تبليغاتX
زن در متون مقدس - متن کامل بیست و هشتمین جلسه از سلسله كلاس‌های زن در متون مقدس حسینیه ارشاد (رضا علیجانی 9/3/86)

زن در متون مقدس

Zan Dar Motoone Moghadas

این وبلاگ به ارائه مباحث کلاس "زن در متون مقدس" و نقد و نظر های پیرامون آن اختصاص دارد.

به نام خدا، دوست همه انسان‌ها[1]

 

مروري تحليلي بر آيات حجاب

حال با توجه به مجموعه نكاتي كه گفتيم اگر چند آيه مربوط به حجاب و نكاتي را كه در آنها مطرح شده بود (و كليه آيات مربوطه نيز در شرايط فوق‌العاده و بحراني سياسي – اجتماعي و... عنوان گرديده بود) را مرور كنيم، مي‌بينيم كه: در آيات حجاب بحث زينت و زيور اصلا ربطي به بدن نداشت و مستقيما مربوط به پوشش سر و صورت و بدن نيست.[2] حداكثر، آن هم با مقداري تكلف، مي‌توان گفت كه لباس و جامه هم نوعي زيور است. در اين حالت نيز ظاهر آيه مقداري گنگ مي‌شود چون معنايش اين مي‌شود و به جز آن قسمت از لباس كه علني است بقيه‌اش را بپوشانيد. در اين صورت معلوم نيست كدام لباس آشكار و علني است و كدام پنهان.

اما ادامه آن آيه كه به نظر من نقطه و آيه اصلي، و شايد تنها آيه حجاب همين قسمت از آيه است كه مي‌گويد روسري و خمار و پوشش‌تان را روي گريبانتان بياندازيد. همان طور كه قبلا هم گفتيم خمار را به دو گونه ترجمه كرده‌اند. عمدتا و اكثرا آن را روسري دانسته‌اند و گفته‌اند دنباله‌هاي روسري را بر گريبان خود بياندازيد. بدين ترتيب هم مو و هم گريبانتان پوشانيده مي‌شود. يعني قرآن ضمن امضا و تأييد روسري كه مو را مي‌پوشاند بر پوشاندن گريبان نيز مستقلا تأكيد كرده است. هر چند كساني هم مي‌گفتند در اينجا تأكيد بر گريبان است نه مو و برخي نيز اساسا خمار را پوشش (و نه روسري) مي‌دانستند و مي‌گفتند در اينجا انحصارا بر پوشاندن گريبان تأكيد گرديده است. [3]

به هرحال هر كدام از اين نظرات را درست بدانيم، پوشيدن صورت اصلا مطرح نيست. همچنين در مورد بقيه جاهاي بدن هم بحثي در ميان نيست. اما شايد قرآن عرف رايج در مورد بقيه جاهاي بدن را پسنديده دانسته و بيشتر روي يك نقطه (گريبان) تأكيد كرده است.

اما آيا اين دو بخشي از آيه فلسفه و علتي هم براي حجاب مطرح كرده است؟ قبلا توضيح داده‌ايم كه پوشش در تاريخ گاه كاركردي واقعي داشته و گاه كاركردي نمادين. پوشش در مقابل سرما يا گرما، و يا ناامني اجتماعي و جنسي، و يا به خاطر تعصب مردان بر زنانشان، حالت كاركردي داشته است. اما جاهايي هم حجاب حالت نمادين داشته است. مثلا در عهد جديد كسي كه همسر دارد بايد سرش را بپوشاند و نيايش كند و اين علامت اين است كه او ازدواج كرده است (مثل حلقه نامزدي) و مطيع شوهرش مي‌باشد.

در سفر اعداد از عهد عتيق (بخش 18 آيه 5) هم نكته‌اي مطرح شده كه باز بيانگر همين مسئله است. در آنجا آمده است كه اگر مردي به زنش تهمت بي‌عفتي بزند، دستور چنين است كه شوهرش بايد او را نزد كاهن بياورد[4] و كاهن در ابتدا «موي اورا خواهد گشود».

شايد اين امر معنايش اين باشد كه كاهن در ابتدا عقد مرد را از او برمي‌دارد يعني آن زن از الان به بعد در عقداين مرد نيست تا به وضعيت او رسيدگي شود. پس اينجا جنبه نمادين دارد و بعد آب تلخي (كه غبار كف معبد را در آب مقدس ريخته است) به او مي‌خوراند. اما اول لعنت‌نامه‌اي را مي‌خواند و زن بايد آمين بگويد. بعد اين لعنت‌نامه را هم در آن آب تلخ مي‌شويد و زن بايد آن آب را بخورد. در آن لعنت‌نامه آمده است كه زن مي‌گويد اگر من دچار خطا و بي‌عفتي شده‌ام دچار برآمدگي شكم و... بشوم يعني مريض بشوم و گوشت تنم بريزد و... در آزمون‌هاي قضايي سيستم‌هاي كهن و سنتي اگر آن زن آن معجون را مي‌خورد و مريض نمي‌شد از او رفع اتهام مي‌شد، (مثل عبور از آتش در داستان سياوش و يا ابراهيم)[5]

به هر حال عهد عتيق مي‌گويد كاهن موي او را خواهد گشود (كه البته تعبير گنگي است و احتمالا به معناي برداشتن حجاب يا باز كردن موي بافته شده باشد. البته من نمي‌دانم تعبير عبري‌اش چيست ولي حدس مي‌زنم به معناي برداشتن حجاب باشد). در اينجا حجاب جنبه نمادين دارد. اما در جاي ديگر در عهد جديد ديديم كه پلوس هم استدلال به سلسله مراتب جنسيتي و لزوم اعلام نمادين اطاعت زن از مرد از طريق سرپوشاندن كرده بود و هم گفته بود كه غريزه و طبيعت هم ضرورت حجاب را به ما نشان مي‌دهد كه در اينجا بيشتر جنبه كاركردي دارد و البته كاركردش هم الزاما تحريك مردان نيست بلكه بيانگر نوعي تعلق و وابستگي زن به موست. و وقتي كه پلوس مي‌گويد زنان موهايشان را بپوشانند به منظور خودسازي زنان است و الزاما به تحريك مردان ارتباط ندارد. پس در عهد جديد حجاب هم جنبه كاركردي داردو مانع از مشغوليت زن به موهايش مي‌شود و هم جنبه نمادين. در مورد كاركرد نمادين حجاب، حجاب گاه نماد عزادار بودن هم هست و يا امروزه در برخي از جوامع تبديل به نماد هويتي مسلماني شده است. به قول مهندس سحابي اينك حجاب يك پرچم هويتي شده است.

اما آيا قرآن فلسفه و علتي براي حجاب (به معناي اخصي كه امروز ما در رابطه با روسري و پوشاندن موي سر به كار مي‌بريم) بيان كرده است يا خير؟ مرور اجمالي آيه اصلي كه بيانگر حجاب بود علت و فلسفه‌اي براي حجاب بيان نكرده است. آن آيه گفته كه خمارهايتان را بر گريبان‌هايتان بياندازيد. اما به صراحت و دليل و علتي براي آن بيان نكرده است.[6]

اما در آيه دوم به درستي و صراحت دليل و علتي براي حجاب بيان شده است. اين آيه مي‌گويد جلباب را بر خودتان بياندازيد براي اينكه شناخته شويد و مورد آزار و اذيت قرار نگيريد.در اينجا به روشني اعلام مي‌شود كه حجاب يك نماد است كه باعث شناخته شدن زنان و مانع از آزار و اذيت آنها مي‌گردد. پس در خود قرآن، حداقل تا اينجا تصريحي بر تحريك مردان توسط «مو»ي زنان صورت نگرفته است بلكه حجاب بيشتر علامت شناخته شدن زن مؤمن است، حال يا به ايمان، يا به زن آزاد بودن كه البته در قرآن اشاره روشني هم به اين امر نشده است.[7]

پس اگر به نقش تحريك‌كنندگي نيز اشاره شده معطوف به زينت و زيورآلات زنان بوده است، نه حداقل موهاي آنان.

در آيه سومي كه حكم به استثناء پيرزن‌ها از دستور حجاب داده است نيز گفته شده كه اين دسته از زنان اشكالي ندارد كه حجاب خود را بردارند البته نبايد تبرج و خودنمايي كنند. و بعد مي‌گويد اگر عفت بورزند براي آنها بهتر است. تعبير «عفت ورزيدن» را اگر متوجه به قسمت اول آيه بدانيم اين معنا استنباط مي‌شود كه آنها هم بهتر است حجاب‌شان را برندارند. اما اگر متوجه قسمت دوم آيه بدانيم به اين معنا مي‌شود كه آنها مي‌توانند حجاب‌شان را بردارند اما خودنمايي نكنند. و خودنمايي نكردن مصداق عفت ورزيدن مي‌شود. اما در هر حال مهم اين است كه مي‌گويد اين عفت ورزيدن «براي آنان» بهتر است (خيرلهن). و نمي‌گويد كه اين عفت‌ورزي باعث مي‌شود كه مردان را تحريك نكنند بلكه مي‌گويد براي خود آنها بهتر است. به نظر من،تعبير «خيرلهن» يعني اگر اين زنان هم وقارشان را حفظ كنند و عفت بورزيند، در جامعه با آنها رابطه بين‌الانساني برقرار مي‌شود و نه بين‌الابداني.

پس در مجموع مي‌توانيم بگوييم در توضيح امر حجاب در قرآن، اگر نگوييم مطلقا، حداقل مي‌توانيم بگوييم عمدتا مسئله را در رابطه با خود زنان و شناخته شدن‌شان براي آنكه مورد اذيت قرار نگيرند و اينكه در كل براي خود آنها (نه مردان)، «بهتر» است؛ تحليل و تعليل كرده است نه در رابطه با اثري كه آنها در تحريك مردان خواهند داشت.

اما در احاديث و فقه، به طور عكس؛ بيشتر روي اين نكته كه زنان با عدم رعايت عفت يا حجاب مردان را تحريك مي‌كنند توجه و تأكيد شده است. مثلا حديثي است كه علامه مجلسي از امام رضا مي‌آورد كه مي‌گويد نگاه كردن به موي سر زنان چه شوهردار و چه بي‌شوهر حرام است چون سبب برانگيختن شهوت مردان مي‌شود (رجبي، ص 47).[8] اينكه چرا در اين حديث گفته شده «زنان چه شوهردار و چه بي‌شوهر» و چه پس‌زمينه‌اي داشته بر من معلوم نيست. شايد بتوان حدس زد كه چون پس زمينه فقه اسلامي فقه يهودي است و در برخي از گرايش‌هاي يهودي دختر لازم نيست پيش از ازدواج مويش را بپوشاند، احتمالا تصريح و تأكيد اين حديث بر شوهر داشتن يا نداشتن معطوف به اين پس‌زمينه و يا پرسشي از ايشان با اين پس‌زمينه باشد.

حديثي هم از پيامبر درمورد عدم حرمت نگاه كردن به موي و دست زن كافر نقل شده است كه قابل توجه و تأمل است. لاحرمه للنساء اهل الذمه ان ينظر الي شعورهن و ايديهن (رجبي، ص 124، نقل از نورالثقلين). اين نگاه به طور وسيع در فقه نيز بازتاب دارد و با همين استدلال شرعي است كه صدا و سيما فيلم‌هاي خارجي را نشان مي‌دهد كه زنان در آنها بدون حجاب‌اند، حال قابل سؤال و تأمل است كه اگر در موضوع موي سر زنان، تحريك جنسي مردان (و در واقع مردان مسلمان) مطرح باشد، در اين صورت موي زن مسلمان و غيرمسلمان فرقي نمي‌كند و عدم حرمت نگاه كردن به موي زن غيرمسلمان معنايي پيدا نمي‌كند. شايد از اينجا هم باز بتوان استنباط كرد كه مسئله در اينجا خود زن و منش و شخصيت اوست و نه نقش تحريك‌كنندگي موي او روي مردان.

اما آيه ديگري كه در اين رابطه در قرآن در مورد حجاب آمده آيه‌اي است كه مي‌گويد بالاپوش و جلباب‌تان را بر خود اندازيد تا شناخته شويد و مورد آزار قرار نگيريد. (چون اين آزارها بيشتر در شب صورت گرفته و آيه نيز معطوف به اين زمان است، من شنيده‌ام فضل‌الرحمان از علماي مسلمان پاكستان معتقد است اين آيه اصلا مال شب‌ هنگام است و مال روز نيست. همانطور كه مرنيسي آن را معطوف به شرايط فوق‌العاده بحراني مدينه معرفي كرد. از حاشيه فضل‌الرحمان (البته حاشيه‌اي غيرمستند به ظاهر متن) كه بگذريم مسئله مهم در اين آيه هم اين است كه از ظاهر متن اصلا مسئله نقاب و برقع بيرون نمي‌‌آيد. در اين رابطه ما استدلال‌هاي مفصل و محكم قرضاوي را نيز مطرح ساختيم. پس اين آيه حكم جديدي راجع به حجاب زنان نداده است و تنها بر رعايت همان حكم قديم تأكيد كرده و در واقع گفته آن حكم را سفت و محكم اجرا كنيد تا شناخته شويد و مورد اذيت واقع نگرديد. پس در كل يك آيه (همان ْآيه سابق) و يك حكم محوري در مورد حجاب وجود دارد. آيه جلباب هم مي‌گويد وقتي شب‌ها بيرون مي‌رويد بيشتر رعايت كنيد. بعدا در مورد زنان مسن هم يك تبصره و استثناء بر همان آيه اصلي مطرح مي‌شود.

آيه ديگر، آيه‌اي بود كه به زنان پيامبر گفته بود در منزل قرار بگيريد. اين آيه ضمن آنكه مخصوص همسران پيامبر بود (كه در شرايط فوق‌العاده‌اي نيز مطرح شده بود)، در عين حال نگفته بود كه در خانه بمانيد تا بچه‌داري كنيد و به شوهرتان برسيد و...، بلكه گفته بود در خانه نيايش كنيد، زكات بدهيد، آيات كتاب و حكمت را بخوانيد. به علاوه آنكه طرح اينكه در خانه قرار گيريد به معناي ممنوعيت بيرون رفتن هم نبوده است.

سنت عملي، چه پيامبر و چه كليه مسلمانان، اعم از صحابه و غير آن، هم نشان مي‌دهد كه حبس در منزل معني و كاربرد نداشته است و زنان (اعم از همسران رسول و ديگران) براي سياست و جنگ و اقتصاد و... از خانه خارج مي‌شده‌اند. نكته مهم‌تر آنكه اساساً حبس خانگي در آن زمان نوعي مجازات براي زناني كه بي‌عفتي كرده باشند، بوده است و بالطبع كسي همه زنان را به بي‌عفتي متهم نكرده و نمي‌كند!

آيه‌اي هم كه گفته بود از پشت پرده چيزي بدهيد و بگيريد مشخصا براي زنان رسول است. اين آيه هم باز مثل بقيه آيات حجاب در شرايط ويژه‌اي از نظر سياسي و اجتماعي (و از جمله شايعه‌پراكني عليه رسول و خانواده‌اش) عنوان گرديده بود. خانه رسول به عنوان رهبر مسلمانان هم محل زندگي فردي و هم دفتر كارش بود و مردان (و زنان) گوناگون رفت و آمد فراواني به منزل او داشتند. خانه رسول نيز اندروني و بيروني نداشت و به اصطلاح مخلوط بود. اين آيه در واقع دستور مي‌دهد نوعي تفكيك بين حوزه شخصي منزل او و دفتر كارش به وجود بيايد . اين هم در اواخر عمر رسول اتفاق افتاده است و آن هم در شرايط اجتماعي خاص و دشواري كه شايعه‌پراكني عليه نهضت رسول و شخص و خانواده او شدت فراواني يافته بود كه قبلا توضيح داديم. سپس در آخر آيه هم مي‌گويد رسول را اذيت نكنيد و مي‌افزايد بعد از پيامبر هيچكس نمي‌تواند و نبايد با همسرانش ازدواج كند. اين نكته‌ها باز نشان مي‌دهد كه صدر و ذيل آيه خاص و ويژه زنان رسول بوده و متوجه همه زنان نيست.

در مرور قرآن و آيات حجاب اين نكته بسيار مهم هم مشهود است كه براي عدم رعايت حجاب هيچ گونه مجازات دنيايي مطرح نشده است و در سيره و سنت رسول هم همين نكته مشاهده مي‌شود. اما به مرور زمان در فقه رگه‌هاي باريكي از اين امر ورود كرده و آمده است. يعني ضمن تأييد و تأكيد بر حجاب در قرآن، اما در همين قرآن هيچ مجازاتي بر عدم رعايت آن مطرح نشده است. در قرآن و سنت حجاب غالبا به صورت يك تذكر اخلاقي و اعتقادي جدي آمده كه خود به خود براي مؤمنان به يك امر واجب تبديل مي‌شود. اما مجازات دنيوي و اجتماعي براي عدم رعايت آن حتي از سوي زنان مؤمنان و چه برسد به غيرمسلمانان، تعيين نشده است.

شايد آيت‌الله طالقاني يكي از نخستين كساني بود كه اوايل انقلاب به اين نكته اشاره كرد. اوايل انقلاب و تا چندين روز پس از پيروزي انقلاب حجاب آزاد بود. آنگاه گفته شد كه زنان بايد باحجاب به ادارات بروند. بعد ازاين بيان، عده‌اي از زنان در تهران عليه اجباري شدن حجاب تظاهرات كردند. در كتاب «از آزادي تا شهادت» متن سخنراني آيت‌الله طالقاني (در 20 اسفند 57) آمده است كه در همان هنگام در مطبوعات با اين تيتر كه «پدرطالقاني: هيچ كس زنان را به داشتن حجاب مجبور نمي‌كند – اجازه نمي‌دهيم كسي به زن‌ها اهانت كند» معكس شده است (از آزادي تا شهادت، ص 104). در اين سخنراني مرحوم طالقاني توضيح مي‌دهد كه حجاب يك سنت شرقي، ملي و اسلامي است. آيت‌الله طالقاني مثال از خانم اينديرا گاندي و ساري كه هندي‌ها به سرشان مي‌اندازند مي‌زند. به اين ترتيب ايشان ضمن دفاع ديني و ملي و شرقي از حجاب و ضمن تصريح بر اين كه «مسئله محدود كردن زن‌ها نيست، مسئله چادر نيست» (همان، ص 110)؛ در عين حال به عنوان يك عالم ديني مي‌افزايد: «اما حالا اينكه روسري سر كنند يا نكنند، باز هم هيچكس اجباري در اين كار نكرده است و ما درخواست مي‌كنيم» (ص 111). سپس با تفصيل بيشتري مي‌گويد: «اجبار حتي براي زن‌هاي مسلمان هم نيست، چه اجباري؟... وقتي نسبت به آنها نيست چطور مي‌توانيم بگوييم كه اقليت‌هاي مذهبي، مسيحي، زردشتي، يهودي (كه اكثر اينها خصوصا يهودي‌ها و زردشتي‌ها مقيد به حجاب روي همان سنن ايراني از قبل‌اند)، براي آنها هم اجباري نيست.» (ص 112)[9] ايشان در پايان هم تأكيد مي‌كند «هر مشكلي و هر مسئله‌اي پيش آمد ما در دسترس آنها هستيم و اجازه نمي‌دهيم كسي به اينها اهانت كند» (ص 115). البته همگي مي‌دانيم كه وقتي آيت‌الله طالقاني «از دسترس» همگان خارج شد چه پيش آمد و نه تنها اجبار بلكه تنبيه و مجازات قانوني[10] و برخوردهاي فيزيكي و اهانت‌هاي لفظي نيز رواج پيدا كرد.من از لطيف پدرام كه يك نويسنده و شاعر افغاني متأثر از شريعتي و از ياران احمدشاه مسعود بوده است، در گفتگويي كه داشتيم، در مورد وضع حجاب در افغانستان پرسيدم. او مي‌گفت همين حالا در كابل حجاب اجباري نيست و زن بي‌حجاب هم ديده مي‌شود. در عربستان هم كه خود را ام‌القراي جهان اسلام مي‌داند حجاب اجباري نيست.

به هر حال در قرآن مجازات دنيوي براي عدم رعايت حجاب مطرح نشده است (و ضمن آنكه عدم رعايت حجاب گناه و نافرماني از خداوند است اما حتي در هيچ يك از آيات مربوط به قيامت نيز اشاره‌اي به مسئله حجاب نشده و جز احاديثي محدود، از بازتاب و حساسيت آن جهاني اين امر نيز سخن زيادي در ميان نيست). در قرآن براي ارتداد هم حكم دنيوي نيامده است (اما حكم اخروي شديدي ذكر گرديده است). وقتي در قرآن آمده است عده‌اي براي طعنه و تمسخر در طول يك يا چند روز، چند بار مسلمان و كافر مي‌شوند، اما باز براي اين‌ها هم در قرآن حكم دنيوي ذكر نشده و به مسلمان‌ها نگفته بايد آنها را به جرم ارتداد حبس يا اعدام كنيد. بسياري از اين مسائل با آنكه در قرآن نيامده اما در رفتار عملي و فقه مسلمانان وجود داشته را؛ تنها در بستر تاريخي‌اش مي‌توانيم فهم كنيم (بنده مبحث ارتداد را در نوشتاري تحت عنوان «بررسي مفهوم ارتداد در چارچوب پارادايم‌هاي دوراني» با همين متد تاريخي مورد بحث قرار داده‌ام.)

متد بررسي ما در اين مبحث (زن) نيز متد تاريخي – الهامي است و همان طور كه قبلا نيز گفته‌ام من در اين بحث در دو نقش ظاهر مي‌شوم يكي نقش مؤمنانه و ديگري نقش پژوهشگرانه. در هر دو نقش و به ويژه در نقش پژوهشگرانه بايد به تاريخ مراجعه كرد. تاريخ را هم بايد از ابتدا به انتها ديد (و نه برعكس) وگرنه نمي‌توانيم مسائل را آنگونه كه در زمانه خودشان فهم مي‌شده‌اند، بفهميم.[11]

به هر حال اگر آيات حجاب را كنار هم بگذاريم مي‌بينيم تنها آيه محوري حجاب مي‌گويد روسري‌تان را بر گريبان‌تان بيندازيد. از اين آيه به تدريج اجزايي بيرون آمده و كم‌كم تفصيل‌هايي پيدا كرده است كه فراتر از متن بوده است. بخش زيادي از اين اجزاء نيز عرفي بوده و از سنن جامعه گرفته شده است. همان طور كه در اصل نيز آيه محوري حجاب براي نيل به اهداف خود از شكل‌ها و قالب‌هاي عرفي بهره گرفته است.

ما در ذيل مسئله حجاب به مسائل ديگري نيز پرداختيم كه در اينجا نگاهي اجمالي به آن موارد نيز مي‌پردازيم. در حديث و فقه اسلامي مسائلي مطرح شده كه برخاسته از عرف زمانه بوده و مستندي در قرآن ندارد. به عنوان نمونه مطرح شده زن براي خروج از منزل بايد از شوهرش اجازه بگيرد. اين نكته در احاديث و فقه آمده است، اما در هيچ جاي قرآن وجود ندارد. و يا بحث لمس و دست دادن وعدم خلوت و اختلاط و... هيچ كدام در قرآن مطرح نيست. در قرآن تنها «غض بصر» (فروانداختن چشم) آمده بود كه قبلا در فرهنگ عربي هم اين نكته فرهنگي و رفتاري وجود داشته است. نمونه‌اي از آن را در اشعار شعراي قبل از اسلام ديديم.[12] اما به هر حال همين نكته قرآني درباره فروانداختن چشمان در بسط حديثي و فقهي در بستر آن زمان تبديل به انبوهه‌اي از قواعد در حوزه‌هاي گوناگون و مصاديق متنوع (مانند عدم لمس، عدم خلوت و...) گرديده است. در رابطه با پرده‌نشيني و خانه‌نشيني هم گفتيم كه اينها رسومي بوده كه در اشكال مختلف در جامعه وجود داشته و ذهن جامعه با مصاديق مختلفي از آن مأنوس بوده است. مثلا اگر زني شوهرش مي‌مرد تا يك سال از خانه خارج نمي‌شده است (حتي يكي از نوادگان حضرت علي در ساليان بعد به اين سنت رفتار مي‌كند)[13] حال اگر اين دو موضوع را كنار هم بگذاريم (غض بصر و مسئله حاجب و پرده و خانه‌نشيني – هر چند كه اختصاص به زنان رسول داشت)، اما؛ اين دو مستمسكي شده است براي سخت‌گيري‌هاي مفصل و متنوع بعدي. البته ما از قول مودودي ديديم كه معتقد بود اين‌ها نيز منحصر به زنان پيامبر نيست و همه زنان بايد بدان عمل كنند. او مي‌گفت در اين آيه (احزاب، 22 و 23) كدام يك از اوامر مخصوص به زنان پيامبر است كه مسئله خانه‌نشيني را نيز مخصوص آنان بدانيم (حجاب، ص 191). به هر حال اين نگاه افراطي در چنين مواردي رد پا و مستنداتي در متن براي سخت‌گيري‌هاي متعصبانه برخاسته از سنن قومي و اجتماعي و فرهنگي خود پيدا كرده است.

يك گمانه‌زني و تصور بنده اين است كه برخي از اين سخت‌گيري‌ها متأثر از سنت يهودي است. چون هم فرهنگ و تفسير و هم فقه اسلامي از پس‌زمينه فقه يهودي برخوردار است. آيين يهود و اسلام نيز با يكديگر مبادلات زيادي داشته‌اند.

به هر حال برداشت كلي ما اين بود كه يك صداي بلند برخاسته از سنت به هيچ وجه سخت‌گيرانه نبوده و كاملا سهل و ممتنع با زندگي برخورد كرده است. اما اين حالت دوصدايي و غلبه‌ نگاه سخت‌گيرانه را در احاديث، با شدت بيشتري مي‌بينيم. در حالي كه چه در قرآن و چه در سيره رسول رويكردها بسيار آسان‌گيرانه بوده است. مثلا محمد غزالي مي‌گويد: «در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اجازه داد مردان و زنان با هم احوال‌پرسي كنند و جواز سلام كردن مردان به زنان در سنت نبوي وارد شده است اما شارحان تمام تلاش‌شان را به كار گرفته‌اند تا از عملي شدن آن به هر راهي كه شده است جلوگيري كنند (ص 17). و اين همان استنباطي است كه ما از تاريخ و سيرفرهنگ و فقه مسلمانان در حوزه زمان داريم يعني تفكر مردسالار «تمام تلاش»اش را به كار گرفته تا همه راه‌هايي كه آسانگيرتر است را تنگ و مسدود كند. غزالي در همين جا امامت ام‌ورقه در نماز «براي اهل منزل‌اش» را مثال مي‌زند (اما ابوذر ورداسپي از الاتقان سيوطي نقل مي‌كند امامت او براي اهل شهرش بوده است).[14]

غزالي مي‌گويد كه اهل منزلش عبارت بودند از اعضاء خانواده‌اش و برده و كنيزش. يعني برخي مردان نيز پشت سر او كه يك زن بوده نماز مي‌خوانده‌اند. اخيرا هم در آمريكا در يكي از محافل و مساجد مسلمانان يك زن امام جماعت شد (حال نمي دانيم با چه درونمايه استدلالي و چه مستند ديني). و يا درباره صداي زن هيچ جاي قرآن اصلا چنين بحثي مطرح نيست. اما اين سخت‌گيري نيز وارد فرهنگ اسلامي شده است. غزالي در اين باره تحت عنوان «تحريم صداي زن شايعه‌اي دروغين» بحث مي‌كند و مي‌گويد قرآن از سخن گفتن موسي و دختران شعيب (سوره قصص، آيه 22) حرف مي‌زند. بعد مي‌گويد از فقيهان كسي نيست كه بگويد صداي زن عورت است. اين شايعه‌اي دروغين است (ص 192).

قرضاوي نيز مي‌گويد كه قرآن به زنان پيامبر هم گفته است كه باناز و كرشمه حرف نزنيد، نه اينكه اصلا حرف نزنيد! (ج 2، ص 588). در حالي كه در برخي احاديث گفته شده بايد زنان با مردان جز به ضرورت و آن هم بسيار كم حرف بزنند مثلا پنج كلمه يا پنج جمله. در اينجا اين فرهنگ مردسالار است حرف مي‌زند و ربطي به خود قرآن ندارد. قرضاوي عدم نگاه كردن زن و مرد به يكديگر را غيرقابل تصور براي زندگي مي‌داند. و مي‌افزايد قرآن كه مي‌گويد بعضهم اولياء بعض زنان دوست و ياور يكديگرند و مي‌توانند هم‌ديگر را امر به معروف و نهي از منكر كنند. چگونه مي‌توان گفت كه زن و مرد نبايد به هم نگاه كنند (ج 2، ص 60). و ادامه مي‌دهد اگر نگاه كردن به يكديگر ممنوع بود حجاب براي مردان هم واجب مي‌شد (ج 2، ص 608). وي هم‌چنين توضيح مي‌دهد كه كوفيان ابتدا سلام كردن زنان را جايز نمي‌دانند (همان، ص 616). بعد مي‌گويد در صدر اسلام اين گونه نبوده است و در زمان پيامبر، مردان به عيادت زن غريبه‌ مي‌رفته و پذيرايي مي‌شده‌اند. يا در زمان پيامبر زنان به نماز جمعه و جماعت مي‌رفته‌اند و حتي زني به خاطر تكرار سوره «ق» در نماز جمعه آن را حفظ كرده بود (همان، ص 623).حال ما در فرهنگ و فقه اسلامي هم شاهد حضور قوي صداي سخت‌گيرانه هستيم و هم نگاهي كه آسان‌گيري را در ظرف زماني خود به رسميت شناخته بود.

چند زاويه ديد و جمع‌بندي بحث حجاب

حال اگر آيات حجاب را كنار هم بگذاريم و در آنها به طور يكجا و مجموعه‌اي بنگريم و تأمل كنيم شايد بتوان از مجموعه آنها اين نكات را استنباط كرد:

يك نكته مهم عدم وجود تدريج و مرحله‌بندي در بحث حجاب است. مثلا در مورد شراب چند آيه به تدريج و پشت سر هم مي‌آيد و نهايتا آن را تحريم مي‌كند ويا در بحث ارث زنان ما با تدريج و چند مرحله‌اي بودن آيات مواجهيم. اما در حجاب ما مرحله‌بندي چنداني نمي‌بينيم.

دوم اين كه در قرآن بيشتر از منظر زنان به پوشش نگاه شده است تا از منظر مردان. اما در احاديث وضع فرق مي‌كند. در آيات بيشتر تأكيد بر پيام اوليه‌اي كه زن با وضع جسماني و ظاهري‌اش براي مخاطبش مي‌فرستد بود كه تعيين مي‌كند چه برداشتي از او داشته باشند و چگونه با او برخورد كنند. و در واقع در بحث حجاب عمدتا به خود زن توجه دارد نه به تحريك كنندگي موي او بر مردان.

البته در برخي مواضع تحريك‌كنندگي جسماني متقابلي وجوددارد اما متن دارد عمدتا روي اين جنبه و اين سوي قضيه تأكيد و توجه مي‌كند.

نكته قابل توجه و تأمل ديگر تقاضاي مردان به ويژه مردان مكي به سركردگي عمر از پيامبر براي سخت‌گيري درباره زنان است كه فشار زيادي را وارد مي‌كند. اين نكته را ما به وفور در شأن‌نزول‌ها مي‌بينيم كه آنها مرتب به پيامبر فشار مي‌آورند كه مثلا مردان به خانه شما رفت وآمد مي‌كنند و همسران شما را مي‌بينند. بگوييد پرده‌اي بيندازند. در كتاب‌هاي شأن‌نزولي هم آمده كه وقتي آيه حجاب آمد عمر خيلي خوشحال شد. (شأن نزول آيات واحدي نيشابوري، جلال‌الدين سيوطي، ص 51)

يك نكته مهم ديگر شرايط بحراني و به اصطلاح شرايط فوق‌العاده و ويژه سياسي – نظامي – اجتماعي است كه آيات حجاب در آن مطرح گرديده‌اند. ما اجزاء و ابعادي از اين «شرايط فوق‌العاده» را قبلا توضيح داديم و فضا را ترسيم كرديم. معمولا در شرايط فوق‌العاده انضباط و سخت‌گيري زياد مي‌شود.

نكته ديگر تأثير حوزه خصوصي و خانوادگي پيامبر در اين رابطه است. در اين فضا مسائل مختلفي مطرح است، بعضا اختلافات دروني خانواده، بالا رفتن مطالبات زنان از رسول، بالا رفتن سن رسول و...، شايعاتي نيز در مورد برخي زنان رسول ساخته مي‌شود، شايعاتي راجع به خود پيامبر و...

يك نكته ديگر كه باز هم مي‌توانيم لحاظ كنيم عرف، جغرافيا و بيولوژي اعراب (و مشخصا مرد عرب) است كه ظاهرا نيروي جنسي بالايي دارد.

مسئله ديگر نمادهاي عرفي است كه در آن جامعه وجود دارد مثلا خمار يا روسري از قبل وجود دارد، نقاب وجود دارد و... حتي وقتي يكي از زناني كه در مكه مسلمان مي‌شود و به مدينه فرار مي‌كند، با نقاب وارد مدينه مي‌شود و به خانه ام‌سلمه مي‌رود. همچنين مستقيم به ديگري ننگريستن و چشم‌فروانداختن به عنوان يك ارزش اخلاقي مثبت قبلا در اين فرهنگ وجود دارد و يا حاجب و پرده و پرده‌نشيني و نظاير آن. پس روسري، نقاب، جلباب و...، همگي در آن جامعه داراي سابقه‌ است. و قرآن نيز باز همين عناصر يا بخشي از آنها را با درونمايه‌اي كاركردي و اخلاقي در كنار هم مي‌چيند.

اگر براي حجاب نيز، البته از منظر سنتي، كاركردي در راستاي جلوگيري از تحريك‌‌كنندگي در نظر بگيريم (و جدا از اينكه مو واقعا تحريك‌كنندگي دارد يا خير و ميزان آن چقدر است)؛ سؤال و نكته مهمي كه در اين رابطه قابل توجه و تأمل است، همان گونه كه در طول بحث نيز به آن اشاره كرديم، اين است كه ْآيا چهره و صورت محرك‌تر از مو نيست؟ و آيا اينكه پوشش صورت واجب نشده به اين خاطر است كه باعث دشواري و سختي براي زنان مي‌شده است يا اين كه اساسا به حجاب از اين زاويه و منظر نگاه و توجه نشده است و مسئله عمده و اصلي تحريك مردان توسط زنان نيست؟ كساني كه بحث حجاب را از نگاه تحريك كنندگي و جسم‌محور نگاه مي‌كنند آيا نبايد منطقا نقاب را هم بپذيرند و نپذيرفتن نقاب از سوي آنان يك تعارض و پارادوكس است و منطقشان را خدشه‌دار مي‌كند؟

براي جمع‌بندي بحث حجاب در ابتدا چند زاويه ديد و چند منظر اصلي را مطرح مي‌كنيم و سپس سعي مي‌كنيم به طور رويكردي و كاربردي بحث را جمع‌بندي كنيم، من خود در بحث حجاب بيشتر به يك «رويكرد» معتقدم و به هيچ نظر قطعي و نهايي در مورد شكل‌ها و قالب‌ها نمي‌انديشم.

يك منظر جدي براي جمع‌بندي بحث حجاب اين است كه قرآن و اسلام با مسائل روزمره زندگي و نيازهاي عمومي زندگي آدميان عارفانه و صوفيانه برخورد نمي‌كند. يعني در اينجا منع لذت وجود ندارد بلكه منع لذت‌محوري مطرح است. اين نكته مهمي است كه با مسيحيت فرق مي‌كند. هم در رابطه با دنيا و زندگي نظرگاه‌هاي ريز و مشخصي در اسلام وجود دارد و هم به طور مشخص در رابطه با حوزه خاصي كه ما در مسئله حجاب با آن مواجه هستيم. احاديث زيادي هم وجود دارد كه در مورد ضرورت آرايش و زيبايي زنان بحث كرده است. در اين رابطه براي آنكه سوءتفاهم و مشكلي پيش نيايد! ما به برخي احاديث نقل شده در كتاب آقاي رجبي (حجاب و نقش آن در سلامت روان) استناد مي‌كنيم كه چاپ مركز انتشاراتي مؤسسه آموزش و پرورش امام خميني (1384) است. در اين كتاب، به نقل از كتاب وسايل‌الشيعه حر عاملي، و از قول امام صادق اين حديث آمده است كه: لاينبغي للمرأه ان تعطل نفسها و لو ان تعلق في عنقها قلاده و لاينبغي لها ان تدع يدها من الخضاب و لو ان تمسها بالحنا مسحا و ان كانت مسنه (ص 92). سزاوار نيست زني خودش را رها كند بلكه بايد آرايش كند ولو اينكه يك گردن‌بند بياندازد و سزاوار نيست كه دستش را بدون خضاب رها كند ]خضاب در آن جامعه كه رنگ كردن كف دست‌ها و ناخن‌هاست چيزي شبيه لاك و رنگ‌هاي امروزي است[ و لو اينكه تماسي با حنا كند؛ حتي اگر زن مسني باشد. و يا حديث ديگري به نقل از اصول كافي از قول پيامبر مي‌آورد كه به زنان گفته است: ناخن‌ها را كوتاه نكنيد چون شما را زيباتر مي‌كند. و يا از قول عايشه آورده است زني از پشت پرده دستش را بيرون آورد تا نامه‌اي به رسول خدا بدهد رسول دستش را كه ديد دست خود را بست (و نامه را نگرفت). و گفت نمي‌دانم اين دست مرد است يا زن؟ آن زن گفت «دست زن است». و رسول گفت اگر زن بودي‌، ناخن‌هايت را به رنگ حنا درمي‌آوردي (ص 93). و باز به نقل از وسايل‌ الشيعه حر عاملي از قول رسول آورده است كه حتي به زناني كه شوهر نابينا دارند دستور مي‌دهد خود را با بوي خوش و حنا آرايش كنند (ص 94). اينگونه احاديث[15] حتي به مسائل زناشويي نيز مي‌پردازند مانند ضرورت شوخي و بازي (ملاعبه) قبل از آميزش (قرضاوي، ج 1، ص 613). همچنين احاديث فراواني درباره استفاده از سرمه براي مرد و زن ]دقت شود «مرد» و زن[ وجود دارد. (احمد صادقي اردستاني، زنان داشمند و راوي حديث، ص 103).

خوب، اگر اينها را كنار هم بگذاريم، و آنها را چه صحيح و چه ناصحيح، چه منفي و چه مثبت بدانيم؛ مي‌بينيم قرآن و اسلام اصلا با لذت مشكلي ندارد، اما روي لذت‌محوري شديدا موضع دارد. پس در مسئله حجاب نيز بايد اين منظر را در نظر گرفت.

در نهج‌البلاغه زهد پررنگ‌تر و شديدتر از قرآن مطرح است. چون به قول آيت‌الله طالقاني در آن هنگام آب زير پوست انقلابيون رفته بود و آنهاكشورگشايي‌هاي زيادي كرده بودند. آنها سرزمين‌هاي زيادي را گرفته، اگر نگوييم غارت كرده بودند؛ و همه آن سرمايه‌ها را در چند شهر محدود ريخته بودند. سياست عمر، عكس سياست علي، كشورگشايي بوده است. علي مي‌گفت بايد همينجا را بسازيم و همين آدم‌ها بايد تربيت شوند. علي به آن انسان‌هاي تازه به رفاه رسيده مي‌گويد يادتان است آب گنداب مي‌خورديد؟ يادتان باشد از كجا به كجا رسيده‌ايد. در اين بستر اجتماعي به طور طبيعي، در سخنان علي درجه زهد و ضديت با دنيا بالاتر مي‌رود. اما درهمين نهج‌البلاغه باز با صوفي‌گري و ترك دنيا و ترك لذت مخالفت مي‌شود.

به هر حال موافقت با لذت (در عين مخالفت با لذت‌محوري) منظري است كه بايد در تحليل همه مسائل در نظر داشته باشيم. در بحث حجاب نيز نبايد از موضع صوفيانه و عارفانه برخورد كرد. در فرهنگ مسيحيت نوعي ساده‌زيستي در رابطه با زنان تبليغ مي‌شود. زنان مسيحي سنتي خيلي ساده‌اند. اما در اسلام اين چنين نيست. هر چند ما در سال‌هاي دهه 50 و 60 موضع زاهدانه را خيلي مي‌پسنديديم و من هنوز هم آن را قبول دارم. اما اين فرهنگ بيشتر از انقلابي‌گري نسل ما نشأت گرفته بود. اما از فرهنگ غالب در تاريخ اسلام و از احاديث و فقه، رهبانيت و در مورد زنان ساده بودن و آرايش نكردن در نمي‌آيد. پس نبايد در تحليل حجاب، از منظري مسيحي و صوفيانه و عارفانه برخورد كرد. در اسلام لذت (البته لذت حلال وبا رعايت هنجارهاي اخلاقي و شرعي) پذيرفته شده، حال اين مسئله، چه خوب و پسنديده، و چه بد ارزيابي شود، اما حداقل در برخورد تحليلي نمي‌توان از موضع ضد لذت با حجاب روبرو شد.

منظر و زاويه ديد و نكته بعدي در بحث و تبيين حجاب اين است كه جسم‌محور به مسئله نگاه مي‌كنيم يا انسان‌محور؟ يعني ما اساسا به ارتباط زن و مرد چگونه نگاه مي‌كنيم. اين نگاه هم در تبيين محتوا و هم در تبيين شكل حجاب بسيار تأثيرگذار خواهد بود.

منظر و زاويه ديد بعدي اين است كه نگاه ما به مسائل، از جمله مسئله حجاب، مذكر محور و يك طرفه است يا زوجي و متقابل؟ اگر منظر ما مذكر محور باشد بايد زن به طور يكجانبه رعايت مرد را بكند تا او خداي ناكرده تحريك و اذيت نشود؛ در غير اين صورت هر دو طرف بايد ملاحظه يكديگر را بكنند. برداشت من اين است كه وجه غالب (نه مطلق) ديد قرآن زوجي است.

منظر بعدي اين است كه آيا به مسائل فردي و اجتماعي قانون‌محور نگاه مي‌كنيم يا اخلاق محور و عرف محور؟ در يك منظر ما اصالت را به ايمان واخلاق و كشش‌ها و بازدارنده‌هاي دروني مي‌دهيم و در منظري ديگر ما به بازدارنده‌ها و قوانين و منع و زجر‌هاي بيروني اصالت مي‌دهيم.

نكته و منظر بعدي اين است كه آيا اگر به قوانين و قواعد نيز مي‌پردازيم فيكسيستي نگاه مي‌كنيم يا تحول‌گرا؟ يكبار مي‌گوييم اين است و جز اين نيست و يك قالب را براي همه زمان‌ها و همه مكان‌ها ثابت مي‌بينيم. ولي يك بار يك جهت و محتوا را مي‌پذيريم اما اين محتوا متناسب با عرف‌هاي سيال زماني – مكاني، قالب و شكل متناسب خود را مي‌يابد. بدين ترتيب محتوا و جهت به طور ثابت عفت و وقار و تأكيد بر روابط بين‌الانساني است اما شكل پوشش مي‌تواند متغير باشد.

راجع به پوشش تن نكته خاصي در قرآن نيامده است. فقط گفته شده است روسري و خمارتان را به گريبانتان بياندازيد. اما درباره اين كه پوشش تن و دست و پا و... چگونه بايد باشد، بحثي نشده است. اما اگر بحث نشده به اين معنا نيت كه قاعده و عرفي وجود نداشته است. قرآن و رسول نيز احتمالا همان عرف را پسنديده‌اند و عملا آن را امضا‌ء كرده‌اند، هر چند نظرا سخني در قرآن در اين باره نيامده است و تنها بر انداختن روسري بر گريبان تأكيد شده است.

حال همان عرف را بايد فيكس بگيريم ويا اينكه مي‌توانيم بگوييم اگر پيغمبر در عرف ديگري زيسته بود ممكن بود عليرغم اشتراك و ثبات فلسفه اخلاق و فلسفه احكام‌اش، اما درباره پوشش، حكم ديگري مي‌داد. همان گونه كه در رابطه با حج نيز اگر پيامبر در عربستان نبود و مثلا در هندوستان بود حج نمي‌گذاشت. حجي كه يك سنت متعلق به عرب قبل از اسلام است كه منشأاش به ابراهيم برمي‌گردد. ولي اگر پيامبر مثلا در هندوستان بود نمي‌گفت همگي جمع شويد براي حج به عربستان برويم و احتمالا مراسم مقدس رودخانه گنگ را مي‌گرفت و محتواي خودش را در آن قالب مي‌ريخت. پيامبر و قرآن از مفاهيم و سنن همان جامعه الهام و تأثير گرفته‌اند، همان گونه كه بر آنها نيز تأثير گذاشته‌اند. از بالاترين سطوح كه حج است تا چيزهاي كوچك‌تر و خرد و ريزتر اين مسئله مصداق دارد. اما در اينجا دو منظر وجود دارد يك منظر محتوانگر و سيال است و يك منظر شكل و فرم‌نگر و فيكسيست.

همچنين در مبحث حجاب ما واقفيم هم تأثيرپذيري از سنن و عرف زمانه وجود دارد و هم اين كه اين امر در يك شرايط فوق‌العاده‌ سياسي – اجتماعي نيز مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است. حجاب در شرايط فوق‌العاده سال‌هاي پنجم و ششم هجري كه ما آن را بررسي كرديم، مطرح گرديده است. قانون جلباب، از بحث خمار نيز بيشتر و شديدتر متأثر از شرايط فوق‌العاده‌ است. اما دقت كنيم وقتي گفته شد جلباب را به خود نزديك‌تر كنيد (تا شناخته شويد و مورد آزار قرار نگيريد)؛ تا آنجا كه برخي برداشت نقاب نيز كرده‌اند و مي‌كنند؛ چرا مسئله نزديك كردن جلباب در حد آيه خمار باقي ماند و برداشت نقاب همگاني نشد؟ چرا؟ علتش اين است كه ذهن افراد و روان جمعي جامعه از اين امر استنباط قانون براي شرايط فوق‌العاده داشت. پس زمينه ذهن مسلمان‌هاي معاصر از اين قاعده و دستور اين چنين بود. خود آيه هم به صراحت مي‌گفت براي اينكه شناسايي شويد و اذيتتان نكنند اين عمل را انجام دهيد. خوب به صورت طبيعي جامعه بعد از آنكه از آن شرايط بحراني و ناامني عبور مي‌كرد، ديگر مسئله شناخته‌شدن جهت مورد آزار قرار نگرفتن، چندان برايش مسئله نبود و به خوبي معطوف بودن آن دستور به شرايط فوق‌العاده «ناامني» را فهم مي‌كرد و بالطبع بعد از رفع شرايط فوق‌العاده مكث و تأكيد ويژه‌اي بر آن نداشت و به آيه خمار اكتفا مي‌كرد. حال اگر عده‌اي تأثير شرايط فوق‌العاده را بر اين قانون قبول نداشته باشند، اما به هر حال با اندكي تعمق و اطلاع تاريخي مي‌توانند تأثير و بازتاب عرف را در اين قوانين ببينند. عرف در متن تأثير گذاشته است و برعكس. هر دو سوي مسئله هم در نگاه تاريخي خيلي ساده و آشكار است.

نتيجه دو منظر پاياني مطرح شده اين مي‌شود كه اصالت با فرم است يا محتوا؟ اصالت با غايت يك حكم است يا قالب آن حكم. اينك به نظر مي‌رسد اگر ملاك «تحريك‌كنندگي جسماني» باشد در جامعه كنوني ما تحريك‌كنندگي بعضي از كساني كه ظاهرا حجاب اسلامي آنها ايرادي ندارد خيلي بيشتر از حالتي است كه لباس ساده‌تر و مناسب‌تر و رفتار باوقارتري مي‌داشتند، ولو موهايشان را نمي‌پوشاندند! مثلا به نظر من در اول انقلاب رقيه دانشگري از چپ‌هاي ماركسيست كه بدون روسري مي‌آمد و سخنراني مي‌كرد و لباس ساده و سنگيني هم مي‌پوشيد، از بسياري از خانم‌هايي كه ظاهرا حجاب شرعي‌شان را در جامعه كنوني ما رعايت مي‌كنند و از نظر نيروي انتظامي هم اشكالي ندارد، ظاهر كمتر تحريك‌كننده‌اي داشت! مسئولين نيروي انتظامي هم اخيرا اظهار داشته‌اند ملاكشان براي حجاب و بدحجابي در حد عرف كنوني و رايج جامعه ماست و ظاهرا از حدي كه مطلقا توسط شرع تعيين مي‌شد كوتاه آمده‌اند!

پس ما در منظر و زاويه ديد خويش بايد مشخص كنيم كه اصالت را به محتوا مي‌دهيم يا به فرم. به طور منطقي و طبيعي اصالت دادن به محتوا تا فرم، اصالت دادن به غالب تا قالب، تجانس و سنخيت كامل نيز با اصالت دادن به ايمان و اخلاق به جاي اصالت دادن به قانون و قضا دارد.

 

 

يك تجربه: شريعتي، حسينيه ارشاد و حجاب

شريعتي هم در زمان خود با اين مشكل روبرو بوده است. چون عده‌اي بي‌حجاب (حتي با ميني‌ژوپ!) هم به سخنراني او مي‌آمده‌اند. اما وقتي از شريعتي مي‌خواهند در اين مورد نظر بدهد مي‌گويد من نه فقيه‌ام و نه بزازم، من جامعه‌شناسم. (م.آ 21، ص 274) وي همچنين در همين كتاب مي‌گويد: شما طرز فكر بچه‌ها را عوض كنيد آنها خودشان پوشش خودشان را انتخاب خواهند كرد، شما نمي‌خواهد مدلش را بدوزيد و تنش كنيد (م.آ 21، ص 277). و اين يعني نگاه اصالت به محتوا و اصالت به درون، نه اصالت به قانون.

در جاي ديگري نيز باز شريعتي در همين رابطه مي‌گويد: اگر من به صورت سرزنش به تو و او تحميل كنم كه بايد لوكس و تجمل را دور بياندازي، حالت همان پدر و مادرهايي را پيدا مي‌كنم كه براي نمازخواندن بچه‌شان را لگد مي‌زدند و فحش مي‌دادند يا اين كه براي باحجاب شدن دخترشان به او توهين مي‌كردند و دائما او را از جهنم و كژدم و... مي‌ترساندند و چادر را تحميل مي‌كردند و نتيجه عكس مي‌گرفتند. اين امر يك چيز علمي است. همچون گذشته نصيحت كردن، انتقاد كردن و به يكديگر پريدن كار غيرعلمي است. تجربه علمي ]عملي[ خود ما در سال‌هاي اخير چه چيزي را نشان مي‌دهد؟ چه طور شد كه بدون اين كه حتي يك بار راجع به حجاب اسلامي در مسائل ايدئولوژيك حرف زده باشم (حتي سفارش مي‌كردند راجع به ميني‌ژوپ و... سخنراني كنيد! گفتم اين رشته تخصصي من نيست. من تخصص ديگري دارم). وضع به صورتي درآمد كه دختر ما پوشش اسلامي را با يك ايمان و آگاهي و تعصب شديد برگزيد. در اين انتخاب نه كسي به او توصيه يا بر او تحميل كرد و نه تحت فشارش قرار دادند و نه در برابر آن‌هايي كه مدرن هستند، احساس حقارت كرده بلكه يك احساس برتري داشت، چرا؟ چون بايد انگيزه‌هاي علمي يك پديده را در نظر بگيريم نه اينكه خود پديده را بكوبيم. كسي كه خونش مسموم است دستكاري كردن و ماساژ دادن زخم‌هايي كه بر پشتش مي‌زند چه فايده‌اي دارد؟ بايد عامل را شناخت. انسان موجودي است كه براي وجود داشتن‌اش احتياج به دليل دارد (م.آ 10، ص 58). شريعتي در ادامه مي‌گويد وقتي كه تو به يك نفر هيچ ارزشي وجودي و هيچ چيزي كه نشان دهد كه هست، ندهي فقط بايد بدنش را نشان دهد... بنابراين بدن‌نمايي در او يك غريزه طبيعي جبري علمي و طبيعي و ناگزير است. اگر هم بخواهي جلوي او را بگيري يك كار غيرعلمي، جاهلانه و ناشيانه كرده‌اي كه در او بيشتر عكس‌العمل ايجاد مي‌كند. حالت طبيعي و فطري او اين است. چرا در جامعه معمولي، چه شرق و چه غرب، به طور طبيعي (نه در گروه‌هاي خاص)، مردها كمتر از زن‌ها به بدن‌نمايي نياز دارند؟ زيرا نظام اجتماعي طوري بوده كه مردها توانسته‌اند رشد انساني يعني ارزش‌هاي غير بدني بيشتر كسب كنند و براي نمود خودشان نياز به بدن نداشته باشند. اما نظام اجتماعي مردانه، نظامي بوده كه در شرق و غرب زن را از رشد انساني و ارزش‌هاي فكري و روحي و معنوي بازداشته، به طوري كه او خود به خود بدن‌نمايي مي‌كند. اگر هزار لحاف هم بر رويش بيندازي، باز در زير مشغول مي‌شود! آخر چيز ديگري ندارد! هر چه او را بيشتر تحت فشار بگذاري، هر چه او را بيشتر در پوشش قرار دهي، بيشتر عكس‌العمل ايجاد مي‌كند و بعد كمبودش را به شكل انحرافي ديگر جبران مي‌كند. همة آن نمودهايي را كه خانم اوناسيس در مثلا فلان هتل بين‌المللي نشان مي‌دهد، او بر سر سفره حضرت نشان مي‌دهد! و جلويش را هم نمي‌توان گرفت، چرا كه اصل علمي است. زماني مي‌توانيم جلويش را بگيريم كه انگيزه را تحليل رواني كنيم. وقتي كه همين زن يك آرمان انساني پيدا كرد و به غير از بدنش چيز مقدس‌تر، باارزش‌تر و متعالي‌تر ديگري به صورت آرمان، آگاهي، تعهد، مسئوليت، دانش و ارزش‌هاي معنوي و انساني به او ضميمه شد، اينها وجود داشتن او را اثبات مي‌كند و ديگر نه تنها لازم نيست او را بپوشاني، به او زور بگويي و فحش بدهي و دائما جهنم و بهشت و ملك عذاب و... به رخش بكشي، بلكه براي خود او به طور طبيعي (عكس‌العمل فطري و رواني‌اش اين است)، اندام – هر چه هم زيبا باشد – كسر شأن مي‌شود، براي اين كه شأن مافوق بدن و زيبايي انديشه پيدا كرده است. كسي كه زيبايي انديشه پيدا كند، زيبايي بدنش را نشان نمي‌دهد، كسي كه شخصيت انساني‌اش نمود و تلالؤ دارد، براي او تبلور بدني كسر شأن و شرم‌آور است، پس آن را نفي و كتمان مي‌كند. چرا؟ براي اينكه بتواند بر روي آن ارزش وجودي متعالي تأكيد بيشتري كند، يعني خودنمايي انساني بيشتر داشته باشد و اين مسير طبيعي كار است. ... به جاي اين كه يك انگيزه را در چشم من تحقير كني و لذتش را پايين بياوري، لذت و زيبايي بالاتري در من ايجاد كن. در اين صورت آن ]انگيزه[ محو مي‌شود، و ديگر لازم نيست مرا نصيحت كني كه چگونه زندگي كنم، خودم همينطور زندگي مي‌كنم! (همان، ص 59)

اين تجربه شريعتي در مورد حجاب در همين حسينيه ارشاد بود.

اما ما اين چند منظر و زاويه ديد را مطرح كرديم: (لذت يا لذت‌محوري؟ جسم‌محوري يا انسان‌محوري؟ مذكرمحوري يا نگاه زوجي؟ قانون و قضا محوري يا ايمان و اخلاق محوري؟ فيكسيسم يا تحول؟ اصالت فرم يا اصالت محتوا؟ تا بتوانيم بحث حجاب را به طور خلاصه جمع‌بندي كنيم.

جمع‌بندي بنده از بحث حجاب اين است كه حجاب يا پوشش:

«رعايت آزادانه عرف‌هاي متحول جوامع با اصالت دادن به محتوا و درون (ايمان و اخلاق نه قانون و قضا) با هدف ايجاد روابط انسان‌محور و شخصيت‌محور، نه جسم‌محور و بدن‌محور، است».

به عبارت ديگر به گمان من:

«وقار زن و مرد امر ديني است. اما پوشش و حجاب امر عرفي است».

اما هر دو امري شخصي است. ضمن آنكه بخشي از عرف هم حالت نمادين وهويتي دارد. عرف‌ها هم در مورد جوامع، شهرها (و حتي در شهرهاي بزرگ، در نقاط مختلف) و اشخاص گوناگون، با هم متفاوت است. اما در هر حال حجاب و پوشش از احوال و امور شخصي است و نبايد دولت و قدرت در آن دخالت كند. يك انسان، يك زن يا مرد، خود بايد مؤمنانه لباس و پوشش خود را انتخاب كند.

تك‌تك كلمات و جملات و عباراتي كه به عنوان جمع‌بندي مطرح شد با تأمل انتخاب شده است. ما در ابتدا گفتيم حجاب و پوشش «رعايت آزادانه» است يعني جبر و زور و قدرت ودولت نبايد وارد اين امر شود. و حجاب امري اجباري براي همگان نيست. به عبارتي ديگر «مردوديت دليل ممنوعيت نيست». يعني، هر چه را دين، تفكر يك حزب، يك گروه و...، مردود بداند دليل آن نيست كه بروند و درجامعه از آن امر مردود به زور و جبر جلوگيري كنند. مثل دروغ كه گناه است اما جرم نيست. در واقع، امر حجاب در همه اديان توصيه‌اي ديني و اعتقادي براي مؤمنان است و مؤمنين (مسلمان، مسيحي، يهودي و...) خودشان آزادند كه مؤمنانه لباس خود را انتخاب كنند و ديگري نبايد فشاري به آنان وارد آورد. از هيچ سو نبايد فشار و اجباري براي انتخاب نوع پوشش وجود داشته باشد. يكي از زنان مسلمان در فرانسه به ديگر زنان (بي‌حجاب) گفته بود من تو را همان طور كه هستي مي‌پذيرم، اما تو چرا من را اين گونه كه هستم، نمي‌پذيري! در آنجا هم برخي از روشنفكران فرانسه اجبار در بي‌حجابي و برداشتن روسري دختران مسلمان را نقد كرده و گفته بودند اين نوعي سكولاريسم بنيادگراست و تنوع زندگي انسان‌ها را نمي‌پذيرد.

ما گفتيم رعايت آزادانه «عرف‌هاي متحول جوامع ...»، يعني هم عرف و هم تحول در آن بايد مورد پذيرش واقع شود. ما مي‌پذيريم يك چيزي، يك شكلي، از پوشش و رفتار ممكن است در يك مقطع تاريخي و يا منطقه جغرافيايي تحريك‌كننده تلقي شود، اما همان در منطقه جغرافيايي يا مقطع تاريخي ديگر تحريك‌كننده تلقي نشود. يك وضعيتي ممكن است در يك نقطه از يك كلان‌شهر تحريك‌كننده محسوب شود اما در نقطه ديگر همان شهر تحريك‌كننده نباشد. من اين حالت را در يكي، دو مورد از آشنايان خودمان ديدم كه فردي در شهر خودشان اصرار مي‌كرد كه خانمش چادر سر كند. اما در شهر ديگري در برداشتن چادر و اين كه با مانتو بيرون برود عيبي نمي‌ديد. و يا فردي كه با خانواده‌اش در يك محله خاص زندگي مي‌كردند، اصرار داشت همسرش چادر سر كند و بعد از نقل مكان به نقطه ديگري از شهر ايرادي در بيرون رفتن وي با مانتو نداشت. بدين ترتيب يك فرد عادي نيز نظري عرفي در مورد حجاب زنش مي‌داد و نگاه او در سطح خودش جامعه‌شناختي بود.

در همين رابطه قابل دقت و تأمل است كه مثلا چرا زنان شالي‌كار شمالي خيلي راحت بيرون مي‌آيند. اين زن در توليد نقش دارد مرد هم كه به او نگاه مي‌كند در وهله اول با نگاه جسم‌محور و جنسي به او نگاه نمي‌كند، بلكه به عنوان يك شاليكار و يك همكار به او مي‌نگرد. گذشته از نقش اجتماعي، عرف‌هاي متحول به جغرافيا، درجه حرارت، بيولوژي انسان‌ها و ... هم ارتباط دارند.

ما گفتيم «رعايت آزاد عرف‌هاي متحول جوامع با اصالت دادن به محتوا و درون ...» يعني اين منظر به جاي تأكيد بر فقه و قانون و قضا اصالت را به محتوا و درون و ايمان و اخلاق مي‌دهد. اين توجه و تأكيد هم ايدئولوژيك است و هم استراتژيك؛ استراتژيك و عملياتي با همان استدلالي كه شريعتي مي‌گفت. ايدئولوژيكش هم به اين دليل است كه در قرآن براي بي‌حجابي مجازات تعيين نشده است. يعني خود افراد بايد به اين نقطه و تصميم برسند.

اما «اصالت دادن به محتوا و درون با هدف ايجاد روابط انسان‌محور و شخصيت‌محور ...» يعني وقتي زن و مرد در جامعه معاشرت مي‌كنند، به يكديگر كه نگاه مي‌كنند، عنصر اولي كه با هم در برخورد اوليه تبادل مي‌كنند نبايد عنصر جنسيت باشد. عنصر جنسيت اهميت و جاي و مقام خودش را دارد ولي نبايد تمامي حوزه جامعه و روابط و معاشرت بين انسان‌ها را پركند. اما اين هم آزادانه و اعتقادي و اختياري است، حال ديگري دوست دارد با شكل ديگري بيرون بيايد، از نظر ديني نبايد مانع او شد. در همه جوامع نيز اگر كسي به اصطلاح عفت عمومي را جريحه‌دار كند، او از منظر قانوني (نه ديني) منع شده و گاه حتي مجازات خواهد شد. در آزادترين كشورهاي دنيا هم اين برخورد قانوني وجود دارد. يعني اين گونه نيست كه هر كس خواست با لباس خواب يا لخت هم بيرون بيايد. منعي وجود نداشته باشد. (البته اين مسئله ربطي به «مو» ندارد. اگر زني نخواهد مويش را بپوشاند خودش بايد انتخاب كند، حال به دليل عرفي يا شرعي).

پس اگر تمامي اين اجزاي معنادار را كنار هم بگذاريم به همان جمله مي‌رسيم: رعايت آزادانه عرف‌هاي متحول جوامع بااصالت دادن به محتوا و درون (ايمان و اخلاق نه قانون و قضا)، با هدف ايجاد روابط انسان‌محور و شخصيت‌محور نه جسم‌محور و بدن‌ محور. و به عبارت ديگر وقار براي يك مؤمن (چه مسيحي و چه مسلمان و چه يهودي و زرتشتي و...) يك امر ديني است (آنها به طور اعتقادي و آزادانه اين اصل را رعايت مي‌كنند تا وقتي با يكديگر برخورد مي‌كنند روابط‌شان انسان‌محور باشد) اما پوشش و حجاب امري عرفي است.

پذيرش و توجه به عرف، همان گونه كه رسولان نيز از عرف زمانه‌شان برخاسته‌اند، هم با آن تعامل مثبت داشته و هم از آن تأثير پذيرفته‌ و بر آن تأثير گذاشته‌اند؛ باعث مي‌شود مؤمن امروزي نيز الزامات و عرف زندگي جديد و مدرن را بپذيرد و باآن تعامل مثبت برقرار كند؛ با عرف زمانه و جامعه امروزين كه زن در اجتماع حضور و نقشي مستمر دارد. اين مسئله آنگاه اهميت بيشتري مي‌يابد كه توجه داشته باشيم جهت‌گيري و رويكرد قرآن و اسلام به زندگي ساده‌گيرانه است و قرآن مي‌گويد براي آسان‌سازي زندگي (يسر) آمده است و نه براي سخت‌گيري، براي كاستن از بارها و فشارها و نه افزودن بر آنها.

اما در هر حال ضمن آنكه هر فرد در انتخاب نحوه پوشش خود آزاد است، اين انتخاب داراي محدوديت‌هايي است. در طول تاريخ نيز عرف‌ها و فرهنگ‌هاي گوناگون براي هنجارمند كردن زندگي جمعي به طراحي اين محدوديت‌ها پرداخته‌اند. امروزه نيز در اعلاميه جهاني حقوق بشر معيارهايي براي ايجاد محدوديت عقلاني و دموكراتيك در حوزه آزادي‌هاي فردي مطرح شده است تا تعيين محدوده اين آزادي‌ها به سلايق فردي و مسلكي سپرده نشود. بنابراين بد نيست كه در اينجا نگاهي به اعلاميه جهاني حقوق بشر بپردازيم.

جالب است ما در همان بند اول اعلاميه با ادبيات و فرهنگ مردسالار روبرو مي‌شويم! آنگاه كه مي‌گويد: ماده 1 – تمام افراد بشر آزاد زاده مي‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند. همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه‌اي برادرانه ]برادرانه و نه خواهرانه![ رفتار كنند. در اينجا شبيه ديگر متون ادبي و ديني از اسامي و ضماير مذكر براي هر دو جنس استفاده شده است. از اين نكته كه بگذريم مي‌بينيم در برخي مواد اين اعلاميه روي خانواده تأكيد خاصي شده است. ماده 16، بند 3 مي‌گويد: خانواده ركن طبيعي و اساسي جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره‌مند شود. همچنين ماده 22 مي‌گويد: «هر شخصي به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعي دارد.» در اين ماده امنيت اجتماعي را حق هر فرد دانسته است و بنابراين نمي‌توان تحت هيچ عنوان ديني يا ضدديني و براي تحميل نوعي خاص از پوشش و يا منع از نوع خاصي از پوشش امنيت اجتماعي افراد را محدود كرد و يا به خطر انداخت.

ماده 25 – بند 2 مي‌گويد: «مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. تمام كودكان اعم از آن كه در پي ازدواج يا بي‌ازدواج زاده شده باشند حق دارند كه از حمايت اجتماعي يكسان بهره‌مند شوند.»

ماده 26- بند 3 مي‌گويد: «پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش براي فرزندان خود بر ديگران حق تقدم دارند.»

 اما آنچه در ارتباط با بحث حجاب و پوشش به آن توجه داريم و اشاره به حدود و قيودي دارد كه در هر جامعه‌اي به شكل دموكراتيك قابل ارزيابي است:

ماده 29 بند 2 مي‌گويد: «هر كسي در اعمال حقوق و بهره‌گيري در آزادي‌هاي خود فقط تابع محدوديت‌هاي قانوني است كه صرفا براي شناسايي و مراعات حقوق و آزادي‌هاي ديگران و براي رعايت مقتضيات عادلانه‌ي اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در جامعه‌اي دموكراتيك وضع شده‌اند.»

ماده 29 بند 3 نيز مي‌گويد: «اين حقوق و آزادي‌ها در هيچ موردي نبايد برخلاف هدف‌ها و اصول متحد اعمال شود».

يعني همه آزادند، از جمله در امر پوشش، مگر اينكه آزادي ديگري را نفي كنند. و نيز آزادي فردي تنها براي رعايت مقتضيات عادلانه اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني بر اساس قوانيني كه در جامعه‌اي دموكراتيك وضع شده‌اند، قابل مقيد شدن است. هر چند اين مسئله به طور مستقيم به بحث حجاب مربوط نيست و حوزه وسيعي را در برمي‌گيرد، اما مي‌تواند بحث نحوه پوشش را هم شامل شود. اما در هر حال اين امر نسبي، عرفي و دموكراتيك است.


عمر، علي و زنان

به گمان من عمر پولس ضدزن اسلام[16] است. ما در بحث از آيين مسيحيت گفتيم پولس رسول يك فرد ضدزن است. در جهان اسلام عمر اين نقش را ايفا مي‌كند. عمر پولس ضدزن در اسلام و علي سمبل و معدل مرد عرب در آن هنگام است. نگاه علي روي زن منفي است، اما وي رفتار ضدزن ندارد. اما در مورد عمر كاملا يك جهت‌گيري همه‌جانبه عملي ضدزن مشاهده مي‌شود. تاكنون بحث زن در قرآن و رويكرد و رفتار پيامبر را مطرح كرده‌ايم، حال مي‌خواهيم نگاهي نيز به منظر و برخورد علي و عمر بيندازيم.

اين امر به ما كمك مي‌كند بهتر ادراك كنيم زمينه و بستري كه قرآن و رسول در آن آموزش مي‌دادند و حركت مي‌نمودند، چگونه بود. و بدين ترتيب برخورد تجسمي بهتري با آن دوره تاريخي و نيز مباحث مطرح شده توسط قرآن و رسول داشته باشيم. در ادامه بحث زنان و محمد (نه زنان محمد) را نيز مطرح خواهيم كرد. در آنجا خواهيم ديد كه زنان خود در اين زمان چه برخوردها و چه كاركردهايي داشته‌اند وآموزه‌هاي قرآن و رسول چه تأثيري روي آنها داشته و از آن پس آنها چه نقش‌هايي ايفا كرده‌اند كه اگر اين سه مبحث را كنار هم بگذاريم مي‌توانيم برخورد تجسمي كامل‌تري با آن تاريخ بكنيم.

اگر بخواهيم در مورد عمر، علي و زنان بحث كنيم در ابتدا بايد به زمينه و بستر تاريخي توجه كنيم. آنها در جامعه‌اي زندگي مي‌كردند كه دختران را زنده‌بگور مي‌كردند، زنان را چون اشياء به ارث مي‌بردند، پسر را به شدت به دختر ترجيح مي‌دادند و... و در اين فضا داريم درباره عمر و علي و نگاه و برخوردشان با زن بحث مي‌كنيم. به گمان من عمر و علي عادل‌ترين رهبران و خلفاي اسلامي هستند، اما به قول شريعتي حكومت علي حكومت ابوبكر و عمر را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و عدالت علي باعث كمرنگ شدن عدالت ابوبكر و عمر مي‌شود يعني اگر علي را از تاريخ كنار بگذاريم، عدالت ابوبكر و عمر بيشتر جلوه مي‌كند. نرخ بالاي عدالت علي است كه ابوبكر و عمر را كمرنگ‌تر كرده است. ضمن اين كه به قول جابري علي نماد دين عقيده است و عمر نماد دين عقيده و قبيله. و بني‌اميه نماد دين قبيله و غنيمت. عمر كشورگشايي مي‌كند اما علي نمي‌كند. يك تفاوت ديگر هم محتواگرايي وعمق دين‌شناسي علي است و يك نوع سطحي‌گرايي و فرماليسم عمر (البته نسبت به علي).

عمر نسبت به علي عمق تئوريك ندارد، احاديث مثبت اجتماعي و اخلاقي از عمر داريم اما احاديث تئوري