به نام خدا، دوست همه انسانها[1]
زنان و محمد (محصول و نتايج آموزهها و اصلاحات رسول)
ما قبلا از «زنان محمد» سخن گفتيم و اينک از «زنان و محمد» سخن ميگوييم. در قرآن، هر چند بحث «درباره» زنان بسيار زياد است، اما انعکاس تاريخي وقايع مربوط به زنان بسيار کم و کوتاه است. شايد تنها يک جاگزارشي در مورد خود زنان آمده است؛ آن جا که به عدم استرداد زنان پس از فرار و مهاجرت از مکه به مدينه ميپردازد و به مسلمانان دستور ميدهد که آنها را مسترد نکنند. نگاه تاريخي، شايد، عمدتا به اين صحنه منحصر باشد. ولي بحثهاي پيرامون زنان در قرآن مفصل است که ما در کل جلسات بحث «زن در اسلام» به آن پرداختيم. شايد بتوان گفت تنها در عهد جديد است که به زنان پيرامون عيسي هم پرداخته شده و اسامي آنها ذكرشده و حضورشان به ويژه در صحنه صليب به تصوير کشيده شده است. هر چند در آن جا هم بعد از ماجراي صليب ديگر زنان از صحنه عهد جديد محو ميشوند. اما عدم ذكر تاريخ زنان در قرآن به اين معنا نيست که زنان در نهضت محمد و نهضت اسلام حضور نداشتند. بررسي سيره و تاريخ نشانگر حضور پر رنگ زنان در آن دوره است. ما در اين بحث ميخواهيم به همين مسئله بپردازيم. اما متأسفانه اين حضور پررنگ با بياعتنايي فزاينده تاريخنويسان، به ويژه در دورههاي متأخرتر و معاصر، مواجه شده است و بايد لابهلاي کتب تاريخ را جستجو كرد تا آنها را شناخت. فيلم محمد رسول الله سمبل اين نگاه مردانه به تاريخ است. در اين فيلم گويي هيچ زني در پيرامون محمد نيست. در حالي که امروز با بررسي بخشهايي از سيره و تاريخ نشان مي دهيم که زنان پيرامون محمد، شايد، بيشتر و فعالتر از زنان پيرامون همه انبياي گذشته بودهاند. ما از فيلم محمد رسولالله به عنوان يک نماد متأخر و جديد و ملموس از اين «تاريخ مذکر» مثال ميزنيم. در اكثر کتب تاريخي (بجز معدود استثنائاتي) هم تقريبا همين وضعيت وجود دارد.
به هر حال ما تا اين جا در موارد متعددي از بحث زنان در قرآن، به ويژه با توجه به شأن نزول آيات متعددي، ديديم که زنان در فرضا اختلافهايي که با پدرانشان داشتند و مثلا ميخواستند آنها را به اجبار شوهر بدهند به محمد پناه ميآوردند. و يا دررابطه با اختلافي که با شوهر و همسرشان داشتند، مثلا شوهري که او را دوستش نداشتند، همسري که کتک مي زد و يا شوهري که طبق عرف جاهليت زنش را طلاق داده بود، و يا زناني که بازماندگان همسر متوفايشان به او ارثي نميدادند و...، اينها همه به محمد پناه مي آوردند. و يا حتي در مواردي براي ازدواج يا شوهر کردن و حتي در اختلافات زناشويي و جنسي به محمد مراجعه ميكردند. و حتي گاه بالا تر از همه اينها، در اعتراض به پيامبر که چرا خدايش فقط از مردان سخن مي گويد و نه از زنان و از زنان سخني در ميان نيست، با محمد به مجادله برميخاستند.
زنان گاه به محمد آرامش مي دادند، چون خديجه، و گاه به اومشورت مي دادند، چون امسلمه در صلح حديبيه، و... همه اينها را ما تا اينجا در لا به لاي بحثهايي که در رابطه با آيات مختلف داشتيم، مطرح کردهايم. اما محمد هم نه با تعصب و غيرت، نه با قهر و تندي، نه با حکم و تحکم و اجبار و الزام بدون گفتگو و توضيح و اقناع، با زنان مواجه ميشد. و اين بسيار مهم و قابل توجه است. اگر برخورد عمر با زنان و برخورد محمد با زنان را در آن دوره مقايسه كنيم، برخورد محمد برجستگي بيشتري مي يابد.
او محرم راز، سنگ صبور درددلها، گوش شنواي اعتراضها و تکيهگاه آرامشبخش زناني بود که تحت ستم و اجحاف قرار ميگرفتند و نزد او مي آمدند. اگر زنان به محمد آرامش مي دادند، محمد نيز به زنان آرامش و اعتماد مي داد. ما صحنههاي زيادي از اين دست را تا اين جا در بحثهامان مرور کردهايم. اما جدا از آن چه که تاکنون گفتهايم، زنان بسياري هم با شوک حاصل از حرکت پيامبر و آگاهي و حركتبخشيهاي او، و در بستر آمادهاي که در برخي طيفها و اقشار زنان از قبل نيز وجود داشت؛ خود نيز به آگاهي رسيدند، حرکت کردند و مطالباتي مطرح نمودند. مانند مطالبه ذکر و ياد زنان (قبلا ديديم که برخي از زنان به محمد مي گفتند چرا اسمي از ما در قرآن نيست) و يا مطالبه ارث و حتي مطالبه شرکت در جنگ و بهرهوري از غنيمت. بدين ترتيب در اين بستر، زنان بسياري به آگاهي رسيدند، حرکت کردند و در حوزههاي مختلفي شکوفا شدند. هر چند فرهنگ و مناسبات مردسالار جامعه عرب، هم چون بسياري ديگر از جوامع بشري، مانعي سخت و بلند سر راه آنان بود. اما آنان در عرصههاي مختلف آموزشي، فکري، ديني؛ عرصه شعر و ادبيات؛ عرصههاي سياسي و حتي نظامي تجلي و تبارزي شگفت داشتند. و امروز ما به نمونههايي از همين مقوله ميپردازيم. اما اين تاريخ زنان در پشت بار فرهنگ تاريخ مذکر مدفون شده است. جستجو لا به لاي منابع تاريخ و استخراج اين تاريخ پنهان شده خود مي تواند يک پروژه تحقيقي مستقل باشد.
در اين رابطه، در وهله اول بايد به کتب عام تاريخي مراجعه کرد مانند سيره ابناسحاق، ابنهشام، تاريخ طبري، تاريخ يعقوبي و امثال اينها. و به ويژه کتابهايي که در قرون اوليه - و جالب توجه هم هست در همان قرون اوليه - در باره زنان نوشته شده است اما اين کتابها هيچ گاه مورد اعتنا و توجه نبوده و به سرعت به حاشيه رفته است. يکي از اين کتابها «بلاغات النساء» از ابنطيفور است كه در قرن سوم هجري، زندگي ميكرده است. تولد او سال 204 و مرگش در سال 280 بوده است. در بلاغات النساء، سخنرانيها و خطابههاي زنان گردآوري و تنظيم شده است. و يا مثلا طبقات ابنسعد يكي از جلدهايش (جلد هشتم)، مخصوص زنان است. اما اينها در تاريخ خيلي مورد توجه فرهنگ مردسالار جامعه نبوده است.[2]
اما اگر بخواهيم بحث «زنان و محمد» و حضور صحابي و حواريون زن پيرامون پيامبر در تاريخ اسلام را بررسي کنيم شايد نمادين ترين و سمبليکترين جملهاي که بتوان گفت اين است که:
در تاريخ اسلام «اولين مومن» و «اولين شهيد» يک زن است.
اولين مومن خديجه است، زني از بالاترين اقشار جامعه. او اولين مومن به محمد است. و اولين شهيد جنبش اسلام هم يک زن است: سميه، او از فقيرترين اقشار جامعه است، يک برده. دکتر توفيق يوسف در کتابش اسامي نخستين مسلمانها را چنين نقل ميكند: ابوبكر، بلال، صهيب، عمار و سميه (ص 94). او از علي (شايد به خاطر سن كماش و يا به خاطر مسائل فرقهاي) نام نميبرد. اما در اسامي او بجز ابوبكر، همه بردهاند. به هر حال، ابوجهل سميه را زير شکنجه ميکشد و آخرين حملهاش نيز با يك سرنيزه است كه باعث شهادت سميه ميشود.
اما همان طور كه قبلا گفتيم در خود قرآن، تاريخ و شرح وقايع زنان؛ و در مجموع، تاريخ اشخاص، از جمله تاريخ مردان، به طور مشخص و با نام، چندان مطرح نيست. شايد بتوان گفت تنها جايي که به لحاظ تاريخي، تاريخ زنان (نه مسئله زنان، كه زياد آمده)، مطرح شده بحث عدم استرداد است.
عدم استرداد زنان پناهنده
زناني از مكه و از قريش فرار مي کنند و به مدينه پناهنده مي شوند. آيه 10 از سوره 60 ميگويد اين زنها را نبايد به مكه و به قريش مسترد نمود. متن آيه طولاني است و چون مباحث ديگري هم در آن مطرح شده كه ما قبلا بحث کرديم، تنها به يك قسمت از آن ميپردازيم كه ميگويد زنان مومن مهاجر را بيازماييد و بر نگردانيد.
اين آزمايش براي اين است كه بدانند آنها فقط به خاطر ايمانشان به اسلام و پيامبر و نه مسائل ديگر مثلا جاسوسي و يا اختلاف خانوادگي و... به مدينه آمدهاند. تفسير گازر ميگويد آنها را امتحان كنيد به اين كه سوگند دهيد به خداي كه جز او خداي ديگري نيست و شما از دشمني شوهران خود نيامدهايد. و به غرض ديگر و طمعي و سببي بيرون نيامدهايد.
الميزان ميگويد سياق آيه نشان مي دهد بعد از صلح حديبيه نازل شده است. زني به نام سبيعه در همان حديبيه مسلمان شد. ]و فرار كرد و بعد به مدينه و مسلمانها پناهنده شد. شوهرش به دنبال او آمد و گفت هنوز مهر قراردادمان (صلح حديبيه) خشك نشده، چرا شما اين قرارداد را اجرا نمي کنيد. پيامبر ميگويد ما در قراردادمان چيزي راجع به زنان ننوشتهايم. و با يک توضيح به اصطلاح حقوقي سبيعه را برنميگرداند. بعد الميزان ادامه ميدهد[ در عهد نامه آمده بود اگر از اهل مکه مردي ملحق به مسلمانان شد مسلمانان موظف اند او را به اهل مکه برگردانند ولي اگر از مسلمانان مردي ملحق به اهل مکه شد اهل مکه موظف نيستند او را برگردانند. رسول گفت در عهدنامه درباره زنان چيزي نيامده و به همين استناد زن را به شوهرش برنگرداند. البته مهريه او را به شوهرش برگرداند. الميزان ميافزايد ابنعباس ميگويد امتحان زنان براي اين بود كه معلوم شود مهاجرتشان فقط براي ايمان و محبت به خدا و رسول بود، نه قهر از شوهر يا مضيقه مالي در مكه و براي رفاه در مدينه. سپس ميافزايد: عمر با سبيعه ازدواج كرد. يك زن ديگر كه الميزان اسم مي برد «اروي» دختر ربيعه است كه شوهرش طلحه مسلمان شد و هجرت کرد. اما او در مکه ماند و با شوهر اولش ازدواج کرد. بعد از مدتي «اروي» مسلمان شد و از مکه فرار کرد و به مدينه پناهنده شد. او با خالد ازدواج کرد. يک زن ديگر كه الميزان نام ميبرد «اميه» دختر بشر و همسر ثابت ابن دحداحه بود. او هم به مكه فرار کرد. وي در مکه با سهل ازدواج کرد.
ما الان کلمه فرار و مهاجرت را كه به کار مي بريم، خيلي ساده به نظر ميآيد. ولي بايد آن را در همان دنياي قديم، با آن وسايل به اصطلاح حمل و نقل و تردد اوليه و در همان سطح و وضع ناامني اجتماعي و سختي و دشواري و حرارت و آتش طبيعت كه هميشه در عربستان وجود دارد و...، در نظر بگيريم. آن موقع است كه به خوبي ادراك و تجسم ميكنيم كه اين نوع فرارها چقدر شجاعت و جسارت ميخواهد. و چقدر هنجارشكني اجتماعي و جربزه (برخاسته از اراده و انگيزه ايماني دروني) ميخواهد كه يك زن يا دختر به تنهايي از مكه فرار كند و به مدينه برود و پناهنده شود.
يکي ديگر كه الميزان نام ميبرد، امکلثوم دختر عقبه است. او نيز به مکه فرار کرد. دو برادرش به دنبالش آمدند. اما پيامبر او را نيز مسترد نکرد و گفت شرط بين ما در مورد مردان بود. الميزان ميافزايد اين روايات را سيوطي در تفسيرش «درالمنثور» آورده است.
فعاليت شگفتانگيز و همه جانبه زنان؛ مدفون در «تاريخ مذكر»
به هر حال فرضيه و تئوري ما در مورد «زنان و محمد» اين است كه زنان چه در رابطه با مهاجرت، چه در رابطه با جنگ، چه در رابطه با مسائل فكري و اعتقادي و آموزش، و چه در عرصه اعتراضات حقخواهانه در رابطه با زنان و حتي مباحثه و جدل فكري و ديني با خود پيامبر حضور دارند. اينها را بايد از لا به لاي تاريخ پيدا كرد و در حدي هم كه تاكنون گردآوري شده بسيار قابل تأمل و شگفتانگيز است. اما اين امر خود كاري بسيار دشوار است. چرا كه به قول آقاي اردستاني «بيتوجهيهايي درباره اين گونه زنان معمول گرديده و شرح حال آنها کامل نيست»[3] (ص 301 و 304). اين خود بيانگر دشواريهاي تحقيق روي اين مسئله است.
اما در همين تواريخ آمده است كه حضرت علي وقتي از مكه به مدينه مهاجرت ميکند سه «فاطمه» همراه اوست. (فاطمه دختر اسد که احتمالا مادرخود علي است. فاطمه دختر زبير و فاطمه دختر پيامبر). (مهريزي، ص 65).
همچنين آمده است كه زنان از رسول خواستند روز مخصوصي براي آنها قرار دهد (قرضاوي، ج 2، ص 624، بهنام، ص 59). يعني مردها و زنها براي استماع سخنان رسول و طرح سؤالاتشان پيرامون رسول جمع مي شدند. خوب به طور طبيعي قابل پيشبيني است كه مردها جلوتر باشند و بيشتر به گفتگو بپردازند و طرح سؤال كنند و وقت و سهم و نوبت كمتري به زنها برسد. بنابراين آنها از محمد مي خواهند روزهايي را نيز مخصوص زنان قرار بدهد تا آنها بتوانند به طور مستقيم با رسول حرف بزنند و به اصطلاح آموزش ببينند.
همچنين گفته شده زنان در صدر اسلام در بناي مسجد قبا شرکت داشتند (مهريزي، ص 265). اما در فيلم محمد رسولالله، نماد تاريخ مذکر، هيچ زني در صحنه بناي مسجد مشاهده نميشود.
همچنين گفته شده همسران رسول خدا گاهي اوقات احکام ديني را براي مردان بيان ميکردند (زحيلي، ص 350). يعني زنان نه تنها آموزش ديدهاند بلكه گاه زنان به مردان آموزش هم ميدادهاند. ما در عهد جديد ديديم که پولس ميگفت من اجازه نمي دهم هيچ زني به هيچ مردي آموزش بدهد.
ما قبلا نيز در طول مباحثمان به نمونههاي زيادي از حضور و نقش زنان به ويژه در رابطه با شأن نزول برخي آيات اشاره كرديم. اگر همانها را كه در لابهلاي مباحثمان تا اينجا پخشاند، به صورت يك جا در نظر بگيريم، به صورت يک زنجيره از وقايع مربوط به زنان در ميآيد.
محمد غزالي نيز از امعطيه روايت مي کند هنگامي که رسول خدا به مدينه آمد زنان انصار در خانهاي گرد هم آمدند ]اين نشان مي دهد زنها با هم ارتباط و تجمعاتي داشتهاند. در اينجا هم زنها مستقلا در خانهاي گرد ميآيند، نه اين که هر زني با مردي بيايد. زنهاي انصار خودشان آمدند و در خانهاي جمع شدند و[ پيغمبر هم عمر را مي فرستد تا با آنها بيعت کند (ص 83). (مفاد اين بيعت هم همان مضاميني است كه قبلا در آيه بيعت با زنان مكه مطرح كرديم. مانند اينكه شرک نورزيد، سرقت نکنيد، زنا نکنيد و يک سري دستورات اخلاقي و ...).
غزالي در جاي ديگري از قول ابوسلمه آورده كه: هيچ فردي آگاهتر از عايشه نسبت به سنت رسول الله نديدم همچنان که در دانش فقهي و اسباب نزول هيچ کس را برتر از او نيافتم. و چنان چه کسي در اين زمينهها سوالي داشت به او مراجعه مي کرد. وي در زمان خلافت عمر و عثمان فتوا مي داد (ص 109). عايشه جدل و جدالهايي نيز با عثمان و بعد با حضرت علي دارد و وارد جنگ هم ميشود که شيعهها، به درستي، به آن انتقاد دارند. هر چند وي بعدا ميگويد من اشتباه کردم. ولي به هر حال جدا از اين امور، نقش فكري و آموزشي عايشه قابل توجه است. ما اين نكته را از يك نويسنده سني نقل كرديم. اما نويسنده شيعي ديگري نيز به همين مسئله اشاره كرده است. احمد صادقي اردستاني هم در بحثي راجع به عايشه ميگويد عايشه مدت 9 سال با آن حضرت زندگي کرد و در مسائل ديني مطالب و سخنان زيادي از آن حضرت آموخت و بازگو کرد که تعدادي از آنها در کتابهاي محدثين شيعه و سني آمده است (صفحه 193). بعد برخي جملات و احاديث منقول از عايشه را آورده است. مثلا جملاتي كه با ديد شيعي راجع به حضرت فاطمه نقل كرده و حاوي نظرگاههايي مثبت است. مثلا عايشه گفته هر گاه رسول خدا از سفر مي آمد گلوي فاطمه را ميبوسيد و ميگفت من بوي بهشت را از وجود او استشمام مي کنم. و يا هيچ کس را نديدم که از فاطمه راستگوتر باشد، مگر پدر او. و يا رحمت خدا بر علي. او بر حق است اما من زن تند مزاجي بودم. طلحه و زبير مرا به اين کار وادار کردند (ص 197). حالا ما بحثمان تاريخي نيست كه به تحليل جزئيات اين مسائل بپردازيم. بحث ما حضور و نقش زنان، هم همسران رسول و هم تعداد زيادي از زنان ديگر است.
در بحث زن در اسلام، همان طور که تاكنون مطرح کردهايم منبع اصلي قرآن است و ما در اين بحث به منبع اصلي مراجعه کردهايم و بحثهامان متمرکز بر منبع اصلي بوده است. و چون قرآن انواعي از ترجمه فارسي دارد و در دسترس همه هم هست به خود قرآن ارجاع دادهايم. منبع بعدي ما در ذيل قرآن، شش تفسير (قديم و جديد) بود. ولي در رابطه با مباحث تاريخي ذكر يك نكته ضروري است. من قبلا منابع دست اول تاريخي و سيرههاي مهم را، البته نه براي بحث زنان بلكه براي آشنايي با سيره رسول و تاريخ صدر اسلام، خواندهام و با آنها آشنايي دارم. البته من کتابهاي فقهي و يا كتب حديثي را نخواندهام. مگر آنكه به طور موردي به برخي از آنها مراجعه كرده باشم. الان هم سيديهايي وجود دارد كه تمام منابع حديثي را گرد آورده است و من به برخي از آنها مراجعه كردهام. اما در مورد تاريخ زنان مجددا به كتب تاريخ و سيره مراجعه نكردهام و از كتابهايي بهره گرفتهام كه خودشان اين كار را كردهآند يعني با جستجو در لابهلاي كتب تاريخي و يا با توجه و تحقيق در كتبي كه در طول تاريخ (به ويژه در قرون اوليه اسلام) مشخصا درباره زنان نوشته شده، مطالبي را گردآوري و طرح كردهاند (مراجعه مجدد به تمامي منابع اوليه سيره و تاريخ و جستجو وتاريخ و نقش زنان، خود ميتواند يك پروژه تحقيقي مستقل باشد). بر اين اساس من براي معرفي اجمالي و فشردهاي از نقش زنان (و مبحث زنان و محمد) به دو منبع گردآوري شده و قابل دسترس براي همه دوستان اشاره و ارجاع ميدهم. يكي كتاب «بانوان در عرصه دعوت و تبليغ» از دکتر توفيق يوسف الواعي (ترجمه نرگس پروازي ايزدي، نشر احسان، 1381) است که از اهل تسنن است و يكي هم كتاب «زنان دانشمند و راوي حديث» از احمد صادقي اردستاني (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1377) كه نويسندهاي شيعه است.
آقاي توفيق يوسف موارد متعددي را ذكر كرده است كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم. ضمن اين که اين کتاب نظم تاريخي ندارد و شايد بر اساس حروف الفبا تنظيم شده باشد. اكثر زنان يادشده متعلق به صدر اسلام و زمان پيامبر است. اما گاه به زنان سالها و سدههاي بعدي نيز اشاره گرديده است.
ام شريک؛ ظاهرا او شيفته پيامبر بوده است. توفيق يوسف خلاصهاي از زندگي او را تحت عنوان «امشريک در پايگاه دعوت و تبليغ» آورده است. و اين يعني يك حوزه اصلي و مهم فعاليت اوآموزش و فرهنگ است. توفيق يوسف ميگويد او به طور پنهاني بر زنان قريش وارد مي شد و آنها را دعوت به اسلام ميکرد. تا اين كه اسلام در ميان زنان رواج گرفت. يعني در دوره اي که نهضت محمد هنوز حالت مخفي دارد و هنوز اعلام علني نشده است، اين زن طرفدار پيامبر و نهضت اسلام است و در آن شرايط سخت مخفي براي اسلام تبليغ و کار آموزشي ميکند و از کساني است که به اصطلاح تشکيلاتي در مبارزه مخفي شركت دارد. سپس قريش او را دستگير ميكنند و چون از خانوادهاي اشرافي هم بوده ميگويند اگر به خاطر قبيلهات نبود بيچارهات ميکرديم، اما اينک تو را به آنها باز خواهيم گرداند. ولي او را سوار شتري بي جهاز ميکنند و سه روز (زير گرما و آفتاب عربستان) بيآب و غذا رها ميكنند. خود او ميگويد من ديگر حتي صداي هيچ کس را هم نمي شنيدم. آنها خودشان در سايه استراحت ميکردند. بعد قسمتي هم معجزهوار نقل ميشود. او به صورت معجزهواري آب مينوشد، در صورتي که مشکهاي آنها سالم بود. آنها به خاطر همين امر ايمان ميآورند. وي خود را بدون مهريه به رسول بخشيد و ازدواج کرد (ص 79). علاوه بر دكتر توفيق، صادقي اردستاني نيز ميگويد «ما در تاريخ اسلام چند نفر به نام امشريك داريم. اما از آنجا كه نويسندگان به تاريخ زنان با دقت توجه نکردهاند و دقيق ننوشتهاند، امشريكها را راحت نميتوانيم تفکيک کنيم». ولي وي يکي از آنها را که معروفتر است مورد توجه قرار ميدهد و او همين امشريكي است كه توفيق يوسف نيز از او سخن ميگويد.
اردستاني هم ميگويد او بانوي ثروتمند نيکوکاري بود که خانه خودش را محل پذيرايي از ميهمانان فراواني کرده بود و در راه خدا از آنها پذيرايي و به آنان خدمت ميکرد. بعد ميافزايد رسول خدا با او ازدواج کرد چون مي فرمود من دوست دارم با زني از انصار وصلت کنم. (البته توفيق يوسف گفته خود امشريك پيامبر را خيلي دوست داشت). بعد اضافه ميكند كه البته اين فقط يك وصلت و به اصطلاح عقد ظاهري بوده و پيامبر با او همبستر نشده است (صفحه 100). به هر حال يکي از صحابه پيامبر يك زن است كه در دوره فعاليتهاي مخفي مسلمان ميشود و ثروتش را هم در راه خدمت به مردم و تبليغ ديناش صرف ميكند. ما در فرهنگ مسيحي شاهد اين نوع افراد هم در اطراف عيسي و هم به عنوان همكار پولس، بوديم. در اينجا هم يك زن ثروتمند تحت تأثير قرآن و نهضت پيامبر متحول ميشود و از جان و مال خود در راه هدفش مايه ميگذارد. اين خود يكي از نمونههاي عيني و عملي تأثيرات ايمان تازه و حركت اصلاحي و رفرمي پيامبر در بهادهي به زنان؛ در شخصيت و روحيات يك زن است.
امورقه؛ زني ديگر فردي است به نام امورقه ملقب به شهيده. او معلم قرآن در عهد رسول بود. بعد امامت جماعت زنان مسلمان مهاجر را برعهده داشت. در جنگ بدر پرستار بود. وي جامع و حافظ قرآن بود. پيامبر گاهي به ديدنش ميرفت (ص 83). اين هم جالب است بعدا تفکيکي مطلق بين زن و مرد صورت ميگيرد و گويي نبايد هيچ برخورد و حتي نگاهي بين آنها وجود داشته باشد. اما در پيرامون پيامبر و رفتار او ماجرا فرق ميكرد. در پيرامون رسول هم صحابي زن وجود داشت و هم پيامبر نسبت به آنها بياعتنا نبود و حتي به خانهشان رفت و آمد ميکرد. و ديد و بازديدي که با مردان داشت، نسبت به زنان نيز به عمل ميآورد.
امورقه كنيزهايي داشت كه آنها را مدبر كرده بود يعني بعد از مرگ خودش آنها بايد آزاد بشوند.
روضه كنيز رسول خدا؛ احکام قرآن را به مسلمانان تعليم ميداد (ص 88). يعني يك زن به مردان تعليم ميداد و در حوزه آموزش فكري و اعتقادي و ديني فعال بود.
زنيزه رومي؛ از پيشگامان مسلمان بود. خيلي از بردهها مسلمان شدند كه يکي از آنها هم يك زن برده يعني زنيزه بود. او از طرف ابوجهل مورد شکنجه قرار ميگرفت. بعد ابوبکر هفت نفر از بردگان تحت شكنجه را خريد و آزاد كرد كه يكي از آنها زنيزه بود (ص 95).
امکلثوم دختر عقبه؛ او از نزد پدر و مادرش به عنوان مسلمان مهاجر به مدينه گريخته است. او يك دختر است كه در مكه مسلمان ميشود. اما ايمانش را پنهان ميکند. پيامبر در مدينه و او در مکه است. اين دختر هر چند روز يك بار از شهر خارج ميشده است. و چون يك فاميل در نزديکيهاي شهر داشتهاند، نزد آنها ميرفته و به خانوادهاش ميگفته است به خانه فاميلمان ميروم. دو، سه روز ميمانده و دوباره برميگشته است. يعني داشته پدر و مادرش را عادت ميداده و شرطي ميکرده که برود و دو، سه روز برنگردد. يك بار هم ميگويد به خانه همان فاميل ميروم. اما از همان جا به سمت مدينه فرار ميكند. آنها دو، سه روز فکر ميکردند دخترشان در خانه فاميلشان است. موقعي متوجه فرار او ميشوند که ديگر کار از کار گذشته است! او بانقاب به مدينه ميآيد و وارد خانه امسلمه ميشود (ص 107). اين خود نشان ميدهد كه سنت روبند و نقاب آن زمان وجود داشته است. پيامبر هم او را به خانوادهاش برنميگرداند.
اسماء دختر يزيدبنسكن؛ او را خطيبهالنساء ميگفتند. او جهادگر بود. يعني در مبارزه نظامي هم شرکت ميکرد. وي در غزوه يرموک حضور داشت و در آن واقعه 9 تن از روميان را به قتل رسانيد. وي عمري طولاني کرد. وي همان زني است كه ما قبلا در شأن نزول آيات به او توجه کرديم. وي يك بار پيش پيامبر ميآيد و ميگويد من نماينده گروهي از زنان هستم و به نمايندگي از جمع زنان به بحث و جدل با رسول ميپردازد كه ما بحثش را قبلا آوردهايم. بعد مردها هم از بحثها و استدلالهاي او خيلي تعجب ميکنند. پيغمبر هم ميگويد آيا تا حالا کسي را ديدهايد که نيکوتر از اين زن بتواند بحث کند؟ (ص 120).[4]
اسماء دختر عميس؛ او به خاطر حفظ دينش از مکه گريخت و ياور همسرش بود. او به حبشه و مدينه هجرت کرد. بحث و جدل عمر با او و قهر كردن او از عمر معروف است كه قبلا حكايتش را آوردهايم (ص 122).اردستاني هم در رابطه با او ميگويد كه وي 60 حديث از پيغمبر نقل کرده است (ص 37). يعني يك صحابي زن، راوي 60 حديث از پيغمبر است.
قاطمه؛ يك زن ديگر فاطمه خواهر عمر است. خباب يك برده مسلمانشده است كه او را خيلي هم شکنجه كردهاند. وليکن وي از مبلغين اسلام است كه به طور پنهاني به خانه فاطمه ميرود و به او و شوهرش قرآن آموزش ميدهد. يك بار عمر (البته اين قسمت را اين كتاب نياورده، اما در كتب تاريخي ديگر آمده است) از خانه بيرون ميآيد. عمر هم خيلي جوشي و احساساتي بود. او دنبال محمد ميگردد تا او را بکشد. يک نفر به او ميگويد اول برو جلوي خانواده خودت را بگير كه همهشان مسلمان شدهاند! او ميپرسد كي؟ ميگويد خواهرت و شوهرش. از اين جا به بعد را دكتر توفيق آورده است. عمر به خانه خواهرش ميآيد. خباب پنهان ميشود. عمر به شوهر خواهرش حمله ميکند. فاطمه به دفاع از شوهرش برميخيزد و مانع عمر ميشود. عمر به فاطمه حمله ميکند و او را کتک ميزند. تا آنجا كه فرقش ميشکافد (و يا از بينياش خون ميآيد). ولي فاطمه نميترسد و فرياد ميزند، بله ما مسلمان شدهايم و به خدا و رسول خدا ايمان آوردهايم. تو نيز هر چه مي خواهي بکن. عمر وقتي اين وضعيت و شجاعت خواهرش و سر يا صورت خونيناش را ميبيند تحت تأثير قرار ميگيرد. آدمهاي احساساتي زود دچار نوسان ميشوند. نفرت عمر به دلسوزي و محبت تبديل ميشود. دلش ميسوزد و از طرفي کنجکاو ميشود که اين ايمان و اسلام چيست كه اينها را اين قدر شجاع کرده است. او ميگويد آن ورقهها چي بود که داشتيد ميخوانديد. آنها را به من بدهيد. فاطمه ميگويد نميدهم چون تو پس نميدهي. عمر قول ميدهد كه آنها را پس دهد. فاطمه ورقههايي که دست خباب بوده را به عمر ميدهد. عمر آنها را ميخواند و خود مسلمان ميشود. (ص 130)
اين هم يكي از زنهايي است كه تحت تأثير آموزههاي رسول مسلمان شده است. وقتي مجموعه ْآنها را کنار هم بگذاريم، ميبينيم شوک اعتقادي و فكري و رواني و عاطفي که در اثر شروع آموزههاي ايماني رسول در آن زمان اتفاق افتاده، در اين صحابيهاي زن نيز اتفاق افتاده كه در تاريخ مورد فراموشي قرار گرفته است. اما ايمان، صداقت و سماجت و استقامت اين زنها برخاسته از يك جنبشي فكري و دروني و برخاسته از آگاهي عميق است كه بخشي از آن نيز به خاطر توجه رسول به زنان و آموزههايي است كه در رابطه با آنان داشته است. ما در اين جلسات سعي کرديم مجموعه و شاكلهاي را كه قرآن و پيامبر در بحث زنان مطرح کرده، عنوان سازيم. اما همه بحثهاي ما پيرامون آموزههاي نظري و ذهني بود. اما اين آموزههاي فكري و اعتقادي و نظري چه نتيجه و محصولي داشت، ميوههايش كجاست؟ محصول و ميوههايش همينها هستند.
اسماء ذاتالنطاقين؛ او دختر ابوبكر است. او هم مسلمان ميشود. آن جا كه محمد با ابوبکر ميخواهند هجرت بکنند. او پنهاني سربند (يا كمربندش) را باز ميکند و دوپاره كرده و با يكي مشک آب و با ديگري توشه راه آنها را ميبندد و راهي ميكند. او بعدا زن زبير ميشود. وي فرزند معروفي به نام عبدالله بنزبير دارد. اين زن زندگي و تاريخي دارد كه مفصل است. او زني بسيار شجاع و از مادران شجاعي است كه فرزندش توسط حجاج اعدام ميشود. او بازمانده يك شورش شكست خورده است. عدهاي را اعدام كردهاند و دنبال او ميگردند. او راه گريزي ندارد و قطعا اعدام خواهد شد. مادرش به او ميگويد به صحنه برو. او ميگويد آنها مرا اعدام و بدنم را مثله ميكنند. مادر ميگويد «موقعي که گوسفند را پوست ميکنند، ديگر دردي احساس نميکند!» برو نترس. و عبدالله ميرود و اعدام ميشود. بعد حجاج اين مادر را احضار ميكند. اما او ميگويد من نزد او نخواهم رفت، حتي اگر کسي دنبال من بفرستد و گيسوان مرا بگيرد و کشان کشان به نزد او ببرد. اما خودم نخواهم رفت. حجاج خودش به خانه او ميآيد و طعنه ميزند كه چگونه ديدي خداوند را كه حق را بر باطل پيروز گردانيد! اين مادر هم شجاعانه جواب ميدهد كه دروغ گفتي فرزند من نخستين نوزادي است که در مدينه متولد شد و... (ص 134). اين گفتگو طولاني است كه خارج از بحث ماست.[5]
اين زنها محصولات همان شوك ايماني و فكري و آموزشي رسول است. افراد و اسامي كه دكتر توفيق در كتابش آورده به ترتيب زماني نيست. بر اين اساس وي به زينب خواهر امام حسين ميپردازد كه ما در فرهنگ شيعه آشنايي بيشتري با وي داريم و نياز به معرفي نيست. او از زنان نسل دوم است و تربيتشده اين دستگاه فکري و اعتقادي.
بحثهاي شجاعانه زيادي با دشمنانش از جمله ابنزياد دارد. ابنزياد ميگويد خداي را سپاس که شما را رسوا گردانيد و دروغ بودن ادعاي شما را بر ملا کرد. و زينب پاسخ شجاعانه و دليرانهاي به او داد (ص 135). سخنرانيهاي زينب بر عليه حکومت وقت و در حضور خود آنان، بسيار معروف است.
خوله، دختر ثعلبه؛ او همان زني است كه با پيغمبر در رابطه با طلاقش مجادله کرد که قبلا حكايتش را مطرح كردهايم. شوهرش او را به روش جاهلي طلاق داده بود. او براي حل مشكل پيش پيامبر آمد. پيامبر گفت ديگر طلاق رخ داده است. او با پيغمبر مجادله ميکند و ميگويد آيا همه چيز به تو وحي شده تنها اين يك مطلب را از تو پنهان کردهاند؟! من شکايتم را نزد خدا مي برم. و سپس آيات سوره مجادله ميآيد.
او عمري طولاني ميكند. روزي عمر كه خليفه مسلمانان نيز بوده است سوار بر خرش ميخواهد از كنار او رد شود كه وي عمر را مدتها سرپا نگه مي دارد و نصيحت ميكند. همراهان عمر ميگويند ولش کن بيا برويم. او پيرزني است و حرفهايي ميزند. عمر ميگويد نه خدا صداي او را از بالاي هفت آسمان شنيد، چگونه عمر حرفهاي او را گوش نکند. اگر تا شب هم من را نگاه دارد، من ميايستم و به سخنانش گوش ميدهم. اما حرفهاي او به عمر چه بود؟ او ميگويد اي عمر، تو را در کودکي «عمير» صدا ميکردند. (عمير در ادبيات عرب اسم مصغر است. مثلا اگر بچهاي اسمش حسن باشد، در كودكي به او حسني يا حسنك ميگويند. يعني حسن كوچولو. او به عمر ميگويد وقتي كه بچه بودي به تو عمر كوچولو ميگفتند. براي درك و تجسم اين صحنه بايد آن را در فضاي خودش تصور كرد. يعني رهبر يک جامعه دارد از يك جاي عمومي رد ميشود. زني به او ميگويد آقا، وقتي بچه بودي به تو عمركوچولو ميگفتند و وقتي كه بزرگ شدي به تو آقاعمر ميگفتند و حالا هم دارند به تو مثلا پرزيدنت و رئيس جمهور و مقام معظم و اميرالمؤمنين ميگويند) اي عمر تو را در كودكي عمير صدا ميكردند، بعد گفتند عمر و بعد اميرالمؤمنين. پس از خدا بترس (ص 148). يعني ميخواهد بگويد تو هميشه در اين مقام و عظمت نبودهاي، گذشتهات را فراموش نکن. نصيحت كردن يك خليفه شجاعت اين زن را نشان ميدهد. و اين خود برخاسته از يك آگاهي و درونمايه ايماني است كه حركت و آموزههاي رسول در او ايجاد كرده است.
خنساء دخترعمرو؛ مورخين عرب (طبق سنن قوميشان كه رجزخواني در ميان آنان قوي است و اين كار مستلزم نوعي غلو است، و در اين رابطه كلمات هيچ و ابدا و اصلا و ... کلمات رايجي است) در رابطه با او گفتهاند كه هيچ زني پيش و پس از او نيامده که شاعرتر از او باشد. او اشعاري لطيف و زيبا در مرگ برادر بخشندهاش سروده است. بخشندگي در ادبيات و اخلاق عرب، چه قبل و چه بعد از اسلام يکي از بزرگترين صفات پسنديده و ارزشهاي مثبت اخلاقي است. او بعدا مسلمان ميشود. و از شجاعتهاي او نيز داستانهايي نقل ميکنند. همينطور از شعرهاي زيبايش. مورخين ميگويند پيامبر هر موقع او را ميديد از او ميخواست شعر بخواند و او را به خاطر شعرهايش تشويق مي کرد. چهار نفر از بچههاي او هم به تشويق او مبارزه ميكنند و شهيد ميشوند. و او هميشه شکر خداوند ميکند. عمر تا پايان خلافتش مستمري او را از بيتالمال به ميزان چهار مرد ميپردازد (ص 153).
حفصه دختر سيرين؛ او از زنان نسلهاي بعدي است كه دكتر توفيق در كتابش آورده است. اياسبنمعاويه ميگويد او را حتي بر حسن بصري و ابنسيرين برتري ميدهم. ابنسيرين هرگاه در فهم قرآن دچار اشکال ميشد ميگفت برويد از حفصه بپرسيد. يحييبنمعين هم ميگويد او ثقه و حجه است و مستمر در تحصيل علم بوده است (ص 190). اين زن در حوزه فرهنگي و انديشه در اين حد فعال و مورد قبول بوده است.
هجينه دختر حييي اوصابي دمشقي؛ او فقيه بزرگ، دانشمند و عارف عاليقدري است. از بسياري حديث نقل كرده است. بسياري نيز از او حديث نقل کردهاند. مسلم و ابو داود و ابنماجه (كه از منابع اصلي اهل تسنن هستند) احاديث او را در مجامع حديثي خود آوردهاند. عونبنعبدالله ميگويد ما نزد او مي نشستيم و بحث علمي ميکرديم (ص 191).
شهده دختر احمد بنفرج؛ دانشمند و اهل ادب و عرفان و احسان و نيکي به مردمان بود. به او لقب فخرالنساء داده بودند. از بزرگان حديث نقل مي کرد و مرجع دانشمندان و محققان بود (ص 193).
خوله دختر ازوره؛ او دلاور و سوارکار بود. همراه به برادرش به جنگ با روميان رفت. و با دندانهاي خونآلود و زخمهاي بسيار از جنگ آمد. همه بر او نگران شده بودند و نميدانستند او کيست. صورتش را پوشانده بود. همه گفتند او خالدبن وليد است. بعد ديدند خود خالد آمد. خالد هم تعجب کرد. به او گفتند اين سوار کيست که جلوتر از تو حرکت ميکند. خالد او را سوگند داد نقابش را بردارد. اما او پاسخ نداد. باز سوگند داد. سرانجام گفت من خوله بنت ازور هستم. وقتي متوجه شدم برادرم اسير شده، حمله کردم. در اينجا خالد ميگويد ما الان همگي حمله ميکنيم تا او را از اسارت نجات بدهيم. دوباره خوله پيشاپيش خالد حمله ميکند. سپاهيان برادر او را آزاد ميكنند.
از جمله حوادث ديگري که باعث شهرت او شده واقعه حجور از توابع شام بود. در اين جا عدهاي از زنان اسير شدند. خوله همهگي را گرد آورد و با تيرکهاي خيمه و ميخهاي چادر بر روميان تاختند. او زنان را توجيه و رهبري ميکرد. زنان از دست روميان نجات يافتند. او در دوره عثمان در گذشت (ص 233). در اينجا ما شاهد حضور نظامي قوي زنان هم هستيم.
فاطمه نيشابوري؛ كه باز زني از نسلهاي بعدي است كه در اين كتاب معرفي شده است. ذوالنون مصري ميگويد احدي را برتر از او در مکه نديدم. او مفاهيم و تفسير قرآن را توضيح ميداد. بايزيد بسطامي هم ميگويد هرگز زني را مانند فاطمه نديدم. هرگاه درباره تصوف چيزي را ميگفتم آن مطلب از پيش براي او عيان بود. ذوالنون مصري (كه از صوفيان به نام جهان اسلام است) در بيت المقدس به او گفت اي فاطمه مرا پند ده و فاطمه گفت راستي پيشه کن و در همه کار با نفس خود مبارزه کن (ص 275).
رابعه عدويه؛ او نيز از معروفترين زاهدان و صوفيان جهان اسلام است كه امروزه در سراسر جهان، در بين محققان و پژوهشگران در تاريخ عرفاني شناخته شده است. اما متأسفانه اين دو كتاب يادي از او نكردهاند. او نيز يك زن است. در اسلام و مسيحيت زنان صوفي و عارف معروفي وجود دارند. اما عرفاي يهودي، عرفاني مردانه است و در ميان آنها زني وجود ندارد.
ازده دختر حارثبن كلده؛ در يک جنگ با دشمنان، زنان از جمله ازده، با سراندازهايشان بيرقي درست کردند و گفتند دشمنان فکر ميکنند ما نيروي کمتري هستيم. به اين ترتيب آنها دست به فريب دشمن ميزنند. (ص 278).
آمنه دختر شرير؛ در دوره معاويه خيلي از اين زنان فعال که عموما هم شيعه بودند جدالهاي شديدي با او دارند که در تاريخ آن دوران به تكرار نقل شده است. معاويه شوهر آمنه را كه فردي مبارز بود، پيدا نکرد و خود او را دستگير و زنداني کرد. بعد شوهرش را دستگير ميكنند و ميكشند و سر بريدهاش را داخل زندان آمنه مياندازند. بعد آمنه شروع به داد و فرياد و توهين و لعنت به معاويه ميكند كه خدا فرزندانت را يتيم کند و درون خانوادهات هول و هراس بياندازد و گناهانت را نبخشد و... اين حرفها را براي معاويه نقل ميكنند. معاويه عصباني ميشود و به او ميگويد آيا اين حرفها را تو زدهاي. و او ميگويد بله اين حرفهاي من است (ص 281).
آمنه رمليه؛ او دعوتگر و عابد و نيکوکار بود و بيشتر عرفاي روزگارش به خانه وي رفت و آمد مي کردند. امام احمد حنبل نيز از او مي خواست برايش دعا کند (ص 284).
ما اين طيف از زنان را تقريبا تا قرن دوم و سوم زياد داريم. از آن به بعد هم تداوم دارند. ولي به نظر ميرسد اين آتش کمشعلهتر ميشود.
ام سلمه؛ ما در طول مباحثمان حكايتهاي زيادي از او گفتيم. امسلمه يك بار كه مشغول انجام کارهاي شخصياش بود شنيد که پيامبر گفت: «يا ايها الناس...». او هم اين جمله را شنيد و شتابان دويد. مردم از شتابزدگي او تعجب کردند. وي به آنها گفت من نيز جزئي از ناس هستم (ص 300). و اين حكايت به لحاظ سمبليك بسيار ارزشمند است. زني خود را طبق يك نگاه توحيدي، همچون مردان، جزء مردم، ميداند. اما بعدا فرهنگ مردسالار حاکم بر تفسير و روايت و حديث در طول تاريخ اين نگاه توحيدي كه در جمله امسلمه موج ميزند، را زير پا ميگذارد. در فيلم محمد رسول الله در هيچ صحنهاي در ميان صحنههاي متعدد، زنان را جزئي از ناس نميبينيم. اي كاش همين يك صحنه ميآمد كه وقتي پيامبر ميگويد «اي مردم»، زني هم بيايد و بگويد من هم از مردم هستم.
ما قبلا از اين جملات زياد آوردهايم که مثلا زني پيش محمد ميآيد و ميگويد مگر نه اين است که الله خداي مردان است و خداي زنان، مگر نه اين است که آدم و حوا سر منشا مرداناند و زنان ...، يعني آنها تلقي جنسيتي از توحيد داشتهاند و از همان زمان توحيد را به عرصه جنسيت هم ميآوردهاند.
نفيسه؛ ابن خلكان در وفيات الاعيان نقل ميكند كه سيده نفيسه از نوادگان علي در خانهاش مجلس درس داشت و امام شافعي از محضر درس او استفاده مي کرد (امام شافعي از رهبران چهارگانه اهل سنت است. کسي در اين سطح ميرود و در جلسه بحث و درس يك زن شركت ميكند) ابوحيان نيز در شمار استادان خود نام سه بانوي دانشمند را مي برد (ص 322).
ليلا دختر طريف؛ در حوزههاي نظامي نام زناني معروف است. يكي از آنها ليلا بنت طريف شيباني است. او يادگار قهرمانان خوارج است (درباره خوارج، چون آنها در مقابل و عليه علي کار کردهاند، ما به درستي نگاهي منفي داريم. ولي خوارج بعدا تغييراتي هم فكري و هم سياسي ميكنند و حتي در زمان امام موسي بن جعفر يکي از بازداشتهاي ايشان به اتهام ارتباط با خوارج بوده است. خوارج بعدا به يک جنبش نظامي عليه حکومت بنياميه و بنيعباس تبديل ميشوند). يکي از رهبران آنها اسمش ليلاست. ليلا بنت طريف شيباني از قهرمانان خوارج است که بر خلفا شورش کردند. ليلا به جانشيني برادرش وليد رهبري سپاه خوارج را بر عهده گرفت. او همچون بلاي آسماني بر سپاه هارون الرشيد فرود آمد. سپاهيان گفتند او نميتواند کسي جز خواهر وليد باشد.
غزاله حروريه؛ همسر شبيببنزيد رهبر و قهرمان خوارج است که همراه همسرش رهبري خوارج را بر عهده داشتند. هرگاه خبر حمله او به حجاج بن يوسف مي رسيد قلبش از ترس و وحشت لبريز ميشد. غزاله در شرايطي به حجاج يورش برد که شمار سپاهيان حجاج 4000 تن بود اما او پا به فرار گذاشت. در اين ارتباط عمرانبنحطان براي حجاج، که سخت دنبال او بود، نوشت (يعني يك فرد فراري براي حجاج نوشت) چرا در صحنه نبرد به جنگ غزاله نرفتي؟ در اين حال قلب تو از جاي در آمد و گويي در ميان دو بال يک پرنده جاي گرفت. غزاله با سپاهيان جنگاور خويش سپاه حجاج را در هم شکست و لشکرهاي متعدد سپاه او را مانند ديروز گذشته به کام روزگار فرستاد (ص 329).
اين موارد و تاريخچه فعاليتهاي زنان در حوزههاي زندگي گوناگون زياد است. دكتر توفيق نيز در كتابش موارد زيادي را آورده است كه ما فقط به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم.
كتاب دومي كه باز براي عموم قابل استفاده است و ميتواند در دسترس همگان باشد، كتابي از يك نويسنده شيعي است: «زنان دانشمند و راوي حديث»، نوشته احمد صادقي اردستاني (انتشارات و تبليغات اسلامي، ج 2، 1377). نويسنده در اين كتاب 68 راوي حديث زن از پيامبر را معرفي ميکند. يعني 68 زن مستقيما از پيامبر حديث نقل کردهاند. اما تاريخ مذکر سعي ميكند اينها را نبيند. و در فيلم محمد رسول الله نيز هيچ صحابي زني ديده نمي شود. وي همچنين176نفر هم راوي حديث از ائمه شيعه را معرفي ميكند.[6] در اين جا نيز من تنها به مواردي از آنها اشاره ميكنم.
امايمن؛ او در جنگهاي احد و حنين و خيبر شركت داشت، به مجروحان آب ميداد، زخميها را پانسمان ميکرد و... وقتي پيامبر مي خواست از مکه به مدينه هجرت کند ودايع و امانتهايي را که از مردم نزد او بود به امايمن تحويل داد و به علي سفارش کرد آنها را از امايمن بگيرد و به صاحبانش برگرداند (ص 52). يعني پيامبر امانتهاي مردم را به دست يک زن ميدهد.
ام رعله قشيري؛ درباره او قبلا هم بحث كردهايم. يك بار او به پيامبر ميگويد اي پيامبر ما زنان خانهدار هستيم، فرزندان شما را تربيت ميکنيم، کارهاي داخل خانه را سر و صورت مي دهيم، اما از شرکت در ارتش شما و جهاد در راه خدا محروم مي باشيم و از فضيلت جنگ و جهاد بهرهاي نداريم (ص 88). در واقع يك زن در اينجا مطالبه شرکت در جنگ و جهاد را دارد. زنان ديگري نيز همين مطالبه را داشتهاند. هر چند در قرآن جهاد مردانه است ولي منعي در مورد زنان وجود ندارد. و ما بارها حضور زنان را در سيره و سنت ميبينيم.
ام سليم دختر ملحان؛ وي در جاهليت همسر مالك بود. بعد که مسلمان شد، شوهرش از دست او آزرده و ناراحت شد و خانه خود را در مکه ترک کرد و به شام رفت. و در همان جا بود تا مرد. (احتمالا براي آن مرد باعث سرشكستگي بوده! كه زنش بدون اجازه او تغيير عقيده بدهد). وي مدتي بيشوهر بود تا فردي از قبيله خودشان به نام ابوطلحه انصاري که مردي شجاع و ثروتمند و سرشناس بود به خواستگاري او آمد. او گفت نميخواهم جواب رد بدهم، اما مانعي در راه ازدواج ما وجود دارد: اسلام؛ اسلام تو، مهريه من. بعد شروع به گفت و گو و تبليغ اسلام براي آن مرد ميکند. اين گفت و گو، در بستر زمانياش نشان ميدهد آموزههاي پيامبر چقدر در ذهن اين زن تاثير داشته است. او ميگويد آيا صحيح است که گياهي که از زمين ميرويد و درخت ميشود، تو چوب آن را بتراشي و براي خود خدا بسازي، و به عبادت و كرنش در برابرش بپردازي؟ در حالي که اين چوب قدرت و شعوري ندارد و نمي تواند جلب نفع و دفع ضرري کند. و يک روز هم اين بت چوبي سوزانده ميشود. اين سخنان امروز براي ما خيلي معمولي و پيش پاافتاده است. ولي اين زن در آن زمان گفتمان غالب و رسمي جامعه را با جسارت زير سوال مي برد. آن مرد فرصت ميخواهد تا درباره سخناني كه شنيده است فكر كند. بعد وي مسلمان ميشود و با هم ازدواج ميكنند (ص 86).
اگر ما تا اينجا درباره آموزههاي رسول و قرآن به صورت ذهني و نظري بحث ميكرديم، در اينجا داريم به طور عيني روي محصولات و دستاوردهاي واقعياش بحث ميكنيم.
امکلثوم دختر عقبه؛ او زني راوي حديث و از اصحاب رسول است. (اين كتاب از معدود كتابهايي است كه براي زنان پيرامون رسول نيز از اصطلاح «اصحاب» رسول خدا استفاده كرده است). او هنوز ازدواج نکرده بود که با رسول خدا بيعت کرد و اسلام آورد. و اين خيلي عجيب است. يعني در يك جامعه مردسالار بسته سلسلهمراتبي، يك دختر بدون اجازه بزرگترهايش يعني پدر و برادران و خانوادهاش ميآيد و مسلمان ميشود و بيعت ميكند. او به دو قبله نماز خوانده است. يعني از به اصطلاح پيشگامان اين نهضت هم بوده است. وي در سال هفتم هجري، سال صلح حديبيه، به مدينه هجرت كرد. برادرهاي وي وليد و عماره دنبال او آمدند که در راه او را به مکه برگردانند. حال اين صحنه را مثل صحنههاي يک فيلم تجسم کنيم. دختري دارد در بياباني وسيع از مكه به سوي مدينه ميرود. دو نفر برادرش، يعني دو مرد به دنبال او ميآيند تا او را برگردانند. و او برنميگردد. او بايد خيلي ايمان و مقاومتاش بالا باشد كه مانع تسليمشدنش به دو مرد، يعني به برادراناش بشود. آنها تا مدينه به راه خود ادامه دادند. (نويسنده اين صحنهها را از دو منبع مهم يعني اسدالغابه و الاصابه نقل كرده است. هر دو كتاب شيعه و سني كه ما حكايتهاي زنان را از آنها نقل ميكنيم، نقلها و شرحهايشان را از منابع مهم و دست اول تاريخي نقل كردهاند). در مدينه نيز رسول او را تحويل نداد (ص 119).
اممبشر انصاري؛ اسم او خيلي بامعناست. او يكي از صحابه دومين بيعت عقبه و از گروه دوازده گانه نقباي رسول خداست. او همسر زيد بن حارثه است (ص 122). پيامبر در حالي كه خود در مكه تحت فشار است عدهاي از مدينه ميآيند و با او بيعت مي:نند و به مدينه برميگردند. در مدينه اين عده به تبليغ اسلام ميپردازند و«نقيب» يعني فرستاده و سفير رسول ميشوند. يكي از اينها هم همين خانم است. باز هم يادي از او در تاريخ و فيلم محمد رسول الله نيست. فيلمي كه مورد تأييد علماي اسلامي بوده است.
حفصه؛ آقاي اردستاني يك جا نيز بحث حفصه با رسول را آورده است. او دختر عمر و همسر پيامبر است. يك بار رسول مِيگويد کسي که در جنگ بدر و بيعت زير درخت حضور داشته باشد در آتش دوزخ داخل نخواهد شد. او پس از شنيدن اين جمله شروع به بحث با رسول ميكند و ميگويد مگر قرآن نميگويد هيچ کس از شما باقي نخواهد ماند جز آن که به دوزخ وارد مي شود و اين حکم پروردگار توست. يعني او ميگويد محمد تو قبلا چيز ديگري گفتهاي. پس اين زن بايد به خوبي آموزش ديده باشد و حضور ذهن هم داشته باشد، جسارت بر خود هم داشته باشد تا بگويد اي رسول تو قبلا چيز ديگري ميگفتي و اين آيه را نگاه كن كه ميگفت هيچ کسي روي زمين باقي نمي ماند مگر اين که وارد جهنم شود؟ (آن آيه ميگويد همه وارد آتش مي شوند، يعني همه مردودند، مگر آنها كه به اصطلاح يكي يكي مورد قبول واقع شوند و از آتش نجات داده شوند). پيغمبر ميگويد، بله، اما آيه ديگر ميگويد سپس ما افراد خدا ترس و با تقوا را از جهنم نجات خواهيم داد و ستمگران را باقي خواهيم گذاشت (ص 124). ما در اينجا به محتواي اين بحث كار نداريم. اما اين ورود به جدل و بحث و حضور ذهن يك زن، نشانگر حضور او در متن فعاليتهاي رسول و آموزشديدگي دقيق او و تربيت جسورانه او براي بحث و جدل حتي با رسول خداست.
ام هاني؛ خواهر علي و دخترعموي پيغمبر است. او محمد را خيلي دوست داشته است. پيامبر هم يك بار او را از عمويش خواستگاري ميکند. اما او موافقت نميكند. برخي گفتهاند چون محمد يتيم و فقير بوده است. اما اين دختر عمو و پسر عمو در واقع با هم بزرگ شده بودند. (ما قبلا به اين ماجرا اشاره كردهايم) به هر حال، آنچنان كه آقاي اردستاني آورده است بعدها وقتي شوهر ام هاني از دنيا رفت، رسول خدا از وي خواستگاري کرد. اين زماني بود که محمد حکومت تشکيل داده بود. اما وي پاسخ داد من از زمان جاهليت تو را بسيار دوست ميداشتم حال که روزگار اسلام رسيده چگونه تو را دوست نداشته باشم. تو از چشم و گوش هم نزد من عزيزتري (يعني من تو را از چشم و گوش خودم هم بيشتر دوست دارم). اما اداي حق شوهر سنگين است و بزرگ و من مي ترسم که از انجام آن ناتوان باشم. زيرا من زني هستم که داغدار و مصيبتزدهام و در خانهام کودکان يتيمي را نگهداري ميکنم و براي شما هم صلاح نيست كه جز زني آزاد از گرفتاري و مشکلات زندگي بگيريد. يعني من نمي توانم در کنار شما باشم. حال چرا جواب رد ميدهد از لحاظ تاريخي زياد روشن نيست و مورد بحث ما هم نيست.
در رابطه با امهاني روايت تاريخي ديگري نقل شده است. وقتي که مسلمانان مکه را فتح ميکنند، دو نفر به خانه او پناه مي برند. اما علي به آنجا ميرود و ميخواهد آنها را بكشد. ولي امهاني مانع ميشود و در نتيجه خواهر و برادر مقابل هم ميايستند. باز خوب است اين صحنه را مثل يك صحنه از يك فيلم سينمايي تجسم کنيم. امهاني روي آن دو چادري کشيد و شمشير را از دست علي گرفت. آنها اختلافشان شد. علي گفت من بايد بکشم. او هم گفت من نميگذارم. آنها نزد پيامبر آمدند و صحنه را تعريف کردند. پيامبر گفت اگر همه مردم هم فرزند ابوطالب بودند، همه آنها فرد دلاور و شجاعي بودند. پيامبر سعي ميكند ماجرا را فيصله بدهد. او ميگويد من واقعا از شجاعت شما دو نفر خيلي تعجب ميکنم. علي که اصلا به شجاعترين مرد و پهلوان زمان معروف بود. اما حالا زني آمده جلوي علي ايستاده؛ زني كه خواهر اوست. پيامبر هم ميگويد اگر همه مردم فرزند ابوطالب بودند، همه آنها آدمهاي شجاعي ميشدند.
آقاي اردستاني در ادامه احاديث و در واقع روايات تاريخي كه بيشتر خاطره است، در رابطه با امهاني نقل ميكند كه جالب است. چرا كه نقلهاي امهاني محتوايي نيست و بيشتر شكل و قيافه ظاهري پيامبر را توصيف ميكند. امهاني ميگويد هيچ شخصي را نديدم که دندانهايش از رسول خدا زيباتر باشد. هرگاه چشمم به بدن او ميافتاد کاغذهاي سفيد مصر و پارچههاي سفيد را به ياد ميآوردم. او در روز فتح مکه موهاي سر خود را به صورت چهار زلف بسته بود (ص 632).
خوله؛ يك حديث خيلي معروف، كه افراد سياسي و مبارز هم آشنايي زيادي با آن دارند و از آن در مبارزه عليه استبداد بهره ميگرفتند و ميگيرند، وجود دارد كه ميگويد «جامعهاي را خداوند تقديس نميکند که حق قوي از ضعيف در آن جا بدون دلهره و اضطراب و لکنت زبان گرفته شود (لن يقدسالله امه لايأخذ ضعيفا من قويها حقه غيرمتعتع) يعني خداوند جامعهاي را که افراد بترسند در آن به مقامات جامعه انتقاد كنند، قبول ندارد. راوي اين حديث يك زن است: خوله دختر ثامرانصاري (ص 140). البته احاديث متفاوتي هم داريم (مثل ردالشمس) كه باز راوي آن زنان هستند. اما اين حديث خيلي معروف هم راوياش يك زن است.
زينب دختر امسلمه؛ همان امسلمهاي که حقخواهترين زن صدر اسلام و به زبان امروز فمنيستترين زن دوران رسول است. او زينب را از همسر اولش دارد که بعد بزرگ مي شود. مورخين و دانشمندان رجالي او را از صحابي رسول خدا و از فقيهترين زنان عصر خويش در مدينه معرفي کردهاند. او دختربچهاي است که بعد بزرگ ميشود و جزو تابعين (يعني نسل دوم پس از رسول )است. او در زمان پيامبر دختر کوچکي همراه مادر خود بود. و چون هم زمان با پيامبر بوده بعضيها او را صحابي رسول لقب دادهاند. وي را از ثقات تابعين نيز خواندهاند.
فرزندانام سلمه همگي طرفدار علي بودند امسلمه خود آدم حقخواهي است و بچههايش هم در پرتو فرهنگ و شخصيت او – و پيامبر - بزرگ شدهاند. به هر حال خود ام سلمه نامه نگاريهايي نيز با عايشه و علي دارد و ميخواسته جنگ جمل صورت نگيرد (ص 163) كه اينك مورد بحث ما نيست.
ضباعه دختر زبير؛ از مهاجرين دسته اولي است که به مدينه هجرت کرد. بارها به حضور رسول ميرسيد و مطالب آن حضرت را به ديگران منتقل ميکرد (ص 191). يعني باز هم شاهد نقش فرهنگي و آموزشي زنان هستيم.
نسيبه دختر کعب؛ در بيعت عقبه كه شصت و دو مرد از قبيله خزرج شرکت داشتند، وي و خواهرش نيز حضور داشتند. و با رسول خدا بيعت کردند. اين دو كه به همراه شصت مرد از مدينه به مكه آمده بودند، در مکه پنهاني با پيامبر بيعت ميکنند. يعني دو خواهر تصميم ميگيرند با يك جماعت شصت نفري مرد از مدينه راه بيفتند و به عنوان حج (جاهلي) به مكه بيايند و در آنجا با رهبر يک گروه مخفي که افرادش تحت فشار و شكنجهاند مذاكره و بيعت كنند. نسيبه كنيهاش امعماره است.
علاوه بر مطالب آقاي اردستاني، دكتر توفيق نيز در باره او گفته است: امعماره در بيعت اول عقبه حضور داشت و پس از بازگشت به تبليغ در مدينه پرداخت. يعني باز هم يک زن از كساني است که به نقش آموزشي و تبليغي ميپردازد. وي بعدها نيز در جنگهاي زمان رسول و خلفا شركت ميكرد و به پرستاري و پانسمان و حمل مجروحين و آب دادن و... ميپرداخت. اما گاه حضور او در جنگ حضور نظامي بود. صحنه دفاع نظامي او از خود پيامبر در جنگ احد در تاريخ بسيار معروف است. در جنگ احد مردها فرار مي کنند و نزديک بود كه پيامبر كشته شود و كسي كه از پيامبر دفاع نظامي ميکند همين امعماره است. رسول ميگويد در احد من از هر طرف، چپ و راست، که نگاه مي کردم ميديدم امعماره در برابر من با دشمن نبرد ميکند. همچنين او زخم بازوي فرزنداش را پانسمان کرد و گفت برگرد و دوباره جهاد کن. وي کسي که به پسرش حمله کرده بود را ديد و ضربتي به ساق پايش زد و چون به زمين افتاد او را کشت. و پيامبر در برابر شجاعت وي آن چنان تبسم کرد که دندانهاي آسيايش آشکار شد. همچنين فردي به پيامبر حمله کرد و باز او به دفاع برخاست. وي سيزده زخم برداشت. بعدا او در زمان ابوبكر در جنگ با مسيلمه كذاب نيز شركت كرد و يازده زخم برداشت و يک دستاش هم در آن جنگ قطع شد و فرزندش به شهادت رسيد. ابوبکر به او احترام مي گذاشت و همواره به ديدن او ميرفت. احاديث بسياري از رسول نقل ميکرد و صحابه و تابعين از او نقل ميکردند (دکتر توفيق، ص 228).
آقاي اردستاني هم در رابطه با امعماره ميگويد او در بيعت رضوان، جنگ احد و جنگ يمامه با مسيلمه حضور يافته است. و ميافزايد او با شمشير و تير نيز به جنگ ميرفت. در جنگ احد زخمي شد و گودي زخمي در گردن او بوجود آمد که بعدها نيز به چشم ميخورد. وي در اين جنگ سيزده زخم برداشت. در جنگ يمامه نيز دوازده زخم برداشت و يک دستاش قطع شد (ص 236). اما او فقط حضور نظامي ندارد. اردستاني در يك جا گفتگو و ديالوگ او را با رسول ميآورد. او ميگويد چه طور است در قرآن همه امتيازات مربوط به مردهاست و از زنها كمتر نام برده ميشود و آنان از اين امتيازات محروم شدهاند؟ و آيه انالمسلمين و المسلمات و... كه مرتب مردان و زنان را در كنار هم نقل ميكند، همان طور كه در قبل آوردهايم، در پاسخ به اعتراض او نازل ميشود در واقع زني كه اين گونه حضور نظامي دارد، صرفا يك عنصر خشك نظامي نيست و يك نوع حقخواهي صنفي و فمينيستي هم براي خود و ديگر زنان نيز دارد.
نسيبه دختر حارث؛ وي نيز در هفت جنگ با رسول شركت داشته است (ص 236).
هند دختر اثاثه؛ صحابي راوي احاديث از رسول است. او شعر هم ميسروده است و اشعاري كه هند (خواهر ابوسفيان) عليه مسلمانان سروده را پاسخ داده است.
دره دختر ابولهب؛ يكي از زنان قابل اعتنايي است كه در هيچ كدام از اين دو كتاب نيامده است. خانم دكتر غروي نائيني درباره وي گفته است: «او دخترعموي رسول خدا بود كه برخلاف كفر خانوادهاش مسلمان شد و به مدينه هجرت كرد. با آنكه پدرش از دشمنان سرسخت اسلام بود، دره با شهامت ايمان خود را حفظ كرد و با همه سختي و مشكلات جلاي وطن نمود. دره از راويان پيامبر و بسيار مورد عنايت آن حضرت بود. طبراني حديثي نقل ميكند كه رسولالله به او فرمود: اغضبالله من اغصبك خدا را به خشم ميآورد هر كه تو را به خشم آورد. همچنين پيامبر در مقابل آزار دست و زبان دشمنان او را تسلي ميداد و به او ميفرمود: انت مني و انا منك تو از مني و من از تو. اين عبارت رسوللله گوياي عظمت مقام دره نزد آن حضرت است. با داشتن چنان پدر و خانوادهايريال پذيرفتن اسلام و ثابتقدم ماندن در آن نشانه ايمان قوي اوست. در درستي گفتار چنان بود كه اميرالمؤمنين از وي روايت كرده است.» (ص 97).
آقاي اردستاني، چون نويسندهاي شيعه است، در كتابش راويان حديث از ائمه شيعه را نيز مطرح كرده است. در اين قسمت به افراد مختلفي پرداخته كه ما فقط به چند نمونه از آن اشاره ميكنيم:
دختران ائمه شيعه؛ فاطمه دختر امام باقر راوي حديث از فاطمه دختر امام زينالعابدين و او از فاطمه و سكينه دختران امامحسين و آنها از امكلثوم دختر فاطمه روايت كردهاند. اينها همه دختران امامهاي شيعهاند. به طور طبيعي در آن جامعه در منازل و محافلي كه فرهنگ و سياست تبلور بيشتري داشت امكان رشد براي زنان بيشتر بود.
آقاي مهريزي هم در كتابش به «مجلس تفسير قرآن زينب در كوفه در زمان حكومت علي» اشاره كرده است (ص 63) همين مسئله در كتاب آقاي اردستاني نيز آمده است (ص 260). يعني زينب جلساتي تشكيل ميداده و در آنها بحث فكري و اعتقادي ميكرده است. وي مجلس مستقلي داشته كه خودش معلم و مدرس آن بوده است. حال ما اگر تاريخ را از آخر به اول بخوانيم، شايد اينها خيلي معمولي و حتي پيش پا افتاده به نظر برسد، اما اگر تاريخ را از آن سو، يعني از اول به آخر بخوانيم و به فضاي تاريخي بسته و مردسالاري برويم كه ميخواهد زن و مرد به هم نگاه نكنند، زنها خانهنشين باشند و كسي را نبينند و صدايشان را هم كسي نشنود، مسئله خيلي متفاوت ميشود.