليمان با همين عبارات و الفاظ عربي نوشته شده باشد، اين فشرده نامه سليمان است كه ملكه سبا براي ملت خود بيان مي‌كند. و در ادامه مي‌‌آورد او مي‌خواست با نظرخواهي موقعيت خود را در ميان آنها تثبيت كرده و نظر آنها را به سوي خويش جلب نمايد، ضمنا ميزان هماهنگي‌شان را با تصميمات خود مطالعه و بررسي كند. آنها نيز هم تسليم بودن خود را در برابر دستورات او نشان دادند و هم تمايل خود را به جنگ و مي‌افزايد ملكه سبا كه خود پادشاه بود، شاهان را خوب شناخته بود كه برنامه آنها در دو چيز خلاصه مي‌شد: فساد و خونريزي و ذليل ساختن عزيزان چرا كه آنها به منافع خود مي‌انديشند، نه به منافع ملت‌ها و آبادي و سربلندي آنها. و ادامه مي‌دهد در مسئله هديه‌ها مفسران مسائل زيادي ذكر كرده‌اند كه خالي از اغراق و افسانه نيست. نمونه تنها تفسيري است كه به اين نكته نيز توجه كرده است. تهديد سليمان با اصل اساسي «لااكراه في‌ادين» تضادي ندارد چون بت‌پرستي دين نيست بلكه يك خرافه و انحراف است. نمونه در ادامه آورده است كه سليمان تصميم گرفت قدرت‌نمايي شگرفي كند و ضرب شستي نشان دهد و كار فوق‌العاده مهمي انجام گيرد تا راه را براي تسليم بي‌قيد و شرط آنها و ايمانشان به قدرت‌الله هموار سازد و نيازي به حضور در ميدان نبرد و خونريزي نباشد. نمونه ادامه مي‌دهد غالبا در تواريخ نام آن فرد را آصف‌بن‌برجيا نوشته‌اند كه وزير سليمان و خواهرزاده او بوده است. ]بعد آصف را با علي مقايسه كرده و برتري علي را نتيجه گرفته است[. نمونه در رابطه با حاضر كردن عرش بلقيس چنين ادامه مي‌دهد: «بدون شك در اينجا روابط مرموز و علل ناشناخته‌اي در كار است كه ما با علم محدودمان از آن آگاه نيستيم ولي همين قدر مي‌دانيم كه اين كار محال است. آيا آصف با قدرت معنوي خود تخت ملكه سبا را تبديل به امواج نور كرد و در يك لحظه در آنجا حاضر كرد و بار ديگر آن را مبدل به ماده اصلي كرد؟ بر ما درست روشن نيست.»

كتابي در چهار جلد به نام «بررسي تاريخي قصص قرآن» وجود دارد كه نوشته «محمد بيومي» است (آقاي مسعود انصاري به فارسي ترجمه كرده و انتشارات علمي و فرهنگي آن را منتشر كرده است) اين كتاب داستان‌هاي قرآن را با عهد عتيق و جديد و برخي از پژوهش‌هاي تاريخي مقايسه كرده است. جلد سوم اين كتاب در رابطه با حكايت ملكه سبا نكاتي را مطرح كرده است. از جمله مي‌گويد ملكه سبا بدون ذكر نام و مشخص شدن منطقه جغرافيايي حكومتش در هر سه متن مقدس آمده است (ص 113). بعد مي‌گويد در مكتوبات عربي جنوبي نام هيچ ملكه‌اي نيست. شايد بعدا معلوم شود (ص 115)[2][5]  بيومي نويسنده و پژوهشگر يادشده در ادامه مي‌گويد نام بلقيس در نام‌هاي سبئي وارد نشده است. اين احتمال وجود دارد كه از عبري منقول از يوناني به معناي «امه» و «جاريه» (كنيز) نقل شده باشد (ص 120). و ادامه مي‌دهد: برخي گفته‌اند او ملكه منطقه كوچكي از بلندي‌هاي شمال شبه جزيره عربستان بوده است. بعد مي‌افزايد دانشمندان در متون آشوري به نام ملكه‌هايي از سرزمين عرب دست يافته‌اند (ص 114) در واقع او مي‌خواهد بگويد ظاهرا ملكه سبا متعلق به يمن و منطقه جنوب عربستان نيست. بلكه مربوط به شمال عربستان و جامعه‌اي كوچك‌تر از يمن است. اما درهر حال آقاي بيومي با استنباط از همين قصه و حكايت قرآني مي‌گويد: شخصيت زن از فراسوي ملكه سبا خود را مي‌نماياند. او زني است كه جنگ و ويراني را خوش نمي‌داد و پيش از آنكه سلاح نبرد و خشونت را نفي كند، به سلاح چاره‌انديشي و نرم‌خويي روي مي‌آورد (ص 128) بعد مي‌افزايد: آنجا كه سليمان مي‌پرسد آيا تخت تو چنين است مي‌گويد گويي همان است. بعد مي‌افزايد سباء دو پهلو حرف زد نه انكار و نه تصديق كه افزون بر فهم عميق و ژرف‌نگري او به زيركي و بديهه‌گويي او دلالت مي‌كند و از استواري خرد او (ص 134). جاي ديگر مي‌گويد پيامبر فرموده يكي از پدر و مادر بلقيس از جنيان بود و بعد مي‌گويد ابن‌كثير اين حديث را غريب و سند آن را ضعيف مي‌داند (ص 136) وي مدت حكومت بلقيس را هفت سال مي‌داند اما به برخي افسانه‌ها اشاره مي‌كند كه «گفته‌اند 120 سال بر يمن حكومت كرد». بعد ادامه مي‌دهد بعضي گفته‌اند سليمان با او ازدواج كرد و برخي گفته‌اند به عقد كسي ديگر درآورد اما قرآن در اين باره سخني نگفته است (ص 138).

به هر حال اين يكي از جاهايي است كه در يك نگاه به تاريخ، در مورد يك زن در قرآن بحث شده است.

مورد ديگر در رابطه با طرح زنان، از منظر تاريخي، در قرآن همسر نوح و همسر لوط است. اين مسئله در سوره تحريم آيه 10 آمده است. سوره تحريم حاوي اختلاف برخي همسران پيامبر با اوست. بنابراين در انتها به دو الگوي منفي از زنان مي‌پردازد.  اما جالب است براي اين كه نگاهي منفي به كل زنان به وجود نيايد، بلافاصله در آيات بعدي كه حجمي بيشتر از آيه قبلي دارد به دو نمونه مثبت از زنان (مريم و همسر فرعون) اشاره مي‌كند. به هر حال در آيه اول مي‌گويد ضرب‌الله مثلا للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتا هما فلم يغنيا نهما من الله شيئا و قيل‌ادخلا النار مع‌الداخلين. خدا براي كساني كه كفر ورزيده‌اند زن نوح و زن لوط را مثال آورده كه هر دو تحت (خانواده و سرپرستي) دو نفر از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كاري از دست ]شوهران بزرگ مقامشان[ در برابر خدا ساخته نبود و به آن دو گفته شد با ديگر داخل‌شوندگان در آتش وارد آتش شويد.

اما آيه بعدي، بلافاصله به طرح دو الگوي مثبت زنان، از منظر تاريخي مي‌پردازد. باز همان سورة تحريم آيه 11 و 12 است: وضرب‌الله شدا للذين امنوا امرأت فرعون اذقالت رب ابن لي عندك بيتا في‌الجنه و نجني من فرعون و عمله و نجني من القوم الظالمين و مريم بنت عمران التي احصنت فرجها فنفغنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين.

خداوند مثال مي‌زند براي ايمان آورندگان، در اينجا نگفته آنها فقط براي زنان الگو هستند بلكه گفته براي همه مؤمنان يعني آنها براي مردان هم مي‌توانند الگو باشند. اما از چه كسي مثال مي‌زند؟ از همسر فرعون هنگامي كه مي‌گفت خدايا براي من در بهشتت خانه‌اي بنا كن و مرا از فرعون و رفتار و كردارش نجات بده. مرا نجات بده از دست قوم ستمگر فرعون. بعد به مريم مثال مي‌زند. يهودي‌ها به مريم تهمت زدند، اما قرآن هميشه روي عفت و پاكدامني مريم مي‌ايستد و مي‌گويد ما از روح‌مان در او دميديم و مي‌افزايد مريم يكي از قانتين بود. قانتين كلمه و تعبيري مذكر است اما قبلا هم از قول قرآن‌شناسان گفتيم كه هر فعل يا اسم و ضمير و... مذكر،  اگر قرينه‌اي نباشد كه منحصر به مردان است شمولش عام است. به هر حال قرآن زن فرعون و مريم را به عنوان دو الگو براي همه مؤمنان معرفي كرده است.

اما آسيه، زن فرعون سمبل مقاومت در مقابل شكنجه است. و مريم سمبل يك زن پاكدامن و مؤمن. مجمع‌البيان ذيل اين آيه مي‌گويد آسيه چون معجزه عصار موسي و پيروزي او بر ساحران را ديد اسلام آورد و چون ايمانش براي فرعون ظاهر شد او را نفي كرده آسيه امتناع نمود. پس فرعون لعنت‌الله دست و پاي او را در ميان آفتاب با تيغ كوبيد. سپس فرمان داد سنگ بزرگي بر روي سينه او بگذارند و گفته شد او ديد قصري را در بهشت و خداي روح او گرفت. آن سنگ بزرگ بر بدن بي‌روح او انداختند. سليمان گويد او را در آفتاب شكنجه مي‌دادند و هر گاه از عذاب او منصرف مي شدند فرشتگان وي را سايباني مي‌كردند و مي‌ديد او در بهشت قصري را. مجمع‌البيان مي‌افزايد خداوند سبحان به عايشه و حفصه مي‌فرمايد مانند زن نوح و زن لوط در گناه نباشيد. مانند زن فرعون و مريم باشيد و مي‌افزايد  «و كانت من القانتين» ]كه جمع اسم فاعيل مذكر است[ براي غلبه دادن مذكر بر مؤنث است.

تفسير گازر مي‌گويد آسيه مدتي ايمان خود را پنهان كرد اما فرعون مطلع گشت و دستور داد وي را چهار ميخ كردند. الميزان مي‌گويد او نزديكي با خدا را بر نزديكي با فرعون ترجيح داد. براي او همه لذات فراهم بود اما از‌ آنها چشم پوشيد. با اشاره به «عندك بيتا» مي‌گويد هم نزد خدا باشد و هم در بهشت و ادامه مي‌دهد فرعون دستور داد سنگي بزرگ بر سرش افكنند به طوري كه زير سنگ خرد شود.

الميزان در ادامه مي‌گويد قرآن كريم جز مريم نام هيچ زني را نبرده است. اما در بيست و چند سوره و سي و چند سوره نام او را برده و به خاطر عفتش ستوده است شايد در مقابل  رفتار ناروايي است كه يهوديان داشتند و تهمت ناروايي كه به او زده‌اند. الميزان نيز مي‌گويد اگر مريم را با اين كه زن بود فردي از قانتين خواند بدين جهت بود كه بيشتر قانتين مردان هستند. البته اين تفسير مردسالارانه مرحوم طباطبايي است. تفسير نمونه نيز مي‌گويد دعاي آيه در آخرين لحظه‌هاي عمر آسيه است و او با اين جمله كاخ عظيم فرعون را تحقير مي‌كند.

طرح همسر نوح و همسر لوط به عنوان دو الگوي منفي و طرح مريم و همسر فرعون به عنوان دو الگوي مثبت به وضوح بيانر برخورد واقع‌گرايانه قرآن است كه هم الگوهاي منفي و هم الگوهاي مثبت، هر دو، را در رابطه با زنان ديده است. (جالب آنكه دو الگوي منفي همسران دو پيامبر هستند و يكي از الگوهاي مثبت همسر فرعون است) يعني قرآن نه زن ‌ستايانه و نه زن‌ستيزانه برخورد نكرده است. و آن برخورد كارگر ستايانه كه در رابطه با چپ‌ها در قبل از انقلاب اشاره كرديم در اينجا وجود ندارد. اگر فرد يا جرياني همه جا بخواهد از زنان دفاع كند اين سطحي‌نگري است كه گاه در برخي وجوه عوام زده جنبش فمينيستي مشاهده مي‌شود كه مي‌خواهد هميشه و درهمه موارد از زنان دفاع كند. اين گونه نيست كه مثلا در هر پرونده‌اي كه در يك دستگاه قضايي عليه يك زن، در رابطه با يك مرد، تشكيل مي‌شود، حق با آن زن باشد. شايد در پرونده‌اي حق با مرد باشد. به هر حال اين برخورد واقع‌گرايانه را ما در اينجا مي‌بينيم.

باز در رابطه با طرح تاريخي و عيني زنان در قرآن سوره مسد مطرح است كه معروف است كه به ابولهب حمله مي‌كند بريده باد دست ابولهب و در ادامه به زنش اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه او باركش هيزم آتش است و در گردن او نيز طنابي از ليف خرما است. مجمع‌البيان ذيل اين آيه مي‌گويد ابولهب پسرعموي پيامبر است. او به دنبال پيامبر كه مي‌گفت قولو لااله الاالله تلفحوا مي‌رفت و او را با سنگي مي‌زد و از ساق پاي او خون مي‌آمد. و مي‌گفت او دروغگوست. سپس مي‌افزايد همسر او ام‌جميل دختر حرب و خواهر ابوسفيان بود. آن خبيثه خار و خاشاك و بوته‌هاي تيغ را بر سر راه حضرت براي نماز مي‌ريخت و او را مجروح مي‌كرد و نمامي و سخن‌چيني و ايجاد دشمني مي‌كرد و آتش جنگ و نزاع را روشن مي‌نمود. سپس نمامي را حطب و هيزم ناميدند. و ادامه مي‌دهد برخي گفته‌اند حماله‌الحطب يعني باركش گناهان و در ادامه‌اش مي‌گويد در گردنش ريسماني از ليف خرماست. او را به اين وصف خواند براي خست و پست و كوچك كردن. برخي گفته‌اند او يك گردن‌بند قيمتي داشت كه گفت او را در عداوت و دشمني با محمد مصرف مي‌كنم. پس آن در روز قيامت عذابي در گردن او خواهد بود.

البته بحث ما در مورد قيامت نيست اما در مورد قيامت يك جهت‌گيري طبقاتي بسيار پررنگ و گرايش شديد ضداشرافي در قرآن وجود دارد و بارهابه ثروتمندان گفته مي‌شود مالشان در آن روز كمكشان نمي‌كند و يا به مالتان ننازيد خدا به مالتان توجه نمي‌كند و... اين جهت‌گيري در آيات و مربوط به قيامت به وفور وجود دارد. يكي از اين آيات هم همين آيه است كه گردن‌بند اشرافي ام‌جميل را مسخره مي‌كند و طنابي به گردن او مي‌خواند.

تفسير گازر مي‌گويد: ابولهب گفت من خود را از دوزخ به مال بازخرم.

چون در آن موقع برخي اعتقاد داشتند كه مي‌شود بار گناه كسي را فرد ديگري در روز قيامت به دوش بكشد و بعضي‌ها مي‌گفتند پول بدهيد تا بار گناهتان را در قيامت بكشيم. ما قرآن چند بار مي‌گويد هر كسي بايد بار خودش را بكشد. و بار كسي بر دوش ديگري قرار داده نخواهد شد (يعني بهشت‌فروشي و جهنم‌فروشي ممنوع است!)

تفسير پرتو مي‌گويد انگيزه ابولهب از دشمني تعصب و پست‌نهادي و تحريك همسر اموي‌اش نبود. بعد ادامه مي‌دهد در ماجراي شعب ابوطالب همه بني‌هاشم از مؤمن و شرك دعوت ابوطالب را اجابت نمودند جز ابولهب كه از صف آنهاجدا شد و در صف قريش درآمد و در تحريم و محاصره بني‌هاشم شركت نمود. و ادامه مي‌دهد ابولهب پسرانش را وادار كرد دختران رسول خدا رقيه و ام‌كلثوم كه پيش از بعثت به همسري پسرانش برگزيده بود طلاق دهند و از خانه بيرون كنند تا آن حضرت در خانه‌اش نيز دچار رنج و سختي شود. پرتو ابولهب را پدر آتش ترجمه و تعبير مي‌كند.

الميزان نيز مي‌گويد «يد» به معناي لغوي‌اش نيست بلكه كنايه از قدرت ابولهب است. نمونه هم مي‌گويد: ابولهب

شايد از اين جهت بود كه صورتي سرخ و برافروخته داشت و مي‌افزايد قرآن برخلاف شيوه معمول در اينجا نام فردي را مي‌برد. او مي‌گفت محمد ساحر است و پيامبر را چون سايه تعقيب مي‌كرد و زباني زشت و آلوده داشت و تعبيرات ركيك و زننده داشت. او تنها كسي بود كه پيمان حمايت بني‌هاشم را از پيامبر امضاء نكرد.

به هر حال اين هم يكي ديگر از مؤلفه‌هايي است كه در مورد زنان در قرآن مي‌بينيم كه در روايت‌هاي تاريخي‌اش از زنان هم موارد مثبت و هم موارد منفي را مي‌بيند. انسان‌شناسي واقع‌گراي قرآن در مورد زنان هم وجود دارد ولي نكته محوري اين است كه در اين دسته از آيات قرآن نيز نشان مي‌دهد كه قرآن آنچنان اصالت و اهميتي براي زنان قائل است كه در تاريخ نيز از كنار آنها و بي‌اعتنا به آنان عبور نمي‌كند. در تاريخ نيز «زنان»، هر چند كمتر از مردان، اما به هر حال «ديده» مي‌شوند و نكته ديگر آنكه برخلاف تفكيك جنسيتي اين زنان آن چنان استعداد، توان و صلاحيتي دارند كه مي‌توانند حتي در حد الگوي ديگران قرار گيرند، آن هم الگوي همگان، اعم از مرد و زن، و نه تنها الگو براي زنان.


 

 

جلسه 27

حجاب

حجاب امروزه از مسائل بسيار بحث‌برانگيز در مورد اسلام و زنان است. هر چند در گذشته اين بحث اينقدر حساس نبوده و بحث تعدد زوجات مهم‌تر بوده است و مستشرقين به آن بحث بيشتر مي‌پرداختند. اما امروزه بحث حجاب نيز بسيار حاد و حساس شده است.

در رابطه با حجاب ما شاهد دو صحنه وارونه يكديگر هستيم. در بخشي از كشورهاي غربي، مثلا فرانسه برخي دختران مسلمان روي حجاب تأكيد ويژه‌اي مي‌كنند و يا مثلا در تركيه همسران برخي از شخصيت‌ها و دولتمردان مسلمان در انظار عمومي با حجاب و روسري كاملا پوشاننده‌اي ظاهر مي‌شوند، حتي اگر از نظر سياست و قدرت به ضررشان باشد. و اصلا حجاب به يك نماد كشاكش دولتمردان و فعالان سياسي اسلام‌گرا با نيروهاي غير و ضدديني تبديل شده است. اين يك روي سكه است كه نمونه ديگري از آن را در تاريخ گذشته خودمان در دفاع يا تأكيد زنان ايراني در زمان رضاشاه روي حجاب خودشان نيز ديده‌ايم، اما روي ديگر سكه را ما در جامعه كنوني‌مان و در جمهوري  اسلامي مي‌بينيم و حساسيت ويژه‌اي كه عده‌اي از زنان روي حجاب نشان مي‌دهند. اين امر در بين برخي از زنان ايراني در خارج از كشور شدت بيشتري دارد. به هر حال يك روي سكه حجاب را نماد شخصيت و هويت خودش مي‌بيند و آن روي سكه نماد تحقير و توهين به خودش. يعني از يك پديده دو برداشت كاملا متضاد در دو «زيست جهان» متفاوت وجود دارد. شايد مسئله حجاب يك مقدار نمادين هم شده باشد، حتي گاه به نظر مي‌رسد اين حساسيت كه بخش غيرمذهبي جنبش زنان يا بخشي از زنان خارج از كشور روي حجاب يا روسري نشان مي‌دهند و حتي بازگشت برخي از زنان غيرسياسي خارج از كشور به ايران را دشوار كرده است، چه درونمايه‌اي دارد؟ براي من در ابتدا اين امر خيلي ملموس نبود و احساس مي‌كردم يك خواسته طبقه متوسط به بالاست ولي بعد فكر كردم آنچه كه اين موضوع را حساس مي‌كند تحميل و اجباري است كه در اين امر وجود دارد. اين مثل آن مي‌ماند كه به يك مرد گفته شود اگر بخواهي به فلان كشور بروي حتما بايد  عمامه بگذاري! حسي كه آن مرد در رابطه با اين تحميل و اجبار دارد مي‌تواند برايش حس آن زنان درباره حجاب تحميلي را قابل ادراك سازد. اگر بخواهيم وجودي با اين موضوع برخورد كنيم همين حس است كه اين مقاومت و برخورد را ايجاد مي‌كند.

برخي توضيحات و اصلاحات لغوي

در بحث از حجاب ابتدا بايد به برخي توضيحات و اصطلاحات لغوي و واژگاني بپردازيم و آن اين كه الان وقتي ما مي‌گوييم حجاب منظور روسري و مقنعه و چار و نظاير آن است اما اين يك معناي كاملا متأخر از حجاب است. (شايد معطوف به ادبيات صد سال اخير). اما واژه «حجاب» در ادبيات قديم و به ويژه ادبيات عربي بيشتر به معناي پشت پرده بودن و پرده‌نشيني است. حجاب پرده‌اي است كه زنان را از مردان جدا مي‌كند مثل پرده‌اي كه مسلمانان در مجسد و يهوديان در كنيسه بين زن و مرد مي‌كشند به اين پرده، حجاب مي‌گفتند. حجاب يعني حاجب و جدا كننده زن و مرد از يكديگر. اما در مورد روسري و مقنعه و چادر و ... كلمات ديگري به كار برده مي‌شده است. يك اصطلاح كلي براي اين موارد «ستر» بوده است به معناي پوشش اما براي هر كدام از انواع و اشكال آن هم واژه‌اي خاص وجود داشته است.ما يك وقت لباس روي بزرگ و مانتو را حجاب مي‌گوييم كه عرب‌ها معمولا به آن ثياب مي‌گويند، يكگ بار هم به روسري كه عرب‌ها به آن خمار (كه جمع آن خمر است) مي‌گويند، حجاب مي‌گوييم. عرب‌ها چيز ديگري هم داشتند مثل پارچه بزرگي كه امروزه افغاني‌ها بويژه مردان افغاني روي بالاتنه و گردن و ... مي‌اندازند و گاه روي سرشان هم مي‌كشند. اين بالاپوش از شال گردن بزرگتر است و تا كمر مي‌آيد. عرب‌ها به آن جلباب مي‌گفتند، جلباب بالاپوشي است كه قوانيني هم در مورد آن در قرآن آمده است. پس ما در اين مباحث يك لباس و مانتو داريم، يك روسري و يا يك بالاپوش داريم. روسري را خمر مي‌گويند و به پارچه بزرگ جلباب مي‌گويند و به لباس هم ثياب. بعد روبند را داريم كه نقاب و برقع گفته مي‌شد و پرده را داريم كه عرب‌ها فقط به پرده حجاب مي‌"فتند. البته امروزه ما كلمه حجاب را بيشتر در مورد پوشش سر و تن به كار مي‌بريم. در اين بحث نيز مسامحتا اين واژه را به همين معناي متداول به كار خواهيم برد.

البته الان هم خيلي از اين موارد موضوع مبتلابه جامعه ما نيست يعني پرده‌نشيني تقريبا از بين رفته و برخي خانواده‌هاي شديدا متعصب در شهرها و يا در برخي روستاها شايد هنوز باشد ولي اين نحوه تفكيك زن و مرد و اين كه آنها نبايد يكديگر را ببينند،  اينك در جامعه ما از بين رفته است.[3][6]

چون زنان حضور پررنگي در حوزه‌هاي اجتماعي مختلف دارند (مانند بخش‌هاي صنعت، خدمات و ادارات و آموزش‌گاه‌ها و...) و خانم‌ها به طور هم‌پا و مشترك با مردان كار مي‌كنند و اصلا اين نوعن پرده‌نشيني و برقع و نقاب و و...، عملا ميسر نيست.[4][7] و نظم و شيرازه امور را مي‌پاشاند، بنابراين خود به خود و در عمل منتفي شده است و بنابراين بحث ما فقط چادر و روسري يعني پوشش تن و سر و مو و گردن است كه مطرح است. حالا بعضي‌ها معتقدند اين امر اساس دين است و اگر اين لطمه ببيند در واقع اساس دين و اخلاق لطمه ديده است. البته خود اين مسئله نيز دچار فراز و فرودهايي بوده است و مثلا اگر سير انصار حزب‌الله را ببينيم، شاهد هستيم كه برخي از آنها نيز به اين نتيجه رسيده‌اند كه ريشه ماجرا اينجا نيست. به قول مخملباف كه خودش نيز سير خاصي داشته است، مسئله ريشه‌است نه ريش. در حجاب نيز برخي از آنها به همين جا رسيده‌اند.

برخي ديگر معتقدند اين‌ها احوال شخصيه هاست و اجباربردار نيست مثل طالقاني يا يوسفي اشكوري كه حكم ارتدادش را روي اين ماجرا دادند! وي حجاب را رد نكرد بلكه گفت اينها احوال شخصيه است و اجبار بردار نيست. يعني نمي‌شود در جامعه اين نوع امور را اجباري كرد يعني بعضي‌ها خواهان آزادي انتخاب حجاب هستند ضمن اين كه خودشان حجاب را به لحاظ ديني قبول دارند. بعضي‌ها نيز بحث‌هاي ريزتر ديني هم كرده‌اند كه آيا پوشش مو نيز علاوه بر پوشش بدن و گردن در اسلام ضروري است يا خير. (هم در تاريخ و هم به طور معاصر مثل آيت‌الله بهبودي و يا آقاي احمد قابل) و يا فضل‌الرحمان متفكر پاكستاني اين گونه نظرات كم‌شمار و كم‌پيرو، اما در طول تاريخ همواره در پاورقي فرهنگ اسلامي مطرح بوده است اما هيچ وقت به سخن غالب تبديل نشده است. در تاريخ مسلمانان اسماعيليه هم بوده‌اند. برداشت‌هاي باطني خاصي از اسلام مي‌كرده‌اند. برخي افراد ا فراطي آنها نيز گاه اعلام قيامت و رفع شريعت مي‌كرده‌اند. بالطبع بخشي از اين رفع شريعت رفع حجاب نيز بوده است. شايد متأخرترين افراد با اين نحوه رويكرد طاهره قره‌العين بابي باشد كه خودش علوم دينيه مي‌خوانده و بعدا تدريس هم مي‌كرده است. يك روز كشف حجاب مي‌كند و از آن تاريخ به بعد اعلام رفع حجاب مي‌كند. حالا چون اكثر آثار اين‌ها از بين رفته است و بر استدلال‌هايشان زياد دسترسي نيست، نمي‌توان اجزاي آراي آنها را كاويد. ولي به هر حال ايشان نيز در تاريخ اسلام وجود داشته‌اند. ولي اينجاها همواره در پاورقي بوده‌اند و نه در متن. اما روشنفكران ديني جديد برخي روي عدم اجبار ايستاده‌اند مثل طالقاني يا يوسفي اشكوري و برخي هم در اصل حخكم حجاب تفسيرهايي داشته‌اند مثل آقاي قابل كه مثلا ايشان مي‌گويد پوشش مو و سر و گردن از نظر اسلام مستحب است و واجب نيست و عده‌اي هم با او مخالفت كرده‌اند از جمله آقاي كديور، آقاي مصطفي حسيني طباطبايي هم نظرات آقاي قابل را با مستندات قرآني و حديثي رد كرده بودند. ولي آقاي قابل هم استدلال‌هايي دارد كه اين استدلال‌ها هم در تاريخ اسلام بي‌سابقه و بي‌ريشه نيست كه اينك موضوع بحث نيست.

اما در مجموع از نگاه درون‌ديني عده‌اي حجاب را اصل اساسي و بنيادي ديني مي‌دانند و خيلي روي آن سخت‌گيري دارند. عده‌اي ديگر مي‌گويند حجاب نبايد اجباري باشد و عده‌اي هم مي‌گويند نحوه حجاب امري عرفي است و هيچ شكل و قالبي شكل ابدي اسلامي نيست. و عده‌اي هم از نظر بيرون‌ديني خواستار رفع حجاب و حداقل رفع اجبار در حجاب هستند. پس دو سر طيف اجبار و رفع حجاب است و در بين طيف هم عده‌اي مي‌گويند اجباري نيست و يا اينكه مستحب است و نه واجب اما گفتمان غالب فرهنگ اسلامي حجاب را پذيرفته و بدان عمل كرده و آن را واجب مي‌دانسته است اما اجبار در حجاب، در عرف بسياري از جوامع كنوني مسلمان‌نشين عملا كنار گذاشته شده است.

در رابطه با حجاب اگر به قرآن توجه كنيم ما دو آيه و يك تبصره داريم. در دو جاي قرآن بحث حجاب آمده است يكي آيه 31 از سورة 24(نور) است. اگر سورة نور را مروري اجمالي كنيم مي‌بينيم مجموعه مسائلي كه در ايسن سوره مطرح شده است كه مي‌تواند به خوبي فضا و موقعيتي كه بحث حجاب در آن مطرح شده است پي ببرد. در اين سوره ابتدا بحث زنا و حكم زنا و حكم كسي كه اتهام زنا به كسي ديگر بزند (مسأله تهمت‌هايي كه به عايشه زده بودند) مطرح است. بعد وارد اين مي‌شود كه مردان چشمانتان را فرواندازيد و بعد همين نكته را به زن‌ها مي‌گويد. سپس آيه حجاب و مشخصا «خمر» (روسري) مي‌آيد و بعد از اين آيه هم تأكيد بر ازدواج زنان و مردان و حتي كنيزان و غلامان مي‌كند و سپس تأكيد مي‌كند اگر مي‌خواهيد وارد اتاق شويد اجازه بگيريد و در بزنيد و چيزهاي روزمره زندگي را به اعراب ياد مي‌دهد. در پايان هم به ياران پيامبر مي‌گويد وقتي پيامبر حرف مي‌زند همينطور سرتان را پايين نيندازيد و برويد (به اصطلاح جيم نشويد). به هر حال آيه 31 از اين سوره بعد از تذكر به مردان، مي‌گويد: به زنان باايمان بگو ديدگان خود را فرواتدازند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را مگر آنچه كه پيداست آشكار نگردانند و روسري‌هاي خود (خمارهايشان) را به گريبان‌هايشان اندازند. بعد چند نكته در مورد دايره محرم و نامحرم مطرح مي‌كند و سپسمي‌گويد زن‌ها پاهاي خود را به گونه‌اي به زمين نكوبند تا آنچه از زيورهايشان نهفته دارند معلوم گردد.

در زمان ما انگشتر و گوشواره و النگو و گردن‌بند و... به عنوان زينت زنان وجود دارد، ا ما آن موقع زيوري هم بوده به اسم خلخال كه به پا مي‌بسته‌اند، نوعي النگوي پا. اين بخش آيه مي‌گويد پاهاي خود را به گونه‌اي زمين نكوبند كه آنچه از زينت‌شان نهفته مي‌دارند، معلوم گردد.

روض‌الجنان يكي از تفاسير قديم ذيل اين آيه، مي‌گويد: علما خلاف كردند در زينت ظاهر. عبدالله مسعود گفت جامه است و ردا به دليل اين آيه كه «خذوا زينتكم عند كل مسجد» (وقتي كه به مسجد مي‌رويد زينت‌هايتان را برگيريد) ابن‌عباس مي‌گويد منظور سرمه و انگشتر و خضاب است. ضحاك مي‌گويد روي است و كف دست‌ها. بعضي از مفسران گفته‌اند زينت ظاهر جامه است و زينت باطن خلخال است و گوشواره. بعد در ادامه مي‌گويد: «مقنعه‌ها را چنان بر گريبان‌ها زنند تا سينه ايشان پيدا نبود». كساني كه حجاب را در مورد موي سر نمي‌دانند به اين تكه آيه استناد مي‌كنند كه مي‌گويد روسري‌هاي خود را بر گريبان‌هايتان اندازيد. آنها استنباطشان اين است كه آيه به زنان عرب كه از قبل روسري داشته و آن را روي سرشان مي‌انداخته‌اند، مي‌گويد روسري‌تان را به روي سر و گردن‌تان بيندازيد. پس منظور و تأكيد آيه سروگردن است نه موي سر. اما بقيه مي‌گويند در اينجا قرآن تلويحا روسري زنان عرب را هم تأييد و امضاء كرده است و برانداختن همان روسري روي گريبان‌ها نيز تأكيد نموده است. اما دسته اول كه نظري استثنايي در تاريخ اسلام داشته‌اند مي‌گويند وقتي قرآن در اينجا گفته كه روسري‌هايتان را بر گردنتان اندازيد پس منظورش حجاب موي سر نبوده و آن را واجب نكرده است و تنها پوشاندن گريبان را مورد نظر داشته است. ولي نظر عمومي اين است كه هم روسري را واجب كرده است و هم پوشانيدن گريبان و سينه را. همين تفسير در رابطه با قسمتي از آيه كه افراد محرم را در مورد مشاهده زينت زنان معرفي مي‌كند و يكي از آنها را «نسائهن»، زنان‌شان معرفي كرده و مي‌گويد «زنانشان» مراد زنان مؤمنان‌اند، به موجب آن حلال نباشد زنان مسلمان پيش زنان كافر برهنه شوند الا كه پرستار ]كنيز[ ايشان باشند. عمر نامه نوشت به ابوعبيده جراح كه عامل ]فرماندار[ او بود كه شنيدم زنان اهل كتاب با زنان مسلمان به يك جاي به گرمابه مي‌شدند، تمكين مكن ايشان را و او منع كرد.

مجمع‌البيان  در رابطه با «ليخيرين بخمرهن علي جيوبهن» مي‌گويد« زنان بايد دنباله روسري‌هاي خود را بر سينه بياندازند تا گردن آنها پوشيده شود. گفته‌اند قبلا روسري‌ها  را به پشت مي‌انداختند و سينه آنها آشكار بود. ]اختلاف از اينجا پيش مي‌آيد كه آنچه قرآن رويش تأكيد دارد اين است كه دم روسري كدام طرف بيفتد يا خود روسري هم جزء كلمه است كه اكثرا گفته‌اند خود روسري هم جزء حكم است و عده‌اي معدود هم گفت‌اند پوشاندن مو مستحب است. به هر حال مجمع‌البيان در ادامه مي‌گويد:[  «جيوب» كنايه از سينه‌هاست. برخي گفته‌اند به اين جهت اين دستور داده شده  است كه گوشواره‌ها و گردن و سينه‌ها را بپوشاند. بعد مجمع‌البيان بحث‌هايي دارد كه در يك قسمت‌اش مي‌گويد پيامبر خودش هم زينت را قبول داشته و گفته خداوند لعنت كند زني را كه خضاب و سرمه نكند. تفسير گازر مي‌ گويد: «به زنان مؤمنه بگو تا چشم از مردان نامحرم فروخوابانند و در ايشان ننگرند. اين تفسير و تفسير روض‌الجنان به واقعه‌اي نيز اشاره مي‌كنند كه يك بار ام‌مكتوم كه فرد نابينايي بود وارد محلي شد كه فاطمه نيز حضور داشت. فاطمه درون خانه رفت و تا او نرفت، باز نيامد. رسول بر سبيل امتحان از فاطمه پرسيد چرا از او پنهان شدي. او كه چشم ندارد؟ فاطمه گفت من چشم دارم، اگر او مرا نبيند، من او را مي‌بينم و خداي تعالي گفته قل للمؤمنات يفضن من ابصارهن. تفسير گازر ادامه مي‌دهد تا بر مقنعه سينه ايشان پيدا نشود و بعد به نامه عمر به ابوعبيده جراح نيز اشاره مي‌كند. الميزان مي‌گويد به زنان باايمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبي بردارند و روپوش‌هايشان را به گريبان‌ها كنند. بعد مي‌گويد منظور از اظهار ]آشكار كردن[ زينت اظهار محل آنها است. و در ادامه مي‌افزايد خمر جمع خمارات و جامه‌اي است كه زن سر خود را با آن مي‌پيچد و معنايش اين است كه به زنان دستور ده كه اطراف مقنعه‌ها را به سينه‌ها بيندازند و سينه‌هاي خود را بپوشانند.  تفسير نمونه مي‌گويد: به زنان باايمان بگو چشم‌هاي خود را از نگاه هوس‌آلود فروگيرند.» يعني تفسير نمونه نظرش اين است كه قرآن نمي‌گويد اصلا نگاه نكنند بلكه مي‌گويد از نگاه هوس‌آلود بازگيرند. البته متن آيه قدي نياورده است. ما قبلا در بررسي شعر عرب در دوران قبل از اسلام ديديم كه يك شاعر وقتي از معشوقش تعريف مي‌كند يكي از ويژگي‌هايش را همين چشم فروانداختن مي‌داند يعني اين امر در فرهنگ عرب قبل از اسلام هم وجود داشته است و عين همان مضمون در اين آيه هم آمده است. نمونه بعد ادامه مي‌دهد كه اطراف روسري‌هاي خود را بر سينه خود افكنند تا گردن و سينه با آن پوشانيده شود. نمونه در ادامه تأكيد مي‌كند از نگاه كردن به مردان نامحرم خودداري كنند و ادامه مي‌دهد بعضي زينت پنهان را به معناي زينت تني (اندام زيباي زن) گرفته‌اند در حالي كه كلمه زينت به اين معنا كمتر اطلاق مي‌شود ]دقت شود كه اين تذكر و نكته تفسير نمونه، نكته مهمي است[. بعضي ديگر آن را به معناي محل زينت گرفته‌اند زيرا آشكار كردن خود زينت به مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهايي مانعي ندارد. بعد ادامه مي‌دهد بعضي ان را به معناي خود زيور آلات گرفته‌آند منتها در حالي كه روي بدن قرار گرفته است و طبيعي است كه آشكار كردن چنين زينتي توأم با آشكار كردن اندامي است كه زينت در آن قرار دارد حق اين است كه طبق ظاهر آيه تفسير كنيم كه همان معناي سوم است. بعد در ادامه مي‌گويد خمر جمع خمار در اصل به معناي پوشش است. اما معمولا به چيزي گفته مي‌شود كه زنان با آن سر خود را مي‌پوشانند (روسري) سپس مي‌گويد جيوب جمع جيب به معناي يقه پيراهن است كه از آن تأويل به گريبان مي‌شود و گاه به قسمت بالاي سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مي‌شود و از اين جمله استفاده مي‌شود كه زنان قبل از نزول آيه دامنه روسري خود را به شانه‌ها و پشت مي‌افكندند. بعد در ادامه مي‌گويد حتي از رساندن صداي خلخالي كه در پاي دارند به گوش مردان بيگانه خودداري كنند و اين گواه باريك‌بيني اسلام در اين زمينه است.

به هر حال اين يكي از آياتي است كه در رابطه با حجاب آمده بود. آيه دوم آيه 59 تا 61 سورة احزاب (33) است. آيه قبلي متعلق به سال 5 هجري است و اين آيه مربوط به سال 6 هجري است. سورة احزاب نيز سورة خاصي است و معطوف به دوران ويژه و فوق‌العاده‌اي است كه وضعيت بحراني ويژه‌اي در مدينه وجود دارد. مرور اجماليمسائلي كه در اين سوره مطرح شده نيز فضا و بسيتري را كه آيه دوم ححاب در آن مطرح شده را به خوبي نشان مي‌دهد. آيات اين سوره، قبل از آنكه به آيه حجاب برسد، تأكيد بر ولايت رسول بر مؤمنين دارد. بعد به جنگ احزاب و ترسي كه مؤمنين را فراگرفته بود و تزلزل مؤمنان و كمك خداوند به مؤمنان و تحرك شديد منافقان اشاره مي‌كند و اينكه آنها چه جوسازي‌هايي مي‌ كنند. بعد به اسوه بودن رسول اشاره مي‌كند و به حل اختلاف پيغمبر با همسرانش! بعد به همسران پيغمبر توصيه مي‌كند كه نرم و نازك سخن نگوييد يا در خانه بمانيد (كه بعدا در باره آنها بحث خواهيم كرد) بعد موضوع اختلافات زينب و زيد و ماجراي ازدواج پيامبر با زينب آمده است. سپس منع رسول از ازدواج مجدد را مي‌گويد كه قبلا در اين رابطه بحث كرده‌ايم. بعد به تنظيم چگونگي رفت وآمد به خانه رسول مي‌پردازد. سپس مسئله حجاب به معناي پرده‌اي بين زنان و مردان را مي‌گويد بعد از آن هم منع ازدواج با همسران رسول پس از او را مطرح مي‌سازد و سپس مي‌گويد رسول را اذيت نكنيد و اذيت مؤمنان و مؤمنات را مي‌گويد و... به هر حال فضا يك فضاي كاملا ملتهب اجتماعي است. فاطمه مرنيسي روي اين فضا خيلي بحث كرده و مانور داده است (از ص 226 تا 275). اگر ما كتب سيره و تاريخ را بخوانيم به وضوح مي‌بينيم كه سال پنجم و ششم هجرت كه جنگ احزاب هم در همين دوره است، سال‌هاي فوق‌العاده‌اي است. مرنيسي هم بر اساس مستندات ريز تاريخي بي‌ثباتي نظامي را مطرح مي‌كند و ترس از اين كه جنبش پيامبر دارد نابود مي‌شود. مدينه از سوي  ائتلافي از همه مخالفان (احزاب) محاصره شده و به اصطلاح بساط اين نهضت را دارند جمع مي‌كنند. حكم نماز نيمه‌تمام نظامي كه مرنيسي از آن به عنوان نماز وحشت ياد مي‌كند و طبق آن يك عده بايد نماز بگذارند و عده‌اي ديگر با اسلحه مواظب نمازگزاران باشند و سپس جابجا شوند؛ در اين دوره تاريخي آمده است. همچنين در اين دوره ناامني و بحران‌هاي اجتماعي زيادي وجود دارد كه حتي در كوچه و بازار مزاحم زن‌ها شده‌اند و زن‌ها بيرون از خانه امنيت نداشته‌اند. در همين دوره شايعاتي راجع به شكست و مرگ پيغمبر مي‌آيد و منافقان به تمسخر پيامبر مي‌پردازند كه گفته ما همه دنيا را مي‌گيريم در حالي كه ما نمي‌توانيم در شهر خودمان هم راحت به دستشويي برويم. در اين دوره دور شهر خندق كنده شده تا از حمله دشمنان مصون بماند. خلاصه يك فضاي كاملا ملتهب سياسي و اجتماعي وجود دارد. حملات شخصي به زندگي خصوصي پيامبر راجع به ازدواجش با زينب و ازدواجش با صفيه نيز از سوي م خالفان و دورويان داخلي رواج دارد. بعضي‌ها نيز مي‌گويند اگر محمد بميرد ما با زن‌هاي زيبايش ازدواج مي‌كنيم. و اسم بعضي از زن‌هايش نيز به ميان مي‌آيد. نارضايتي و اختلاف دروني خانواده خود پيامبر هم مربوط به همين دوران است. بعضي از زن‌ها مطالبات و اعتراضاتي مادي و مالي دارند كه پيامبر با آنها برخورد دارد و از آنها و از خانه قهر مي‌كند. به هر حال يك فضاي ناامني سياسي و نظامي و بيم شكست كل نهضت و ناامني اجتماعي و مسائلي كه در حوزه شخصي پيامبر است وارد عرصه جامعه شده است. مرنيسي تحليل خاصي روي اين فضا دارد. او معتقد است پيامبر در اين مقطع درباره زنان از بعضي از سخنان و آموزه‌هايي كه قبلا مطرح كرده است، عقب‌نشيني مي‌كند. روي اين تئوري (عقب‌نشيني) الان نمي‌خواهيم مكث كنيم و بعدا به آن خواهيم پرداخت. اما در عين حال تمام كساني كه سال 5 و 6 يعني فضاي جنگ احزاب و قبل و بعدش را ترسيم مي‌كنند به همين نقطه مي‌رسند. اين يك واقعيت تاريخي است كه هر دو آيه حجاب در اين فضا و بستر تاريخي – اجتماعي مطرح گرديده است. مرنيسي معتقد است تأكيد بر اين پوشش‌ها و جداسازي‌ها و حجاب مال اين دوره است و اين را عقب‌نشيني پيامبر راجع به آيات مكي و نظراتي كه راجع به زن و مرد داشت تلقي مي‌كند.

به هر حال در سوره احزاب اين فضا وجود دارد و آيه 59 تا 61، يعني آيه دوم حجاب، چنين گفته است: يا ايهاالنبي قل لازواجك و بنائك و نساءالمؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلايوذين و كان الله غفورا رحيما.

پيامبر به همسرانت، دخترانت و زنان مؤمنان بگو كه برخود نزديك كنند و بياندازند جلابيب‌شان را (يعني آن بالاپوشي كه داشته‌اند) را بر خودشان بياندازند. اين باعث مي‌شود كه شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند. خداوند بخشنده و مهربان است. از اول تاريخ اسلام بحث بوده است كه منظور از اين كه جلابيب (بالاپوشش)‌شان را به خود نزديك كنند و يا بر خودشان بيندازند يعني به عده‌اي مي‌گفتند يعني آن را بر صورتشان بيندازند و صورتشان را بپوشانند. بحث نقاب و روند از اينجا درآمده است) چون آن بالاپوش را قبلا هم بر خودشان انداخته بودند اما  عده بيشتري مي‌گويند يعني سروگردنشان را سفت‌تر بپوشانند و شل و باز نباشد.

برخي حكايت‌هاي تاريخي هم در باره اين آيه وجود دارد كه در كتاب‌هاي شأن نزول و تفسير هم آمده است. يكي اين است كه در عربستان چون هوا به شدت گرم بود خيلي‌ها شب هنگام براي كار بيرون مي‌آمده‌اند. زن‌ها نيز چنين مي‌كدند كه در آن فضاي ناامن در مدينه عده‌اي از مردان و جوانان مزاحم زن‌ها مي‌شوند. حكايت‌هاي ديگري نيز مي‌گويد چون در خانه‌ها توالت نبوده و توالت‌ها بيرون شهر بوده افراد براي توالت بايد از خانه‌هاشان خارج مي‌شدند. شب‌ها كه زن‌ها براي اين كار از خانه خارج مي‌شدند، عده‌اي مزاحم آن‌ها مي‌شدند. به هر حال زنان چه براي كار و چه براي توالت از خانه بيرون مي‌رفته‌اند و در آن فضاي ناامني اجتماعي و هرج و مرج كه در يك شهري كه محاصره نظامي و سياسي را هم تجربه مي‌كند و كل نهضت هم در حالت ماندن يا از بين رفتن است ، فضاي اجتماعي را نيز براي زنان پرالتهاب و مملو از ناامني است. در چنين فضايي است كه ما در بحث زن در آئين مسيحيت بحث حجاب را نيز مطرح كرديم و اين را گفتيم در عهد جديد آمده است: «زن بايد سر خود را بپوشاند تا نشان دهد كه مطيع شوهرش مي‌باشد. اين واقعيتي است كه حتي فرشتگان به آن توجه دارندو به سبب آن شادند (اول قرنطيان، باب 11، آيه 10) مفسرين عهد جديد مي‌گويند اين موضوع يعني سرپوشاندن به عنوان نماد و علامت همسر داشتن، متأثر از فرهنگ يوناني است. البته ما در عربستان ديديم كه سر پوشاندن نماد و علامت زن آزاد و سربرهنگي علامت و نماد برده بوده است. به هر حال در يونان سربرهنگي نشانه اين بود كه اين زن آزاد است و همسر ندارد  و گاه به اين معنا بود كه ارتباط نامشروع هم ميسر است. در فرهنگ يهودي اين نماد وجود ندارد و حتي مردهايشان هنگام عبادت كلاه به سر مي‌گذارند.

در رابطه با آيه مورد استناد از عهد جديد من به ترجمه‌هاي مختلف كه مراجعه كردم ديدم در ترجمه‌هاي قديمي اين عبارت «فرشتگان به آن توجه دارند و به سبب آن شادند» اين گونه نيست و ترجمه‌هاي جديد اين عبارات را آورده‌اند. ترجمه‌هاي قديم‌تر فقط گفته‌اند «به سبب فرشتگان» حتي از يك كشيش كه پرسيدم «به سبب فرشتگان» يعني چهۀ گفت من معناي آن را نمي‌فهمم و نمي‌دانم. اما مردم عادي و عامي‌شان مي‌گويندچون فرشتگان مذكرند زنان بايد از فرشتگان هم حجاب داشته باشند. جاي ديگري از عهد جديد نيز باز به سر پوشاندن و حجاب زنان، به هنگام عبادت، اشاره شده است. در آنجا باز روسري را علامت ازداج و تعلق و تملك زن از سوي شوهر مي‌داند كه نشان مي‌دهد اين يك برداشت و تلقي تاريخي است كه در عهد جديد بازتاب دارد: اگر در جلسه‌اي مردي با سر پوشيدن دعا يا نبوت كند به مسيح بي‌احترامي كرده است زيرا اين پوشش يا كلاه نشانه اطاعت از انسان‌هاست. ]اين جمله خيلي صريح است و نشان مي‌دهد كه روسري به معناي ازدواج (و اطاعت زن از مرد) است شبيه حلقه ازدواج در بين ما كه علامت متأهل بودن است[. همچنين اگر زني در جلسه‌اي با سر برهنه دعا يا نبوت كند به شوهرش بي‌احترامي كرده است زيرا زن با پوشاندن سر خود اطاعت خود از شوهرش را نشان مي‌دهد. اگر زن نمي‌خواهد سر خود را بپوشاند بايد موي سرش را بتراشد و اگر از اين عمل خجالت مي‌كشد پس بايد سر خود را بپوشاند (اول قرنتيان، 11، 4 تا 6). اين‌ها سخنان پلوس است. پلوس باز در جاي ديگر مي‌گويد: آيا درست است در يك جمع زن بدون پوشش سر دعا كند؟ آيا خود غريزه و طبيعت به ما نمي‌‌آموزد كه سر زن بايد پوشيده باشد. ]يك جا مي‌گفت اين علامت تأهل زن و اطاعت او از شوهرش است. اما اينجا به «طبيعت» اشاره مي‌كند. كه مي‌تواند دو معنا داشته باشد. يكي اين كه زن خيلي از موهايش خوشش مي‌ايد و مشغول موهايش مي‌شود. و اين نوعي تعلق و وابستگي به دنيا ايجاد مي‌كند. معناي ديگرش هم مي‌تواند اين باشد كه موهاي او مي‌تواند به لحاظ جنسي محرك مردها باشد اما ادامه مطلب نشان مي‌دهد كه احتمالا منظور او همان معناي نخست است. به هر حال در ادامه مي‌گويد[ زيرا زنها به موي بلند خود افتخار مي‌كنند چون مو به عنوان پوشش به ايشان داده شده است در حالي كه موي بلند براي مردها عيب است. تنها چيزي كه مي‌توانم به او ]يعني كسي كه مي‌گويد چرا زن‌ها بايد موهايشان را بپوشانند[ بگويم اين است كه ما هميشه اين را تعليم داده‌ايم كه زن به هنگام دعا يا نبوت بايد سر خود را بپوشاند. تمام كليساها در اين امر توافق دارند (اول قرنتيان، 11، 14 تا 16). ما در اين قسمت مي‌بينيم پلوس هم به يك امر و نماد فرهنگي (پوشش سر نماد ازدواج و اطاعت زن)، هم يك دليل عقلي و واقعي و طبيعي (غريزه و طبيعت و موهاي بلند زنان و افتخار آنها بدان) و هم يك امر كليسايي (اجماع كليساها بر حجاب و اين كه تمام كليساها آن را آموزش مي‌دهند و بر آن توافق دارند) براي توضيح و توجيه پوشاندن مو و سر استدلال مي‌كند.

دوست كشيشي مي‌گفت قبل از انقلاب چون زن‌ها در بيرون امكان بدون روسري بودن داشتند در كليساهاي ارتدوكس و كاتوليك تعدادي روسري جلوي در مي‌گذاشتند كه هر زني كه مي‌خواهد وارد شود يكي از آنها را سر كند. اما كليساي پروتستان اين سخت‌گيري را ندارد. در كليساي كاتوليك هم به تدريج سخت‌گيري روي حجاب كمتر شد و تنها براي كساني كه داخل كليسا سمتي دارند اين موضوع وجود دارد. ما در بحث زن در آئين مسيحيت از قول آقاي آشتياني هم آورديم كه مونتانيست‌ها يكي از فرقه‌هاي مسيحي بودند و قرتوليان هم در صدر مسيحيت به آنها پيوست و حالت خلسگي و روزه و رياضت داشتند، حجاب را درشمار دستورات دين مي‌دانستند» (ص 223). ويل دورانت هم توضيح مي‌دهد كه در قرون وسطا ]يعني در تاريخ مسيحيتي كه ديگر دولتي شده[ پوشش كامل وجود دارد. حتي ساق پا بايد پوشيده شود و بعضي زن‌ها كه مثلا پاشنه بلند مي‌پوشيدند و ساق‌پايشان نمايان بود، در جامعه مسيحي مشكل ايجاد مي‌كرد و با آنها برخورد مي‌كردند. وي مي‌گويد كشيشان چادر و روبند را يكي از اركان اخلاقيات مسحي مي‌دانستند (تاريخ تمدن، ج 4، ص 1123). 

در رابطه با فرهنگ اعراب نيز زكي يماني (كه 25 سال وزير نفت عربستان بود و كتابي هم در مورد «زن در اسلام» دارد) مي‌گويد: «سنت باز بودن چهره زن در ميان عرب‌ها وجود داشته است تا اين كه برخي از خلفاي بني‌اميه زنان خود را ملزم به پوشش چهره كردند. سپس برخي از اشراف اموي از ايشان تقليد كردند... حكومت عباسيان نيز روش امويان را پيشه خود ساختند. بعدا ابن‌مقفع شروع به تبليغ عمومي براي پوشيه‌زدن تمام  زناني كه مجبور به رعايت آن نبودند، كرد و عرف و منش تازه‌اي حاكم شد (ص 38) وي باز در جاي ديگري مي‌گويد: «زن محبوس در نقاب بود مگر آنهايي كه به عنوان عادت نقاب داشتند و اينان نيز كم بودند و نقاب در نماز و حج عمره حرام شده است (همان، ص 52). نويسنده «شرق نزديك» در تاريخ نيز مي‌گويد: در يك قرن و نيم اول حكومت عباسي زن مسلمان مقداري آزادي نظير دورة اموي داشت اما با پيوند رسوم آل‌بويه با خلافت[5][8]، تفكيك مرد و زن و جدايي شديد زنان به اجرا درآمد و ما ديگر نام زناني را كه در كارهاي مملكت نقش برجسته‌اي ايفا كرده باشند يا با مردان در كوشش معنوي يا كوشش اجتماعي رقابتي نموده باشند، نخوانديم (ص 291). بعد اشاره مي‌كند كه بعد از اين گويي نقش زن‌ها بيشتر در عيش و نوش و شراب و لذت جنسي و... است. ذكر اين مطالب به عنوان پيشينه بدان خاطر بود كه بدانيم حجاب، با انواع مختلف در عرف بشر در بسياري از حوزه‌هاي فرهنگي و تمدني وجود داشته و رايج بوده است.[6][9] اين پيشينه نشان مي‌دهد كه پوشش زنان در همه فرهنگ‌ها و در تمام متون مقدس وجودداشته است. البته ما در اوستا بحثي از پوشش نمي‌بينيم اما در فرهنگ ايراني قديم و هم‌عصر اوستا و نفوذ و گسترش آن نيز حجاب وجود داشته است. در اديان سامي بويژه فقه يهودي تأكيد و حساسيت بر اين امر را داريم همان طور كه شاهد نمونه‌هاي مختلفي از حجاب در تاريخ تمدن بشر هستيم. پس ما مي‌توانيم ذهن خود را از چند دهه اخير و فضاي جمهوري اسلامي جدا كنيم و فاصله بدهيم و از فراز و نقطه مرتفع‌تري به مسئله حجاب نگاه كنيم.

شش سؤال براي بررسي عميق‌تر بحث حجاب

ما در اين جا به طرح شش سؤال مي‌پردازيم. اينها سؤالات و نكات زاويه‌ديدهايي است كه هر كس هر ديدگاهي كه راجع به حجاب داشته باشد بايد به آنها توجه كند و پاسخ‌شان را در تحليل خاص خود از حجاب لحاظ نمايد. ما پس از طرح اين سؤالات به بحث حجاب برگشته و پس از مرور آيات حجاب، اين مبحث را جمع‌بندي خواهيم كرد. اين سؤالات عبارتند از: